زندون

زندونی ام اینجا زندونی ام تو خودم
سلول بی فردا از جنس گریه شدم
چه حس آزادی چه ترسو دلشوره
انگار چه گوارا یا گل سرخی شدم
فردایی روشن نیست از این شب تاریک
یه را پر تکرار یه جاده باریک
زندونی ام اینجا زندونی ام تا مرگ
مثل درختایی که خسته ان از برگ
من انقلاب شدم تو دود سیگارم
وقتی که تو مستی بی وقفه بیدارم
من نت به نت شعری از جنس تبعیدم
تو درس گله شدن همیشه تجدیدم
زندونی ام اینجا زندونی ام تو خودم
سلول بی فردا از جنس گریه شدم
چه حس آزادی چه ترسو دلشوره
انگار چه گوارا یا گل سرخی شدم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

555
۵