۲۳سال…

اسمتو رو سر کوچمون زدن
روی اون حک شده مفقودالاثر
ولی هی قاصدکا میان میرن
۲۳ ساله ازت می دن خبر

قاصدی خبر داده اسیر شدی
دیده که زیر شکنجه پیر شدی

یکی دیگه گف رو بالِ کفترا
دیده که عازمی سمتِ کربلا

یه روز از بودنِ تو برام می گن
یه روزم از رفتنت به آسمون
دعاهام اثر نداره واسه چی؟
چقده طول کشیده جداییمون

تاکجا می خواد بره بی قراری
۲۳ سالو بهم بدهکاری

ببین از پشتِ حصارِ پنجره
دخترت چطور واست منتظره

منو پشت شیشه چش برا نذار
بابا برگردو منو تنها نذار

۲۳ ساله مامان تنها شده
دلخوشیش دخترکِ بابا شده

تا تهِ دنیا کنارِ من بمون
لااقل فکری واسه جدایی کن
دخترت می خواد عروس شه این روزا
بیا قد یک بغل بابایی کن

چشای دلم به در مونده هنوز
به خیالِ یه خبر مونده هنوز

سرزمینِ باورم فتح نشد
خاکِ من بوی پدر می ده هنوز

از این نویسنده بیشتر بخوانید: