ترانه"آدم برفی"

آدما پیر که میشن به جای آدم برفی
چشاشون میشه مثه چشای آدم برفی

تا یکی میلغزه پاش، روو تن برفای حیاط
میذاره زمستونا رو، پای آدم برفی

از صدای خنده ی آدما آشفته میشه
خواب بی رنگ همه-شبای آدم برفی

پر میشه یکی یکی، صندلیای مهمونی
هیشکی جا نمیگیره برای آدم برفی

بچه ها میرسن از یه نقطه ی کور و سیاه
بچه ها درمیارن ادای آدم برفی

یکی برمیداره چشماشو ، یکی کلاهش و
میدونن در نمیاد صدای آدم برفی

یه روزی می پرن از خواب و میبینن دیشب
آب شده هرچی به جز عصای آدم برفی….

"نسیم بیرانوند" از مجموعه شعر "لبخند که میزنی…"

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی nassim beyranvand

وقتی دلت گریه بخواهد ، گم نمیشوی...تا پلک روی هم بگذاری درها باز میشوند..تا پلک روی هم بگذاری پیدایت میکنند..درها احمق ترین مخلوقات انسان هستند..درها نمیفهمند گریه، زنیست که دکمه هایش را نبسته...گریه، زنی برهنه است که میخواهد تنها باشد..."نسیم بیرانوند"