تنهایی

سلام
این شعر رو دفعه قبل بصورت ناقص وارد سایت شده ، این متن کامل شعر تنهایی ست.
دوتا چشم که چشم براهه
سینه ای لبریز آهه
توی این شعر دراندشت دنبال یه سرپناه
زندگیش توی خیابان
غمش همرنگ بیابان
مرهمش یه لقمه نون
ترسش از نم نم بارون
تنهایی از جنس سنگه
رویاهاش اما قشنگه
مشکلش یه جای خوابه
تشنگیش یه قطره آبه
خیلی وقته همدمی نیست
خیلی ساله با کسی نیست
خیلی وقته توی خونه
کسی چشم براه اون نیست
بعضی شبها که دلش بهونه داره
حسرت لبخند کودکانه داره
چشماشو می بنده و با پر بسته
میره بالا میره تا عمق ستاره
حسرت نگاه بابا، حسرت دستی مادر
توی کوچه بی پناه توس این بن بست آخر
اگه دستاشو بگیری دوباره جون می گیره
از نگاه گرم تو بغض نگاهش میمیره
بیا تا نفس داره ، نفسها شو یاری کنیم
بیا قد یه ترانه واسه اون کاری کنیم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: