دلخوشی

از اون پله ها ، باز بالا برو
روی آخرین دلخوشیم ، پا بذار
بُکش نور فانوسِ لبخندت وُ
من وُ بین این سایه ها ، جا بذار

مثه هر شبِ این در آهنی
دلِ آهنیت وُ ببند وُ برو
می دونی نگام جون میده لایِ در
ولی بی تفاوت بخند وُ برو

همه سهم من ، از تو اون پنجره ست
خدایِ منی ، تو اتاقِ خودت
می دونم من وُ گم نکردی هنوز
یه امشب نمی آیی سراغ خودت ؟

تو تاریکیِ پنجره یخ زده
شبِ نور بارونِ مهتابیات
دل هر شبِ من ، همین رو به رو
شکسته لبِ حوضِ تنهاییات

یه امشب نمی آیی سراغِ خودت
نمی تابی از لای اون پرده ها
نمی آیی ملاقاتِ تنهاییِ
یه حبس ابد پشتِ این نرده ها

یه سایه شدم ، بین این عابرا
که یه شهر وُ می گرده دنبالِ تو
یه دیوونه هم پایِ این کوچه ها
همون زخمِ افتاده تو فالِ تو

تو تاریکیِ خلوتِ راهرو
خیالِ من وُ پشتِ در جا بذار
به این نرده ها باید عادت کنم
روی آخرین دلخوشیم پا بذار …….

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام آقا رضا. با این ترانه های زیبا چقد خالی بود جاتون تو آکادمی. خیلی لذت بردم از کارتون.
  • سلام آقا رضای عزیز. بسیاز زیبا بود ترانتون. آفرین. مثه هر شبِ این در آهنی دلِ آهنیت وُ ببند وُ برو می دونی نگام جون میده لایِ در ولی بی تفاوت بخند وُ برو برقرار باشی دوست عزیز.
  • سلام....با یک بی نهابت روبرو شدم توو این ترانه...بعضی ترانه ها هیچ وقت تموم نمیشن...این هم یکی از اون ترانه هاست به نظر من....من تا حالا سعادت نداشتم که شما رو بخونم..باید برای ترانه هاتون وقت گذاشتو ازتون آموخت...من اینجور ترانه های صیقل خورده رو خیلی دوست دارم... یه امشب نمی آیی سراغِ خودت نمی تابی از لای اون پرده ها نمی آیی ملاقاتِ تنهاییِ یه حبس ابد پشتِ این نرده ها احسنت فقط همین و میتونم بگم :)
  • از اون پله ها ، باز بالا برو روی آخرین دلخوشیم ، پا بذار بُکش نور فانوسِ لبخندت وُ من وُ بین این سایه ها ، جا بذار مثه هر شبِ این در آهنی دلِ آهنیت وُ ببند وُ برو می دونی نگام جون میده لایِ در ولی بی تفاوت بخند وُ برو بسیار زیبا
  • سلام آقای زند ترانه بسیار زیبایی سرودید موفق باشید
  • مثه هر شبِ این در آهنی دلِ آهنیت وُ ببند وُ برو می دونی نگام جون میده لایِ در ولی بی تفاوت بخند وُ برو رضای عزیز ترانه زیبایی بود پر از تصاویر عالی احسنت