*من بر می گردم(نامه ای برای بهترین دوست)*

تو این روزا که کیش و ماتِ فرصت هاست
توی دنیا رکودِ نرخِ آزادیست
باید گاهی چشارو بست کنار اومد
با مرگِ آرزوهایی که با ما نیست

تو عصرِ مهره ی سوخته فقط شاهه
که جف(ت) چشماشو بسته داره می بازه
نمی دونه ته خط هم وزیرِ جنگ
تو این شطرنجِ بی رحمی یه سربازه

می گن اینجا پلِ میعادِ باورهاست
شبِ میلاد و رقصِ نورِ رویاهاست
ولی تهران کمین گاهه سرابی که
پر از دود و حبابی از خیالِ ماست

دارم می یام عزیزم عشقِ نا فرجام
هنوزم رو به رومه عکسِ سلفیمون
با اون اخما و ژستامون یادم می یاد
قدم زدن بی چتر، عصر و شبِ بارون

تو کوچه خیس و عاشق گفته بودم
بی اعتنا گذشتی مثلِ یه عابر
الان فصلِ بهاره گفته بودم
when the walls are covered by the flower"
"i’ll come back to my home as a lover

**********************************
ترانه ای پر از ایراد بهانه ای برای با شما بودن ..
امروز غروب، ۲۰ بهمنِ ۹۳
روی پل ، انتهای کارگر

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام علیرضا جان ترانه با احساسی بود مرسی
  • سلام علیرضای عزیز نوع نگاه و جهان بینی حاکم بر قلمت رو دوست دارم. با اینکه ساختار ترانه رو رعایت نمی کنی استفاده از افعال غیرمحاوره ای رو حتما توی نوشتنت از بین ببر ایده بیت آخرت گواه اینه که میگم نگاه متفاوتی داره. خوشم اومد امیدوارم مطالعه ت روی قواعد کلی ترانه رو بیشتر کنی که اگه مشکلات ساختاری ترانه ت حل بشن، ترانه سرای خیلی خوبی خواهیم داشت همیشه شاد و سلامت باشی
    • سلام مجتبی پورکاشانی ، دوست عزیز و ترانه سرای پرتوان .... باور کن تک تک حرفاتو آویزه گوش خواهم کرد و واقعا باعث افتخارمه که از زبون شما که سال ها می نویسی و پیرهن ها در این راه پاره کردی و قطعا نسبتِ من به شما شاگرد و استاد هست، توصیه هایی برای بهتر نوشتن بشنوم .... امیدوارم با مطالعه بیشتر و تلاش بیشتر ،این مشکلاتو بر طرف کنم ... صفا آوُردی ...
  • سلام و عرض ادب ترانه ی زیبا و با مفهومی بود. دوستش داشتم
  • بسیار زیبا بود کارت علیرضاجان تبریک میگم
  • با سلام و احترام ترانه زیبایی خواندم و بهره ها بردم ذرود بر شما و روح بزرگتون
    • سلام سهیل جان ....زیبایی در نگاه شماست عزیزم .... ترانه من ناقابل ....اینجا بسیارند کسانی که می تونی ازشون بهره ببری ، وگرنه من شاگردی می کنم خودم ....موفق ببینمت ...
  • عالی...
  • {گل}....{گل}....{گل}....{گل}
  • سلام علیرضاجان خیلی خوب بود ♬موفق باشی♬
  • سلام اقای سرمدیان.. بسیار زیبا و احساسی.... فقط کمی ویرایش جسارتا تو بعضی جاهاش لازمه... قلمتون مانا موفق باشید
    • سلام خانم سپید عزیز .... حضور شماست که زیباست وگرنه ترانه بهانست .... جسارت چیه لطفا کلمات منفی به کار نبرید حضور شما و صحبت های شما همه مرحمته .... قطعا ویرایش می خواد و به روی چشم .... ممنون از لطفتون ...
  • سلام آقای سرمدیان ترانتونو خوندم بسیار زیبا بود احساسی که درش بود واقعا عالی بود
  • سلام آقای سرمدیان چه عجب تو وزن بلند ترانه نوشتید خیلی جالب بود متفاوت بود دوست داشتم ترانه ی بسیاار زیباتونو
  • درود علیرضا جان ترانه زیبایی بود و پر از احساس احسنت لذت بردم کاکو
  • فک کنم زیاد شطرنج بازی میکنی و زیادم کیش و مات میشی میدونم که توانت خیلی بیشتر از این حرفاست و فقط احتیاج به فرصت داری... شاد باشی رفیق
    • سلام امین جان ....شطرنج رو دوس دارم زیاد بازی نمی کنم،اما راستشو بخوای به سبک خودمون بازی می کنیم گاهی وقتا ....یه کم با مزه تره ....جنبه شانس هم توش وارد کردیم ...معمولا آره ،وقتی پای شانس و تاس در میون باشه زیاد کیش و مات می شم .... در مورد توان هم لطف داری رفیق نه بابا منم ضعیفم به خدا ....منم نسبت به خودم سخت گیرم ....اگه می خواستم به خودم نمره بدم از بیست ، هفت و هشت می دادم(شوخی) ... کارت درسته رفیق می خوامت ....
  • سلام علیرضای عزیز دلنوشته بسیار زیبا وبا احساسی بود بوی غربت می داد به امید روزهای پر از امید و شادی برای شما.
    • سلام خانم سلیمانی عزیز ...احساس ما کجا و احساس مادرانه کجا ...این ها فقط یه کوچولو غصه های زودگذر دوران جوونی هست ...ممنون از حضورتون که اینجارو گلستون کرد...
  • درود لذت بردم موفق باشی
  • سلام برادر ترانه جالبی بود احساس توش موج میزد! با یه کم ویرایش بهترم میشه
    • سلام سپینود پهلوانی عزیز .... نبض ترانه دست شماست .... احساس هم از نگاه پر مهر خودته که موج می زنه ....امیدوارم لیاقت ذهن خلاقتو داشته باشه ....این ترانه بیشتر دلنوشته بود و بهونه ای برای با شما بودن ولی ویرایش هم قطعا می خواد چون زود ازش گذشتم...خوشحال شدم حضورتو دیدم ...اگه جایی از ترانه ایرادی به ذهنت رسید بگو ...ممنون از حضورت....
      • خجالتم ندید اقای سرمدیان خیلی ممنونم ازتون.ولی واقعا لایق اینهمه لطف نیستم میخواستم اینا و بگم اما فرصت نداشتم.الان مینویسم براتون: تو این روزا که کیش و ماتِ فرصت هاست توی دنیا رکودِ نرخِ آزادیست باید گاهی چشارو بست کنار اومد با مرگِ آرزوهایی که با ما نیست مصراع اخر خیلی قشنگه اما با ما نیست زیاد خوب نشده.میشه یه جور دیگه بیانش کرد.این شاید سلیقه ای باشه و اما استفاده از فعل است تو مصراع دوم تو ترانه زیاد جالب نیست تو عصرِ مهره ی سوخته فقط شاهه که جف(ت) چشماشو بسته داره می بازه نمی دونه ته خط هم وزیرِ جنگ تو این شطرنجِ بی رحمی یه سربازه بند اشناییست!فقط یه ذره جاهاشونو عوض کردی اما من این بندو دوست دارم. می گن اینجا پلِ میعادِ باورهاست شبِ میلاد و رقصِ نورِ رویاهاست ولی تهران کمین گاهه سرابی که پر از دود و حبابی از خیالِ ماست منظورتون اینه که تهران کمین گاه سرابه؟یا تهران کمین گاهه و سرابه؟مساله این است! دارم می یام عزیزم عشقِ نا فرجام هنوزم رو به رومه عکسِ سلفیمون با اون اخما و ژستامون یادم می یاد قدم زدن بی چتر، عصر و شبِ بارون اخرین مصراع روون نیست.یذره از وزن بیرون زدی. بند پایانی هم زیباست همچنان موفق ببینمتون
      • سپینود خانم ... خجالت چیه واقعیتو گفتم ...واژه منفی به کار نبرید (شوخی) .... در مورد مصرع اول باهات موافقم و حتما ویرایش می کنم ...بند دوم هم درسته چند وقت پیش توی ترانه ای استفاده کردم که دوس نداشتم منتشرش کنم و کاملا گذاشتمش کنار ...بند سوم مصرع سوم ضعف تالیف داره چون باید گفته بشه :ولی تهران کمین گاهه سرابیس(ت) که ، اینجوری هم یه کم بد می شه ...پس کلا باید عوض بشه ...بند چهارم مصرع آخر عمدا از وزن بیرون زدم به نظرم جالب می شه اینجوری ... بازم لطف کردی ...خیلی خوشحال شدم از حضورت ...