مدارا

یکم با من مدارا کن
یکم احساسی تر باشو
بذار دستاتو توو دستام
توو فرداهای من جاشو
منو مردن هم آغوشیم
از اون روزی که تو سردی
چشام خیره به در مونده
تا اینکه روزی برگردی
یکم با من مدارا کن
حالا که جوونی واسم نیست
چرا موندم؟چرا رفتی؟
نمیدونم، حواسم نیست
نه خورشید دیگه مال ماست
نه بارونی میشه چشمات
دلت سنگی تر از سنگه
زمستونی شده حرفات
اگه میشه منو یک جا
یه گوشه از دلت جا کن
یکم آروم من باشو
یکم با من مدارا

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

952
۲۸