''مرد خسته''

رو قلبم پا گذاشتی تا
بفهمی عاشقت هستم
هنوزم عاشقم اما
ازاین بی مهریات خستم

توازمن هرچی دل کندی
منو وابسته ترکردی
یه مرد خسته رو بااین
غرورت خسته تر کردی

دیگه حسی تو چشمام نیست
من از این بی کسی مردم
شبیه یه درختم که
روزی صدبار تبر خوردم

منو باروون و یادتو
تو و رفتن بدون من
منو تکرار یک احساس
تو و ازمن گذرکردن

هنوزم عاشقت هستم
اینو برگردو باور کن
کسی جز تو نمی تونه
خودت این مردو باورکن

بااون چشمای خوش رنگت
بهارو زنده کن بازم
اگه برگردی دنیامو
با دستای تو می سازم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • منو باروون و یادتو تو و رفتن بدون من منو تکرار یک احساس تو و ازمن گذرکردن من که پسندیدم! موفق باشین
  • سلام وعرض تبریک برای تولدتون ..انشالله عمری با برکت وعزت در سایه ی حمایت الهی درنهایت خرسندی وخوشبختی داشته باشید و شمع های صدسالگیتونو کنار نوه نتیجه ها فوت کنید. ترانه تون ریبا بود. ودرمورد فرمایشات دوستانمون ..این / اون گاهی از ضمیر وصفت اشاره از جهت معنایی فراتر میرود دایره ی دال و مدلولیتش و در اینجا نمونه ی بارزش است . این بیمهریات .. معنای این قیبل بی مهری هایت را دارد ونه اشاره ی به این ..یا ..اون . خوشحالم که ترانه ازتون میخونم و میبینید که دوستان هم برای نقد حضوردارند. موفق و شاد وسرافراز باشید. لایک.
  • رو قلبم پا گذاشتی تا بفهمی عاشقت هستم///جمله ی خوبیه هنوزم عاشقم اما ازاین بی مهریات خستم///این بی مهریات یا اون بی مهریات؟"این" صرفن وزن پر کنه توازمن هرچی دل کندی منو وابسته ترکردی///اینم جمله ی خوبیه یه مرد خسته رو بااین غرورت خسته تر کردی///غرور خسته کننده نیست به نظرم یه اتفاق دیگه باید می افتاد.مثلن میشد بگی منو با رفتارت خسته کردی.بازم "این" حشوه.استفاده بی مورد از ضمیر اشاره. دیگه حسی تو چشمام نیست///از کجا میدونی؟یعنی باید به این فکر کنم که میری جلو آینه و زل میزنی تو چشم خودت ا ببینی که حسی توشون هست یا نه که البته با این تفاسیر هم قابل توجیه نیست و طرف مقابل باید اینو تشخیص بده که حسی تو چشم شما هست یا خیر من از این بی کسی مردم///مگه اون بی کسی هم داریم؟بازم استفاده وزن پر کن از ضمیر اشاره شبیه یه درختم که روزی صدبار تبر خوردم///به نظرم این تصویر یکم جدا از بافت ترانه ای هست که باهاش روبرو هستیم.حالا شاید این نظر یکم سلیقه توش دخیل باشه. منو باروون و یادتو تو و رفتن بدون من منو تکرار یک احساس تو و ازمن گذرکردن هنوزم عاشقت هستم اینو برگردو باور کن///در واقع باید گفته بشه باور کن و برگرد.چون اگه بخواد برگرده قبلش باید عشق عاشقو باور داشته باشه کسی جز تو نمی تونه خودت این مردو باورکن///استفاده از ردیف باور کن باعث شده که حرف جدیدی تو نیم بند دوم برای زدن نمونه و یه حرف تکراری در ترانه داشته باشیم و اصطلاحن دچار اطناب بشیم بااون چشمای خوش رنگت///بازم ضمیر اشاره بیمورد و وزن پر کن بهارو زنده کن بازم///جمله رو دوس داشتم.چشمای سبزشو خوب نشون دادی اگه برگردی دنیامو با دستای تو می سازم///من جای معشوق فرضیت تو این ترانه بودم عمرن برنمیگشتم.آخه چرا میخوای دنیاتو با دستای معشوق بسازی؟بهتر نبود بگی دنیاتو با دستای خودم میسازم؟!یا دنیامونو با دستای خودم میسازم؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در کل کار جای زیادی برای صحبت نداشت.نه ایراد خیلی فاحشی توش دیدم نه حرف بزرگ و اتفاق خاصی. همونطور که مهیا هم گفت انتظار بیشتری ازت میره به امید بهترینها دوست من راستی تاریخ دقیق تولدت که بهم گفتی از ذهنم رفته بیرون.پیشاپیش تولدت مبارک دوست من موفق باشی
    • سلام رضای عزیز و خوب ... ممنونم از نکاتی که به جناب وزیری عزیز گفتی .. مطمئنم به حرف شما بیشتر از من گوش میکنه .. من نظرمو قبلا در مورد این ترانه بهش گفته بودم و اینجا خواستم چند مورد دیگه هم عرض کنم . در مورد بند اول که گفتی ( این بی مهری یا اون بی مهری ) ... خب رفیق اون بی مهری که نداریم ... مثلا در بین بحث و شکوه از معشوق نمیگیم که از اون رفتارات خستم ... میگیم ازین رفتارات ازین بی مهریات ازین حرفت ... شاعر میگه هنوزم عاشقتم ولی ازین بی مهریات خستم ... همین رد شدن از عاشق و شکستن دل و غیره دیگه داداش در اینکه میگی غرور خسته کننده نیس باهاش موافق نیستم ... چون حتما از طرفت غرور بی حد و حصر ندیدی تاحالا که از غرور بی موردش خسته بشی و .... گاهی غرور زیادی معشوق آدمو به ستوه میاره ... در مورد حشو بودن ( این ) درست میگی در مورد ( اینو برگرد و باور کن ) »»» مطمئنم بیت رو بادقت نخوندی داداش خوبم ... شاعر میگه ( هنوزم عاشقت هستم / اینو برگرد وباور کن ) یعنی اینکه برگرد تا باور کنی هنوزم عاشقتم و فکر نمیکنم هیچ مشکلی از نظر مفهومی داشته باشه فقط پس و پیش کردن جمله رو داریم که در ترانه و شعر خب مسلمه همچین اتفاقی میفته ... از نظر من تو نیم بند بعدیشم خیلی حرف داشت ... کسی جز تو نمیتونه / خودت این مرد و باور کن از منظر من حرف داشت برای گفتن ... چون یه عاشق رو هیشکی مث معشوقش نمیتونه باورکنه و این تاکیده نیم بند اولشه از نظر من رضا جان ، دنیامو با دستای تو می سازم میتونه چندین معنی داشته باشه . دنیای انتزاعی رو ساختن هیچ زحمتی نداره و نیازی به آجر و سیمان نداره که معشو از ترس عملگی برنگرده ... از شوخی گذشته / وقتی کسی رو دوس داری دستاشو دوس داری چشماشو دوس داری و بدون اون دستا و چشما و غیره دنیات خرابه و تنها دستی که میتونه این دنیا رو دوباره بسازه ... دست معشوقه ... یعنی دنیای خرابم رو با دست تو می سازم ... با دست معشوق دنیا ساختن ، یعنی بوسیله معشوق با معشوق دنیا رو ساختن ... همه اینا رو از منظر شخصی خودم گفتم و بازهم میگم از مسعود انتظار بیشتر ازینو دارم و خوشم نمیاد اصلا به ساده ترین تصویر و راحت ترین کاربرد ها قانع میشه و اگر این ترانشو نقد نکردم بخاطر این بود که خودش نظرمو در مورد این ترانه میدونه و گفته بود برای اجرا آمادش کرده و وقت چندانی روش نذاشته ... ازین به بعد انشالا ترانه هاشو در فرصت های بیشتر و با دقت کافی بگه ... در مورد حشو هایی که فرمودی ، حرفاتو قبول دارم داداش رضای خوبم هر دو عزیز موفقتر و سربلند تر باشید
      • ممنونم از رضا عزیز و بانو غلامی عزیز هر جفتتونم لطف کردید و منت گذاشتید از نکات رضا جان استفاده کردم و از توضیحات بانو غلامی لذت برم درضمن رضا جان ببخش که اینو میگم دیگه حسی تو چشمات نیست بوده که بر اثر اشتباه تایپی شده دیگه حسی توو چشمام نیست من شرمندم.
      • درود مهیای عزیز نظرات شما و رضا رو خوندم از این بی مهریات خستم رضا میگه اصلن لازم نیس ضمیر اشاره وجود داشته باشه و شما هم میگی اون بی مهری نداریم خب حرف اینجاس که اصلن این و اون نداریم :) یه مرد خسته رو بااین غرورت خسته تر کردی در مورد اینکه گفتی عاشق از غرور معشوق خسته می شه من موافق نیستم اگر دنیای عشق رو در نظر بگیریم که عاشق از جفای معشوق خسته که هیچ بلکه خوشحالم می شه و بخصوص در ادبیات ، لذت غروره معشوق که به اثر زیبایی می بخشه :) اینو برگرد و باور کن مولف در بیت اول ترانه گفته رو قلبم پا گذاشتی تا بفهمی عاشقت هستم خب پس معشوق همون اول فهمیده که ایشون عاشقشه و نکته بعدی اینه وقتی که با اینکه میدونه عاشقشه رفته چرا باید برگرده و باور کنه که مولف عاشقشه ؟ و گذشته از این ، اول باید عشق ثابت شه و بعد طرف برگرده و اگر قبلن ثابت شده که دیگه چرا برگرده ؟ در مورد بیت بعدیشم که التفات صورت گرفته باید بگم واقعن چه چیزی گفته شده که میگی خیلی حرف توشه ؟ چه اتفاقی افتاده ؟ در مورد این که با دستای معشوق می خواد دنیاشو بسازه من در کلیت ترانه یه معشوق مغرور و جفاکارو دیدم و تصور کردم برام اصلن قابل هضم نیست که این معشوق کمکی برای ساختن دنیای عاشق باشه مگه اینکه مهربون شه که امیدوارم بشه :) شخصن چیزی که خیلی به چشمم اومد در این ترانه کارکشیدن زیاد از ضمیر " تو و من " و " این " بود و موردی که مسعود وزیری برای دفاع به رضا نوشته دیگه حسی تو چشمات نیست که عذر بدتر از گناه بود معشوق ترانه ی ما مگه حسی هم داشت از قبل ؟ اگرم بوده مولف هیچ اشاره ای نکرذه به خوبی معشوق !! در هر حال الان معشوق کنارش نیست که حتی بخواد چشاشو ببینه... در کل انتظار داشتم مسعود وزیری که انقد به مطالعه و شعر علاقه داره بهتر از اینا بنویسه موفق باشید
      • ممنونم مجید عزیز لطف کردی و بنده نوازی مجید جان بنده نه دفاعی کردم و نه عذری اوردم فقط گفتم اگر اشتباهی کردم اشتباهم چی بوده دفاعی نکردم نگفتم حسی توی چمات نیست درسته گفتم اون اشتباه تایپی بوده.امیدوارم متوجه منظورم شده باشی بازهم ممنونم که لطف کردی و نظر دادی
    • تاریخ تولدمم ۲۳/۱۱/۱۳۷۲ لطف کردی برادرم
      • چه جالب! تولدتون مباااااااااارک...
  • زیبا بود آقای وزیری موفق باشید
  • سلام آقای وزیری به نظر من عالی بود مثل همیشه هنوزم عاشقت هستم اینو برگردو باور کن کسی جز تو نمی تونه خودت این مردو باورکن بااون چشمای خوش رنگت بهارو زنده کن بازم اگه برگردی دنیامو با دستای تو می سازم
  • درود جناب وزیری گرامی ... ترانت قشنگ بود و قبلا نظرم رو دراین مورد عرض کردم . ازتون انتظار دارم ذهنتون رو فعالتر کنید و بیشتر و بیشتر بنویسید .. با تکرار نوشتنه که به بهترین شکل خواهید نوشت همیشه باش برادرم و با ترانه های خوب باش سربلند باشی