بغض سمج

٢۴بهمن سالروز خاموشی فروغ بانوی فرخزاد ……..یادش گرامی باد

چند شبه یک بغض سمج راه گلورو میگیره
همش میخوام بشکنمش اما دیگه خیلی دیره
سنگین شدن این نفسا توو غصه ی نبود تو
یه درد کهنه انگاری تازه اس مرهم نمیگیره

چن شبه بارون میباره اسمونم دلتنگته
عطر تو توو هوا که نیست فضای شهرهم دلگیره
چند وقته یه حرفایی رو می خوام بگم نمیتونم
توو بغض این سکوت من حرف روی لبهام میمیره

گفتم تو هم مسافری چند روز کنارم میمونی
ندونستم که عشق تو دلم رو برده اسیری
روزی که خواستی توبری دیدم که این دل مبتلاس
بعدش فهمیدم که تو هم با خاطراتم درگیری

حالا نه میخوام که بری نه میتونم بگم بمون
موندنه تو یه درده و رفتن تو صدتا عذاب
کاش این یه خواب باشه فقط برای هردوتایی مون
از خواب پریدم تو بگی نترس کنارتم بخواب

از این نویسنده بیشتر بخوانید: