آونگ

آونگ

……..

خوشحالم دست سرنوشت

تلنگری زد بشنوم آونگ با تو بودنو

ببینم دیده سیاه و سفیدتو ، کمان ابروی تو

پلک هایی که نبضم شد

حرکتی که الهامم شد

عشقی که همیشه ارزوم بود

مرواریدی که رویایم بود

عشقی که نفس من شد

هدیه کرد گونه های تو

گرمای دستان من ، تپش قلبم شدی

داغم کردی همه احساسم شدی

ربودی از من خواب رو

دادی افکاری زیبا همه شاد ، دادی تو شکر او

مهمانم کردی سجاده

عشفی که قلبم بشوقش می تپد

ابرهای تیره ای که باران زا می شوند

حیاتی می دمند

بارانهایی که دیگر اسیدی نیستند

آواز پوسیدگی ندارند

برای نا بودیمون نیامده اند

تر نمی هستند برای نوازش گونه هایمون

وقت تنهایی با حس تازه گی، احساس با تو بودن

خوشحالم دست خدا

تلنگری زد آونگ با تو بودنو

سهیل اروندی

۲۳/۷/۸۸

از این نویسنده بیشتر بخوانید: