شاعری بلدی؟!

تو نگفتی که شاعری بلدی
تشرم واژه هاتو دعوا کرد
پشت هم نشوندیشون به ردیف
اینجوری طبع تو زبون واا کرد!

بغضتو قورت میدیو بعدش
قلمت گریه هاتو سر میده
تو یه هق هق فروش معروفی
پدری که غزل شوهر میده!

یه کتی از ترانه پوشیدی
که زمستوون حریف داغش نیست
باز از این رابطه چی زاییدی؟
که دل من هنوز توو باغش نیست!

سر پناه تو همین بیته
که شب و روزتو توو اون داری
تو سرت رو به باد میدی یه روز
با دو خط دلنوشت جنجالی!

راستش من تورو یه وقتایی
با خودم اشتباه میگیرم
برو عشقم ترانه اتو بنویس
من خودم آروم از دلت میرم!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: