(شبی با خدا)

وقتی تنهامو تموم لحظه هام پر از غمه
میبینم گریه هم انگار واسه غصه هام کمه!

خدا جون خواب اگه نیستی کاش منو نیگا کنی
واسه یکبارم شده ..تو هم منو صدا کنی!

میدونم سرت شلوغه..ولی طاقت ندارم
این فقط دردو دله..قصد شکایت ندارم!

برو خوش باش..یکی هستی دیگه غم نداری
خبر از تنهائیه مردم عالم نداری!

واسه تو جدائی و فاصله معنا نداره
دلی که میشکنه امیدی به فردا نداره!

خدا جون به دل نگیر..حالم خرابه به خدا
نگو دیوونه شدم..دلم کبابه به خدا!

دیگه پرپر زدن و شکستن عادتم شده
یه نگاهه مهربون عمریه حسرتم شده!

اونی که نشسته آسوده کنار پنجره
بایدم که لذت از نم نم بارون ببره!

چه خبر داره از آوارگیه مسافرا
از پریشونیه گنجشکای روی شاخه ها!

خدا جون دنیای ما دیگه قشنگی نداره
چیزی جز یه مشت آدم با قلب سنگی نداره!

مثل جنگل..اینجا هم هر کی که هست درنده تر
میشه خوشبخت تر و شادتر و برنده تر!

میدونی..دلم میخواست منم یه شب خدا بودم
توی عرشم مینشستم از همه جدا بودم!

نمیذاشتم دیگه شیطون با دلا بازی کنه
با فریبش آدمامو به گناه راضی کنه!!

دنیا رو میساختمش مثل بهشت آسمون
تا که حسرت نکشن..شاد ی کنن پیر و جوون!

نمیذاشتم که جدایی بین عاشقا باشه
زخم پائیز رو تن سرخ شقایقا باشه!

لبای غمزده رو به خنده عادت میدادم
به دلای بنده هام یه کم صداقت میدادم!

اگه شادی نباشه ..دنیا یه جور جهنمه
تو که بهتر میدونی..فرصتمون خیلی کمه!

خدا جون حرفامو گفتم تو ولی جدی نگیر
تو خدا باش و منم یه مرد تنها و اسیر!

هنوزم جز تو کسی سنگ صبورم نمیشه
دست سردمو بگیر..هیچی ازت کم نمیشه!

(فروردین ۱۳۹۱)

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

799
۲۱