تنهایی

چن(د) وقته توو حال خودت هستی
چن(د) وقته توو حال خودم هستم
تو راهتو از من جدا کردی
امّا منِ دیوونه وابسته م

درگیر کاری و نمی بینی
من دارم از تنهایی می پوسم
دارم روانی میشم از بس که
عکس تو رو، جایِ تو می بوسم

هر صبح فنجونت رو می چینم
روو میز کائوچوییِ روسی
"دیرم شده… باید برم عشقم"
میری و لبهامو نمی بوسی

میری و من با گریه می بلعم
عطری که جا مونده روو شالت رو
توی سرم می چرخی و آخر
بالا میارم احتمالت رو

انگار چن(د) قرنِ نخوابیدم
دور سَرَم می چرخه هی خونه
چن(د) وقته حل میشم توی قرصا
حال منو می فهمی دیوونه؟؟؟

آغوشتُ کم دارم امّا تو
میری و من می لرزم از سردی
پرتاب میشم روی کاناپه
چشمامو می بندم تا برگردی

غزل زردوست
۱۳۹۳/۱۲/۲

از این نویسنده بیشتر بخوانید: