آشفتگی…

دیگه آغوش مادر، جای امنی نیست
تا وقتی گلّه های گرگ، بیدارن
تا خوشه-خوشه آدمها دِرو میشن
کشاورزای اینجا بمب میکارن

تا این گنجشک ها بی آب و بی "دونه" ان
خدا از "دونه" ی تسبیح ، بیزاره
طواف کعبه از این لحظه بیهوده است
خدا پاش و توو این دنیا نمیذاره

همیشه جاده دنبال رسیدن نیست
یه جاهایی درا (در ها ) همدستِ دیوارن
همه ، اون قدر سیلی خوردن از هم ، که
به این پیغمبرِ بی دست شک دارن…

به هر کی رد بشه از کوچه، بد بینیم
برای سایه مون پاپوش میدوزیم
تـنِ یک رنگـِ تکراری نمیپوشیم
واسه "یک" شب، "دو" تا آغوش میدوزیم

باید پشت نقابِ خنده ، پنهون شم
بذار از توو کـِشو لبخند بردارم
هوا تلخه یا چای تازه جوشیده است؟
بذار از روو لب تو ، قند بردارم…!

مثه یه کوه برفی دورم از دنیا
توو قلبم کلبه ای از برف میسازی
سرت روو سینَه مِ تا صبح…این یعنی:
داری موج و به جون صخره میندازی

مثه یه شورشی، دستای من بسته است
توی خواب تو ، شطرنجیه تصویرم
به من می ریزه هرچی رودِ توو دنیا
ولی از چشم تو سرچشمه میگیرم

جهان ، یه شعره با خـطِ بریـلِ درد
با انگشتای تو دنیا رو میخونم
برهنه میشم از هر کی به غیر از تو
هوا سوزِ بدی داره ، بپوشونم…
****
برهنه میشم از هر کی به غیر از تو
بپوشونم…بپوشونم…بپوشونم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی nassim beyranvand

وقتی دلت گریه بخواهد ، گم نمیشوی...تا پلک روی هم بگذاری درها باز میشوند..تا پلک روی هم بگذاری پیدایت میکنند..درها احمق ترین مخلوقات انسان هستند..درها نمیفهمند گریه، زنیست که دکمه هایش را نبسته...گریه، زنی برهنه است که میخواهد تنها باشد..."نسیم بیرانوند"

  • زیبا بود نسیم جان ... اول بذار باز ازت تشکر کنم به خاطر نوشته های خوب و روون پر از مضامین بدیعت ... دوم بطور خاص راجع به این ترانه : ببین احساس منم تا حدودی مثل آقای یاری بود ... از ابتدا تا نیمه ترانه ت انتظارم این بود که یه ترانه ی اجتماعی بخونم ... از نیمه ی ترانه به نظر میرسه راوی دیگه دوست نداره به مضامین اجتماعی دنیای تا این حد سیاه بپردازه و چشماشو از قصه های تلخ میگیره و به حضور عشقش پناه می بره ... از اون به هبعد هم باز قصه های زیبایی خلق میشه تا اینکه در انتها باز اشاره می کنه که هنوز هم حس آشفتگی درون راوی موج میزنه و باز هم میخواد از اون آشفتگی های نگفتنی به امنیت عشقش متوسل بشه... تا اینجا روایت قصه زیبای تو بود . اما من، من باب یه نقد دوستانه به روند قصه ت میگم: ببین تیکه ی دوم ترانه ت میتونست خلاصه تر بیان بشه ... میتونست خودش یه ترانه مستقل مجزای دیگه باشه و تو میتونستی روایت اجتماعی ترانه ت رو همچنان حفظ کنی و تلخی های بیشتری رو مورد واکاوی قرار بدی ... کسی که قلمی تا این حد توانمند داره میتونه موضوعات زیادی رو به چالش شعر بکشونه و جلوی چشم آدمها بذاره ... توانمند و پرانرژی قلم بزن دختر خوب و ما رو هم از شعرهای زیبات بهره مند کن . موفق باشی
    • ممنون از نگاه موشکافانه ات. لاله جان خودم هم با شما موافقم.تصمیم دارم این ترانه رو تبدیل کنم به دوترانه با دو موضوع مجزا. یعنی برای جمع بندی بخش اول که اجتماعی هست چند بند دیگه هم به پایانش اضافه کنم.اما برای بخش دوم که عاشقانه است چند بند به اول کار اضافه کنم و اینطوری دو تا ترانه داشته باشم! ممنون که افتخار دادی و خوندی. (گل)
  • سلام نسیم بیرانوند عزیز من قبلا همه ی کاراتو خوندم و از صمیم قلب خوشحالم که با قلمت آشنا شدم،معلومه استخون خورد کرده ای تو این راه ایشالا که بهتر و بیشتر ازت بخونم و یاد بگیرم خواستم بگم من مخاطب همیشگی کاراتم و به قول حمید مصدق: تو مپندار که خاموشی من،هست برهان فراموشی من
    • سلام آقای قاسمی عزیز. محبت میکنید که منو میخونید. من که از وقتی اومدم دارم از شما و بقیه ی اساتید یاد میگیرم. امیدوارم این آکادمی مدرسه ی حرفه ای تری باشه با حضور پررنگ تر شما و دوستانی که از آخرین تاریخی که ترانه ارسال کردند مدتها میگذره. همین که میخونید خودش افتخاره. به قول خودم: خورشید را کسی به اتاقش نمیبرد... گاهی نگاه گرم تو از دور کافی است...:) برقرار باشید.
  • ببخشید من الان تو یکی از کامنتا دیدم که ترانه رو تو دو برهه زمانی نوشتین. راستش وقت نمی کنم کامنتا رو بخونم. اگه حرفام تکراری بود ببخشید
    • سلام آقای میرزایی... چقدر لطف داشتین که اینقدر برای این ترانه ی ساده ، وقت گذاشتین... نقدتون رو دوست دارم...همه ی آشفتگی ها رو من میپذیرم...از بقیه ی دوستان هم پذیرفتم.قابل توجیه نیست... سعی میکنم درستش کنم...:) واقعا لطف کردین... بله توو دو برهه ی زمانی متفاوت نوشته شده و دلیل این شکاف دقیقا همینه.. یک دنیا ممنون استاد بزرگوار. شاد باشید.
      • استاااد؟؟؟؟!!!! خواهشا اینجوری به من توهین نکنید :))) منم یه کارورز تازه نفس ترانه م هر کسی لیاقت و حق شنیدن این کلمه رو نداره، از جمله یه تازه کار مثل من. یادتون نره. تازه اگه کسی هم لیاقتشو داشته باشه، معمولا از این کلمه (و کلا تعریف و تمجید) خوشش نمیاد. به قول سلینجر تو رمان ناتور دشت : «بی نظیر؛ همون کلمه ایه که ازش متنفرم. خیلی قلابیه. هر دفه می شنومش، نزدیکه تگری بزنم.»
  • سلام خانم بیرانوند اسم ترانه تون آشفتگیه و به نظرم متناسب با این اسمش، آشفتگی زیادی توش می بینم که باید بگم به نظرم اینجا امتیاز به حساب نمیاد. بند اولتون نوید یه کار اجتماعی رو میده در مورد گله و شکایت از آدم هایی که همدیگه رو یادشون رفته. اما از یه جایی به بعد از موضوع انحراف عجیبی پیدا کردین. بذارین بند به بند پیش بریم: دیگه آغوش مادر، جای امنی نیست تا وقتی گلّه های گرگ، بیدارن تا خوشه-خوشه آدمها دِرو میشن کشاورزای اینجا بمب میکارن تا این گنجشک ها بی آب و بی "دونه" ان خدا از "دونه" ی تسبیح ، بیزاره طواف کعبه از این لحظه بیهوده است خدا پاش و توو این دنیا نمیذاره این دو تا بند بندهای خوبی هستن و حداقل من ایرادی از لحاظ ادبی توشون نمی بینم. همیشه جاده دنبال رسیدن نیست یه جاهایی درا (در ها ) همدستِ دیوارن همه ، اون قدر سیلی خوردن از هم ، که به این پیغمبرِ بی دست شک دارن… پیغمبر بی دست خیلی خوب بود با توجه به اون سیلی خوردنه که قبلش آوردید. به هر کی رد بشه از کوچه، بد بینیم برای سایه مون پاپوش میدوزیم تـنِ یک رنگـِ تکراری نمیپوشیم واسه "یک" شب، "دو" تا آغوش میدوزیم تا این بند، ترانه تون یکپارچه س و مخاطب متوجه منظرتون از کار میشه. اما: باید پشت نقابِ خنده ، پنهون شم بذار از توو کـِشو لبخند بردارم هوا تلخه یا چای تازه جوشیده است؟ بذار از روو لب تو ، قند بردارم…! این "تو" یهویی از کجا وارد کار شد؟ اصلا علت حضورش چیه؟ از اول ترانه ، مخاطبتون مردم هستن اما یهو یک شخص خاص رو مخاطب قرار دادید. نمیگم این کار در کل اشتباهه اما تو این کار حضور این "تو" بی مقدمه و ناگهانیه و مخاطبو گیج می کنه. مثه یه کوه برفی دورم از دنیا توو قلبم کلبه ای از برف میسازی سرت روو سینَه مِ تا صبح…این یعنی: داری موج و به جون صخره میندازی تو این بند کاملا موضوع عوض شده. اصلا دغدغه تون عوض شده. انگار هدف اولیه تونو از این ترانه فراموش کردین. به نظر خودتون نمیشه این ترانه رو به دو تا ترانه کاملا مجزا تبدیل کرد؟ بند های بعدی هم به مفهوم اولیه ای که تو ذهنتون بوده کمکی نکرده. مثه یه شورشی، دستای من بسته است توی خواب تو ، شطرنجیه تصویرم به من می ریزه هرچی رودِ توو دنیا ولی از چشم تو سرچشمه میگیرم تو مصرع دوم بند بالا، من متوجهش نمیشم. این که همه رودهای دنیا به شما می رسن اینو می رسونه شما دریا هستین اما تو قسمت بعدش میگید ولی از چشم تو سرچشمه می گیرم. در حالیکه دریا از جایی سرچشمه نمی گیره به معنایی که شما مدنظرتونه جهان ، یه شعره با خـطِ بریـلِ درد با انگشتای تو دنیا رو میخونم برهنه میشم از هر کی به غیر از تو هوا سوزِ بدی داره ، بپوشونم… در کل تو کارتون هر بند، بند خوبیه و از تعابیر خوبی هم استفاده کردین اما همین آشفتگی و تغییر موضع و موضوع ناگهانی تون به کار صدمه زیادی وارد کرده. حدس می زنم بین آغاز و پایان سرودن این ترانه فاصله ی زیادی انداختین. دغدغه کار رو فراموش کردین و به بیراهه رفتین. سعی کنید قبلش حرف خودتونو پیدا کنید. در مورد موضوعتون و جنبه های مختلفی که داره فکر کنید و بعد دست به قلم شید. این طوری اون فاصله ای که گفتم خیلی کمتر میشه و ترانه تون منسجم تر موفق باشید
  • برهنه میشم از هر کی به غیر از تو بپوشونم…بپوشونم…بپوشونم… خیلی زیبا و با معنای ناب
  • سلام نسیم جان ترانه ت عالی بود چه تصاویر زیبایی اولین باره ازت ترانه میخونم خوشحالم که به اکادمی اومدی خیلی لذت بردم آفررررررین
  • سلام و درود به شما. ترانه فوقالعاده ای بود با تصاویر بسیار زیبا و خلاقانه. هر چند منم با دوستان موافقم که کارتون چند قسمتی بود و یکدست نبود اما اینقدر زیبا بود که این نقیصه رو پوشش میداد. آفررین. باید پشت نقابِ خنده ، پنهون شم بذار از توو کـِشو لبخند بردارم هوا تلخه یا چای تازه جوشیده است؟ بذار از روو لب تو ، قند بردارم…! برقرار باشید
    • سلام آقای قاسمی بزرگوار:) ممنون از این همه محبت و خوشحالم که دوست داشتین...انرژیهای مثبتی که بهم میدین باعث دلگرمی منه... شما هم برقرار و موفق باشید...:)
  • دو تا ترانه خیلی خوب بود.هیچ جوره هم دوتا تنه شعر به هم ربطی ندارن..حتی با توجه به اون توضیحی که در جواب یکی از دوستان گفتین...در اونصورت ادامه که عاشقانه میشه باز باید یه ردی از تنه اول به هرحال توش پیدا بشه..ولی هر دوتا قسمت خییللییی خخوووببب ببوود. بهتره مستقل بشن.تصاویر و سوژه ها عالی بودن
    • سلام..خیلی از نظرتون متشکرم:) باشه...من جداشون میکنم:) ممنون که بدون رودروایسی نظرتون رو گفتین...این خیلی سازنده است... خوشحالم که دوستان ، نظرشون رو از من دریغ نمیکنن:) بازم ممنون.
  • سلام... شعر سنگین و قشنگی بود....تند بود یکم:)خب حقیقته.... من خودم ⤵ به همه پرنده ها ببینم به همه ره گذرایِ کوچه......
    • سلام ممنونم:) تند بود دیگه! قبول دارم! هم طعمش هم لحنش :) آره خب...منم اینجا این بدبینی رو به خودم هم نسبت دادم: به هر کی رد بشه از کوچه بدبین "یم" به هر حال همه یه جورایی به همدیگه بدبینیم...بدون تعارف میگم همه مون همینجوری هستیم:) به قول شما حتی به پرنده ها:) نگران نباشید این دیگه یه امر عادیه..یه جور گارد گرفتن غیر ارادی شده! بازم ممنون از حضورتون.لطف کردین.
  • سلام نسیم جان عالی بود واقعا حرف نداشت آفرین
  • درود نسیم عزیز چقدر لذت بردم از ترانه ی زیبات فک میکنم بهترین کاریه که ازتون خوندم فقط ایکاش این تغییر فضا توی کارت وجود نداشت میتونستی این کار رو بصورت دو کار مجزا یکی عاشقانه و یکی اجتماعی اون هم از نوع عالی در اختیار مخاطب قرار بدی برات بهترینها رو ارزو میکنم دوست خوب و هنرمندم
    • سلام استاد مقدم بزرگوار. باعث افتخاره که کارهام و میخونید. ممنونم...لطف شماست..راستش کل ترانه داره به دردهای جهان اشاره میکنه اما من متوجه شدم که چون قسمت اول ترانه به صورت مستقیم به این دردها اشاره کردم و قسمت عاشقانه اش ، این اشاره غیر مستقیم شده این شبهه ایجاد میشه یک قسمتش اجتماعی محضه یه قسمتش عاشقانه ی محض...که خب قابل توجیه هم نیست یعنی یک دست بودن فضای ترانه از ضروریاته...من حتما توو این ترانه تغییرات لازم رو ایجاد میکنم...خیلی از محبتتون ممنونم استاد. یک دنیا سپاس:)
  • سلام نسیم دلپذیر آکادمی. ترانه ت مثل خودت پر از احساس و شعر و شعوره. با هر بندش میشه لذت عمیق خوندن یه ترانه قوی رو حس کرد. چقد خوبه که هستی. چقد خوبه که باشی. چقد خوبه که بمونی. فقط تو بند اول متوجه نشدم منظورت از مصراع آخر این بوده که" تا وقتی آدما خوشه خوشه درو میشن کشاورزا بمب می کارن" یا اینکه مصرع آخر هم اولش یه "تا" داشته که فاکتور گرفتی و به مقتضای وزن حذف کردی؟یعنی می خواستی بگی تا وقتی کشاورزا بمب می کارن و تا وقتی آدما درو می شن آغوش مادر جای امنی نیست. اینجا هم که گفتی:مثه یه شورشی، دستای من بسته است توی خواب تو ، شطرنجیه تصویرم من متوجه نشدم ارتباط دو پاره ی بند رو. و اینکه بسته بودن دستا و تشبیه به شورشی شاید محل اشکال باشه. اگه زندانی بجای شورشی بود قابل پذیرش تر بود. اما زیباترین بند بند آخر بود که به استادی تمام پرورده شده بود. ممنون از ترانه خوبت.
    • سلام انیس جان...من نمیدونم چطور پاسخ این همه محبت تو رو بدم...ترانه ی قوی که نه...! من میگم اگر منتقدی خارج از آکادمی این ترانه رو بخونه کلی نقد کوبنده با خودش میاره چون به هرحال وقتی رودروایسی کنار میره حقایق بیشتری آشکار میشه! واقعا از محبتت بی نهایت ممنونم. در مورد ترانه: بند اول که بهش اشاره کردی ، دو مصرع اولش از لحاظ معنایی به هم پیوسته هستن و دو مصرع بعدی هم حاوی مفهوم یکسانی هستند که تقریبا از بیت قبل مجزا شده... تا خوشه خوشه آدمها درو میشن کشاورزای اینجا بمب میکارن میخوام بگم که کشاورزهای اینجا به جای بذر آبادانی، بمب میکارن و محصول این کشاورزی، جان انسانهاست که خوشه خوشه برداشت میشه و تا وقتی این محصول ، به این پرباری برداشت میشه ، این کشاورزها به کارشون ادامه میدن...از دید طنز هم یه جورایی بمب با کشاورزی رابطه داره...شنیدی که میگن بمب خوشه ای! اما در رابطه با این بند مثه یه شورشی دستای من بسته است توی خواب تو شطرنجیه تصویرم میخوام بگم چون شاعر-جماعت ، بعد از بیان بدون سانسور دردهای جامعه، برچسب آشوب طلب میگیره و به محض بیان واقعیات از دید کسانی که این روشنگری ها به ضررشونه، شورشی محسوب میشه بنابراین باهاش مثل مجرم برخورد میکنن و به دستهاش دستبند محدودیت میزنن و شورشی هم که توو رسانه ها چهره اش شطرنجیه..پس تویی که همیشه من و با چهره ی شطرنجی دیدی حتی توو خوابت هم چنین تصویری از من داری. به من میریزه هر چی رود ه توو دنیا ولی از چشم تو سرچشمه میگیرم منظورم این بوده که با وجود تمام محدودیتها ، من میتونم با روشنگری هام ، مردم جهان رو با خودم همراه کنم و از پیوستن اونها با هم دریا تشکیل بدم اما مطمئن باش که این حرفها یا این شعرها رو که علیه ظلم جهانی مینویسم از اشکها و از وجود زیبای تو الهام میگیرم... ممنون از تعریفت. بند پایانی هم که میخوام بگم دردهای جهانی هرگز چیزی نیستند که با چشم توو اخبارها میبینیم یا توو روزنامه ها میخونیم...دردها شعرهایی هستند که با الفبای بریل نوشته شدن و برای درک این شعر باید چشمها رو ببندیم و اون ها رو لمس کنیم..فقط باید لمس کنیم تا بفهمیمشون..من وقتی چشمهام بازه دنیا رو از چشمهای تو میبینم...اما اگر قرار باشه چشمهام و ببندم تا چیزی رو بفمم پس ترجیح میدم با انگشتهای تو که سرشار از احساس و درک هستند این حقایق رو لمس کنم.. انیس عزیزم انرژی مثبتی که تو و مائده و بقیه ی دوستان بهم دادن و همچنان ادامه داره رو نمیشه جبران کرد(گل)
  • سلام نسیم عزیز واقعا عالی بود تصویر سازی بسیار خوب آفرین
    • سلام آقای صادقی:) خیلی خوشحالم که دوست خوبی مثل شما اینجا رو میخونه و نظر مثبتی نسبت به این ترانه ی ساده داره... محبت دارین:) باز هم ممنون.
  • سلام نسسسسیم گلم خوبی؟ چقد منتظر بودم ازت ترانه بخونم! خیلیییییییییی قشنگ بود قشنگم پسندیدم همیشه بدرخش عزیزم
  • چقدر خوب بود این ترانه... چقدر دوس داشتنی بود... واقعا خیلی لذت بردم... ممنون بابت این کار خوب... تبریک میگم..
  • سلام نسیم بیرانوند عزیز ... فعلا فقط دست مریزاد می گم ... سر فرصت وقتی تمرکز داشتم بر می گردم ... در یک کلام ...واقعا عالی بود این کار ...
  • سلام خانم بیرانوند شعر زیبایی بود مخصوصا اون قسمت نقاب خنده ولبخند تو کشو,قشنگ بود فقط شرمنده منظورتون از پیغمبر بی دست چی بود؟ولی معنی با مزه ای بود به امید بهترینها&
    • سلام...سپاس از نظر ارزشمندتون. ممنونم..بامزه که...بیشتر تلخ بود آقای نجفی! خب مصرع قبلش میگه : همه از بس که از هم سیلی خوردن، دیگه به میانجی گری هیچ ناجی و یا انسان مهربانی امیدوار نیستند...پیغمبر بی دست نماد کسی یا کسانیست که برای برقرار کردن صلح و آشتی جهانی پیشقدم میشن...یعنی افرادی که دست سیلی زدن ندارند،دست مشت کوبیدن ندارن...دست پس گردنی زدن ندارن:) گفتم "بی دست" چون توو جامعه ای که همه با زبان زور با هم حرف میزنند ، صلح طلب بودن و بی آزاری و سیلی نزدن ( بدون دست بودن یک پیغمبر) میتونه معجزه محسوب بشه! که البته چون بی آزار بودن،توو عصر اتم تقریبا محاله همه به کسی که مدعی نجات بشریت هست شک دارن:) امیدوارم تونسته باشم منظورم رو به درستی رسونده باشم:) سوالی اگه هست، من در خدمتم:) بازم ممنون از کامنتتون.
  • نسیم جان سلام چی می تونم بگم بازم عالی بود هزاران آفرین . ترانتو واقعا دوس داشتم اصلا با آدم حرف می زنه امیدوارم شاهد موفقیت هر چه بیشترت باشم .
  • سلام خانوم بیرانوند ... ترانه ی سرشار از احساس شمارو خوندم من به شخصه نگاه شمارو به مقوله ی ترانه و ترانه سرایی بسیار دوست داشتی و قابل ارج می دونم بین دیدگاهای دوستانمون که برای شما دیدگاه گذلشته بودن خوندم که ترانه اجتماعی شروع میشه و در ادامه عاشقانه می شه منم حق و به این دوستمون میدم این دوستمون هنوز نمیدون که دغد غه ی تمامه آدم هایی که روی این کره ی خاکی دارن نفس می کشن و زندگی میکنن عشقه عشق .... دوست داشتنی بود . ناراحت نمی شید اگه بگم این کار یکی از بهترین ترانه های شما بود البته تاکید می کنم یکی از بهترین کارهای شما . بر قرارو پیروز باشید .
    • من میدونم عزیزه من ولی به کارای من سر بزنید ببینید چندتاش عاشقانه اس ؟؟؟؟؟ این خوب نی دغدغه ی هنرمند فقط عشق باشه ما که هنرمندیم باید تو قالب هنر هر موضوعی رو به مخاطب عمومی القا کنیم
      • سلام آقای رجبی. ممنون از حسن نظرتون...خوشحالم که دوست داشتین،البته به غیر از آقای یاری آقای سکوت و آقای گل محمدی هم به همین نکته اشاره کرده بودن که نشون میده این دوگانگی خیلی به چشم میاد. من خودم وقتی این ترانه رو مینوشتم رنگ پس زمینه ی بخش اول ترانه ام رو که مربوط به آشفتگی دنیا بود سرخ و مکانش رو به شکل دوزخ تصور میکردم؛ با ورود به بخش دوم ، اون رنگ تبدیل به سبز شد...چیزی مثل افتادن ناگهانی پرده ی جهنم و نمایش یک بهشت جاوید...این تصویرسازی ذهنی رو خودم دوست داشتم البته حدس میزدم که دوستان به این نکته اشاره کنن...که خب حق هم دارن، این نظر اونهاست راجع به این ترانه پس خیلی محترمه و من قبولش دارم. اما خوشحالم که شما با من هم عقیده اید:) آقای یاری و بقیه ی دوستان هم مثل شما به بنده محبت دارن که تشریف آوردن و نقد کردند..من به رأی شما و همه ی دوستان احترام میذارم:) یک دنیا ممنون آقای رجبی...لطف کردین.
      • آقای یاری همونطور که میدونید هر کسی یه جهان بینی منحصر به فرد داره دیگه..مثل شما، مثل آقای رجبی...مثل همه...یه نفر دغدغه اش درد انسانیه ، یه نفر دیگه عشق، یکی هم هر دو! شما جزو گروه سوم هستید که از نظر من بهترین گروه هم هست....آقای رجبی هم حتما توو گروه سوم هستند..حالا درسته که عکسش رو میگن ولی مگه ممکنه شاعر بود و درد رو نشناخت...؟(درد از نوع درد انسانی منظورمه) ایشون منظورشون شما نبود...:) زیاد سخت نگیرید:)
  • سلام نسیم جان ترانتو خوندم و واقعا از خوندن ترانت لذت بردم پر از حرف های تازه واقعا زیبا بود واقعا خوشم اومد امیدوارم که پله های ترقی رو روز به روز بیشتر بالا بری عزیز دلم
    • سلام نسترن جان. خیلی ممنون دوست خوبم...خوشحالم کردی که تشریف آوردی عزیزم. مرسی از آرزوهای قشنگت...منم برات موفقیتهای نامحدود آرزو میکنم :)
  • سلام ... ترانه ی خیلی قشنگ و پر از حرفای ناگفته ست .... آفرین
    • سلام آقا حمزه ی بزرگوار:) خوشحالم که هم استانی خوبی هم اینجا دارم که ترانه های بی مقدارم رو تنها نمیذاره... هر نقدی هم باشه به گوش جان میشنوم:) ممنون بزرگوار...
  • مععععععرکه بود دختر...خیلیاااا باید بیان جلوت لُنگ بندازن بخدا...ترانه ت منو یاد کارای استاد حمیده سادات غفوریان انداخت...
    • سلام فاطمه جان:) خیلی ممنون عزیزم. والا کامنتات این مدت خیلی به من انرژی مثبت داده...! نگاه تو نگاه پر از اغماضی بوده حتما فاطمه جان.وگرنه کار بی ایراد فقط مال اساتیده.همونطور که میبینی دوستان دیگه به درزهای ترانه ام اشاره کردن و این یعنی هنوز خیلی مونده تا تفکرم به تکامل نسبی برسه. خود تو خیلی استادانه ترانه مینویسی و من حالا حالاها باید خدمت شما و همه ی دوستان خوبم شاگردی کنم:) خانم غفوریان رو متاسفانه نمیشناسم اما وقتی فاطمه محاسن دوستش داره حتما خوبه دیگه! واسه همین از این مقایسه احساس خجالت میکنم و میگم که لطف داری دوست خوبم:) یک دنبا تسکر عزیز:-*
      • تسکر یعنی تشکر:)))
      • عزیزم یه موقع سوء برداشت نشه، منظورم تقلید نبود...حمیده سادات از بهترینهای آکادمیه، تو گوگل سرچش کن و کاراشو بخون، نگاهاتون خیلی به هم نزدیکه. من واقعا کاراتو دوس دارم و اصلا تعارفی نیستم...لطف تو به من زیااااده وگرنه من تازه روی پله ی اولم. منم یک دنبــــــــا متســـــــــکرم!!!! :))))))
      • اصلااا این برداشت به ذهنم نرسید فاطمه جان! چیزی که منظورت بود رو کاملا متوجه شدم...برای همین گفتم خجالت میکشم چون وقتی تو بهش لقب استاد دادی فهمیدم کارهاش قابل قبول و زیباست...چشم حتما با افتخار میخونمشون...منم اهل تعارف نیستم و واقعیت و میگم..بچه ها میدونن:))) دنبا رو خوب اومدی:)))
      • یک دنبا تسکر یعنی یک دنیا تشکر...:))
  • سلام نسیم عزیزم چی بگم دختر تو فوق العاده ای. آفرین آفرین به توان میلیارد. چقدر تفکر و نگاه نو پشت ترانه ات هست. واقعا لذت بردم. انشالله همیشه همین جور پر ترانه باشه. ماشالله هزار الله اکبر. بابا یه دستی به طور مجازی رو سر منم بکش. خیلی زوایه ی نگاهت رو دوست دارم. اندیشه ی ترانه ات شاهکاره. واقعا به وجد اومد. آفرین.
    • سلام شکوفه جان:) اینقدر احساس ترانه هات لطیفه که هرجا اسمت رو میبینم ناخودآگاه حال احساسم خوب میشه:)) ممنون عزیزم..اوووه! چقدر به من لطف داری تو دختر! اینقدر تعریف کردی که من نمیدونم از کدومش تشکر کنم به خدا:)) اما واقعا اینطور نیست...نظر دوستان دیگه رو که بخونیم تازه میفهمیم که چقدر درز وجود داره و نمیدونستم.حالا بذار بقیه ی دوستان منتقد تشریف بیارن...نصف اساتید اومدن ولی نصف دیگه شون هنوز توو راهن!! اهل تعارف نیستم پس بدون تعارف میگم که من در مقابل دوستانی مثل شکوفه عبدلی و همه ای این اساتیدی که این بالا اسمشون رو داری میبینی شاگردی میکنم. منم تو و کارهات و به همین شدت دوست دادم:))) بدون تعارف! یک دنیا تشکر شکوفه ی مهربونم:-*
      • شکوفه جان...وقتی توو لیست انتظار روی ادامه ترانه ات کلیک میکنم این پیغام ظاهر میشه:"برگه پیدا نشد". نمیدونم چرا؟ در اسرع وقت با افتخار میخونمت:)
  • خانم بیرانوند سلام... چقدر خوب نوشته بودید...تصویر های زیبا و تازه اونقدر زیاد بود که نمیدونم از کدومش تعریف کنم.. فقط ۱ نکته بود و اقای یاری بیان کردن.. موفق باشید خانم..
    • سلام دوست عزیز:) خیلی ممنون از تعریفتون. بله.آقای یاری گفته بودن و آقای سکوت هم میشه گفت به همون نکته اشاره داشتند:) از اینکه نظرتون رو از من دریغ نکردین خیلی خیلی سپاسگزارم آقای گل محمدی:) لطف کردین.
      • راستی خانم بیرانوند.. از اونجایی که نظرتون خیلی مهمه،هر روز منتظر نقدتون پای ترانه جدیدم هستم که تا الان اتفاق نیوفتاده... بدونید منتظرم هااااااا... خیلی پروو هستم..میدونم..جسارتم رو بزارید به پای اینکه نظرتون فوق العاده با اهمیته.. یکی از اونایی که نظرشون مهم هستو از دست دادم(خانم محاسن)..باهام قهرن..خخخخ..نمیخوام نقد شما رو هم از دست بدم.. منتظرم..
      • سلام..نمیدونم چرا بعضی ترانه های دوستان توو لیست انتظار از چشمم پنهون می مونه:) چشم.حتما امروز با افتخار میخونم... ممنون که اطلاع دادین.:)
  • ترانه زیبایی بود احسنت تعابیر زیبایی تووش بود فقط ارتباط بعضی بندها با کلیت ترانه کم بود
    • سلام آقای سکوت:) من با خودم گفتم آقای سکوت که جزو خوبان آکادمی هستند و نظرشون رو همیشه بدون تعارف میگن -که خیلی هم کار قشنگی میکنن-بعد از خوندن ترانه ام به هر نکته ای اشاره کنن من حتما قبول میکنم:) چون این مدت هرجا که نظرتون رو خوندم باهاتون موافق بودم:) حالا که میفرمایید ارتباط بعضی بندها با کلیت ترانه کمتر میشه من میپذیرم...البته این برمیگرده به اینکه ترانه رو توو دو برهه از زمان نوشتم..بخشی از ترانه مربوط به حدود یک سال قبله و بخشی دیگه اش مربوط به یک ماه اخیر میشه...در کل خواستم بگم که با وجود این تیرگیها به چراغی که توو قلب معشوق روشنه امیدوارم و ادامه میدم:) اما به هر حال، از این نکته که گفتین حتما برای تغییرات ترانه ام استفاده میکنم. خیلی محبت کردین آقای سکوت:) متشکرم،
  • سلام خانوم بیرانوند ترانه ی زیباتون رو خوندم ولی متوجه نشدم اولش انگار ترانه ی اجتماعی بود و جبهه گیری در برابر حج و حاجی و اون قضایا بعد عاشقانه شد با اینکه ترانه خیلی زیبا بود از چندتا تعبیر هم بسیار خوشم اومد آفرین ولی به نظرم باز میتونست بهتر باشه جسارتم رو ببخشید دوست گلم موفق باشی
    • سلام آقای یاری.ممنونم که خوندین. کل ترانه، روایت آشفتگی دنیاست و شرح بلبشوی جهانی برای معشوقه است...یعنی داره اول از همه ، تیرگیهای دنیا رو شرح میده و میگه که با وجود این همه سیاهی، جایی برای عشق وجود نداره و من به این دلایل، مثل یه کوه که از مردم شهر دور شده و قلبش یخ زده از همه فاصله گرفتم اما تو اومدی و با تمام زیبایی های درونیت، از برفهای قلب من برای هر دومون کلبه ای ساختی و قلب من که شبیه یه صخره، سخت شده بود رو با موج موهات به چالش کشوندی...کل ترانه ممکنه عاشقانه ی محض یا اجتماعی محض نباشه اما برای من عاشقانه ی محضه! و در آخر به این نتیجه رسیدم که باید از هر کسی جز معشوق ، خالی بشم چون فقط اونه که با تمام جهان فرق داره و با من روو راست و صادقه...دو بند اول ترانه رو تقریبا یک سال قبل نوشتم و ارتباطی با عربستان و تحریم حج نداره.این همه ی داستان نیست...باز هم اگه سوالی داشتید بفرمایید من با افتخار پاسخ میدم. از نقد ارزشمندتون خیلی ممنونم:)
      • خانوم عزیز من سوادم نقدم کجا بود ؟؟؟؟؟؟؟ من یه تازه کارم تو آکادمی اگه چیزی هم گفتم برداشت خودم از ترانه بود من داستانو نمیتونستم درک کنم فقط به عنوان یه مخاطب نه اینکه در مقابل ترانه ی عزیزان جبهه بگیرم دوست عزیزم
      • ولی به نظرم نکته ی خوبی رو تذکر دادین.چرا که نه؟ سوادش رو خوب هم دارین:)) اصلا من روی نقد دوستانم حساب باز کردم! کامنت شما باعث شد توضیحاتی بدم که برای درک بهتر مفهوم ترانه به درد بقیه ی دوستان بخوره:) بازم ممنونم:)
      • پس منتظرم بیاید برای نقده کوبنده ی ترانه ی من
      • نه! روی نقد دوستانم حساب باز کردم! یعنی اینکه دوستانم منو نقد کنن...من که شاگردی بیش نیستم:) ولی چشم حتما میخونمتون و نظرم رو بدون تعارف میگم:))
  • جهان ، یه شعره با خـطِ بریـلِ درد با انگشتای تو دنیا رو میخونم برهنه میشم از هر کی به غیر از تو هوا سوزِ بدی داره ، بپوشونم… ************************ سلام و درود ترانه زیبایی ازتون خوندم موفق باشید