همشهری…

می‌خوام همشهریِ تخت تو باشم /  اگه پا داد بذارم پامُ اون توو

برات هم‌خونه‌ باشم هم‌اتاقت / پیش‌ِت خوابم بگیره بی‌هیاهو!

می‌خوام  باور کنم از خط گذشتم / از اون مرز میون هر دوتامون

بذار تا شهروند پیرْهنت شم / میون ما نمونه چیزی پنهون

منُ جا کن یه جوری توی چشمات / توو چشمای نجیب و ایلیاتی‌ت

می‌خوام گُم شم میون خِرت و پِرتات / توو فکرای عجیب و قاتی پاتی‌ت

بذار جا شم  یه جوری توی قلب‌ت / منُ قاچاقی رد کن از توو رگهات

دارم تزریق می‌شم توی بطن‌ِت / که وقتی می‌تپی باشم توو هر جات

از اسمت کم نمی‌شه خاطرت جَم/ بذار پسوند فامیل تو باشم

که هر کی اسم و فامیلت رُ می‌گه / منم اون ته با فامیلت صدا شم.

856
۳۱