خدا به همراهت

دلم پژمرده شد از این ، تبّسم های اجــــــــــباری
همش آشفته و غمگین ، به روز و شبِ تکراری
***
تو سرمای زمستانی ، چراغِ جاده ها خامــــــــــــــوش
دو دل دارم و سرگردان ، تو عشق و عاشقی بیهوش
***
سه عمری را سپر کردم ، دلم با یار درگیرِ
عزایِ قلبِ من فردا ، شنیدم داره می میـــــــره
***
به درگاهِ خلوصِ او ، سجودِ واجبی کــردم
رسیدم سویِ کویِ او ، چه تنهایم و دلسردم
***
چه دردی در دلم حس شد ، کنارِ خوابگاهش را
چو باران اشک می ریزد ، فضایِ بارگاهش را
***
قدم در این مزارِ دل ، به آوازی دعا کــــــــــــردم
به روحِ پاکِ این سرور ، به عهدِ خود وفا کردم
***
چرا اینگونه خوابیدی ، ای دارویِ هزار درمان
بدون تو جهان تاریک ، برای دل و عقل و جان
***
شبی با گریه خوابیدم ، کنارِ قبر و محــــرابش
به یاد آورده ام شب ها ، صفا در شعر شب تابش
***
برو با قافله امشب ، خدا یم را به همــــــراهت
مرا معذور خود گردان ، نرفتم پای درگاهت
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۲۰/۰۹/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

386
۴