پلاک

تو تنهایی هر شب ناله کردم

برای التهاب درد سینه

یه بحرانی که هر لحظه کنارم

داره فریاد اشکامو میبینه

زمونه حرف ِ ترسو دس نگهدار

ما اون خط شجاعت رو شکستیم

با دست خالیو مردیو غیرت

فرودی رو با پروازش نشستیم

بزار یادت بیارم اون روزارو

روزای جنگ دنیا با یه کشور

روزایی که زمونه بسته بوده

نه شمشیر روبه رو از پشت خنجر

یه مادر، منتظر، تنها یه گوشه

یه بغض خسته بودو عشق میهن

تو سنگرهای عشق بازی ِ ایران

به زیر تیر و ترکش های دشمن

یکی تنهایی هاشو گفته بوده

کنار قاب عکس بی پناهی

یکی با چشم بسته رفته بوده

واسه تسکین جرم بی گناهی

همینه قسمتت اینجا همیشه

به روی خط مرگت پا بزاری

غریبونه تو رفتی ای مسافر

پلاکت مونده تنها یادگاری

حالا من موندمو شبهای ظلمت

نفس های گرفته اوج غربت

تو تنهایی رفیقارو شمردن

به ظاهر زنده اما خسته مردن

زمونه حرف ِ ترسو دس نگهدار

ما اون خط شجاعت رو شکستیم

با دست خالیو مردیو غیرت

فرودی رو با پروازش نشستیم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: