نیمکت خالی

هنوز ویلون و سیلونی، مث برگی میون باد
ببین دور و برت دیگه، همه بردن تو رو از یاد

همیشه خاطرت اینجاس، روی یک نیمکت خالی
برای بعضی آدمها هنوزم خوش خط وخالی

به هرکی شکوه میکردم نشونی ِ تو رو میداد
شکیبائی ِ تو آخر به من اینجور تسلی داد

سکوتت میزنه فریاد، به آتیش میکشه بنیاد
دیگه از سر گذشته آب، بگو هرچی دلت میخواد

یه بار چشمات پر اشکه، میگم شاید پراز دردی
یه بار آسوده و سرخوش، مث یه بچه میخندی

دلت نازک مث شبنم ، سرت سخته شبیه غم
بدون اشک و لبخندات میری از یاد من کم کم

توو این روزای تکراری که از دنیاش بیزاری
هنوز دلواپس عشقی تووی خواب و توو بیداری

چرا آغوش تو بازه ! واسه حسی که پیدا نیست
از اینجا تا سراب دل فقط یک راه طولانیست

داری دور سر تقدیر مث پروانه میگردی
سر از این پیله بیرون کن، تو داری پوست میندازی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: