عدالت

شاید رو وزنـه ای که روبروته
عدالــت وزنـه ی سنگین نباشه
برای تــــو زمین خیلی غریبه
که دل کندن یه رسم غصه هاشه
واسه پر کردن یک جــای خالی
همین بسه کـه این گوشه بشینم
یه دنیا نقــطه توو دستام بگیرم
برای اینـکه خــــالی شم بچینم
اگه از کـوچه های مــن گذشتی
بدون اینجـا یکی با غم می جنگه
برای شام شب هـای سیـــــاهی
توی ســــرما بلرز خیـلی قشنگه
واسه آدم شـــــاید هیـچی نباشه
یکی دستاش تو جیباش گیر کرده
ولی دستای من توو قلب ســـرما
نـــگاه تلخمو زنجـــــیر کرده
بیا با مـــن به یـک رویا سفـر کن
یه جــــایی که عدالت سـبز باشه
برای این همه ســــایه رو دیـوار
حضور این عدالـــــت مرز بـاشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: