در آستانه سقوط …(اهدایی)

اتل متل یه بقچه
توو سرزمین مورچه
توی دِه شلمرود
افتاده بود توو کوچه

توو کوچه باد می اومد
صدای شاد می اومد
یکی دراز خوشفکر؟
گشاد گشاد می اومد

وقتی رسید درازه
همون که شکل غازه
نشست و گفت بچه ها
دارم یه فکر تازه

بچه ها دوره کردند
گوش ها رو غره کردند
درازه شد یه داور
سوت زد و گفت بیاور… !

اولی تیپا که زد
دومی روپا که زد
درازه گفت بچه ها
«حسن»اساسی نزد !…

خواستم بگم درازه
فکرت مثل پیازه
دیدم که بقچه داره
قافیه رو می بازه …

«باز» ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، نگاشت :
با عشق و احترام تقدیم به مردی نیکو خصال
نیکو خصال،میلادت را به سور، و تو را در انتظاریم، برآی !

حسن:شخصیتی شبیه به شخصیت"حسنی"درآثار روانشاد: "منوچهر احترامی".

از این نویسنده بیشتر بخوانید: