سو تفاهم

لبخند رو لبهاش صاحب داشت ..
وقتی نگاهم بی مخاطب بود
زل میزدم ، یک دل سیر اما
اون از نگاه من معذب بود

اصلا نفهمید و دلم رو برد
خودم نفهمیدمو دل دادم
اون اتفاقی تلخ و شیرین بود
من اتفاقی بد که افتادم

حلقه ی تو انگشتشو دیدم
باور نکردم چون نتونستم
هر چی با اون چشمای بیرحمش
میگف فراموش کن .. نتونستم

میگف که دنیای یکی دیگس
میگفت ولی دنیامو غارت کرد
اونی که جفت حلقشو داره
توو حق من خیلی جنایت کرد

شیطان توی جلد من میرفت
شیطان هم همردرد من میشد
وقتی خیالش حاکم ذهنه
اشفته ی ولگرد من میشد

هر شب بعد از گریه و حسرت
وجدان من با گریه خوابش برد
اونی که ارامش برام اورد
ارامشم رو توو عذابش برد

عشق عجیبی بود ، گیجم کرد
اون دختری که مال مردم بود
حالم رو بد کرد قلبمو دزدید
عشقی که یک سوتفاهم بود

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام مهدی جان کار خیلی خوبی بود دوست داشتم کارت رو موفق باشی دوست من
  • سلااااااااام! براووووووو! خیلی دوست داشتم...احسنت لبخند رو لبهاش صاحب داشت .. وقتی نگاهم بی مخاطب بود/منو یاد یه خاطره انداخت! موفق باشین
  • سلام ز دست دیده و دل هر دو فریاد... بابا جان خوب نگا نکن ترانه ی فرم دار خوبی بود همین رو راست بودن ترانه سرا غنیمتیه تو این روزگار؛ شیطان توی جلد من میرفت شیطان هم همردرد من میشد وقتی خیالش حاکم ذهنه اشفته ی ولگرد من میشد