دست تلخ

نگاه واپسینت پشت شیشه ، نگاه پنجره رو تن کوچه
نگاه شهری که بی تو غریبَس ، نگاه زندگی که خیلی پوچه
داری تکون میدی دستای تلخو واسه مردی که از سکوت و رنجه
بازم دستای تو شکل شکنجه ، داره طاقت این قلبو می سنجه
شاید چشمای تو شبیه من نیست شبیه مردی که از اشک ، خونه
شبیه بغض سرگردون بارون که دایم تو گلوی آسمونه
باید رد شم من از هجوم این بغض برم جایی که یاد تو نباشه
مسلح با غرور و درد و گریه بذارم حس تو از من جدا شه
آره این کوچه ها با من رفیقن که میخوان یاد تو از من بگیرن
تمام وحشت قصه همین جاست همیشه کوچه ها سمت تو میرن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: