مورچه ای با دو پای آویزان

تو تف لیز روی دیواری

خیس می ری بدون یک همراه

مورچه ای با دو پای آویزان

تو یه فیل معلقی تو ماه

تایتانیک تویی یه کوه یخ

بغلت کرده برده زیر آب

تو رو هرگز نمی شه افشا کرد

مرگ تدریجی حتی توی خواب

توی فکر پریدن از برجی

چای داغ و تن لش و گوشی

پشت خطت مخاطبت خوابه

تکیه دادی به شهر و می نوشی

چای بی قند و استکان زهر

نمی تونه غمات و برداره

خسته می شی بریدی از دنیا

می ری تا ابروهاتو بر داره

می ری با لنز پسته ای تو چش

می ری با بوی تلخ مشکوکی

روح دلگیر تو بزاری باز

تو تن سرد آدمی کوکی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: