چه حالی داری آسمون…

حسینو از ما میگیری،زمین پر از بی تابیه
عباسو از ما میگیری،دریا پر از بی آبیه
اصغر که بچه بود خدا یه بچه ی بی ادعا
اصغرو از ما میگیری،دنیا پر از رنج و عذا
چه حالی داری آسمون امشب برات مقدسه
روی زمین بی چارگی تو آسمون آتیش بسه
خدا جونم عباس میخواد، آب بخوره یادش میاد
بچه ها تشنه،منتظر، از خودشم شرمش میاد
آب بعد از اون مریض میشه، بی مایه و فقیر میشه
هر کی که میخواد بخوره، تشنه تر از اسیر میشه
سقای ما عباس ما، غصه نخور آقای ما
آبو به مقصد برسون، کمک خدای عاشقا..
آب رو میگیره با یه دست، شمشیرو با اون دستِ مست
هرکی میخواد ببنده را، امون نمیده بِش آقا
یهو یکی از پشت میاد، چطوری جرأتش میاد
دست آقارو میزنه، عین خیالش نمیاد
مشک و علم توی یه دست، میخواد بره به خیمه ها
باز یه نامرد پیدا میشه، امون نمیده به آقا
مشک و بادندون میگیره، علم رو با بازو بازم
تیر میزنن به مشک اون، آقا میشه اسیر غم
چه حالی داری آسمون امشب برات مقدسه
روی زمین بی تابیه، نگو دیگه گریه بسه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: