پُشت فرمون …

توی جاده پشت فرمون
منم و یه حال داغون
این فقط گازه که داره
زیر پاهام میده جولون
یه سیگار لای دو انگشت
منو موزیک و یکم مشت
که رو فرمون خالی میشه
واسه چی باورمو کُشت!
من و این جاده ی تاریک
ته سیگارایی که ماتیک
ته فیلتراش هنوز هست
روی اعصابمه موزیک
ضبطو خاموش میکنم تا
شاید آروم بشه حالم
اما یک ثانیه بعدش
غرق این فکرو خیالم
که الان با کی نشستی
یا داری کجاها میری
یا به جای دستای من
دستای کی و میگیری
نفسم داره میگیره
سرم انگار شده سنگین
میزنه بارون یه سیلی
تا میدم شیشه رو پایین
به خودم میام میبینم
نه چراغی هس نه خونه
من و بارونو یه حالی
که فقط خدا میدونه
موندنت برای چی بود
تا بری یه روز دوباره
یا بهم ثابت کنی که
اعتماد ، ارزش نداره
رفتی تا باور کنم که
میشه از آدما رد شد
یا که حتی بدتر از اون
خیلی راحت میشه بد شد
از تو سیرم از خودم سیر
با همه دنیا که درگیر
من فقط همین یه امشب
اندازه یه عمر شدم پیر
( کیوان حریری )

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام آقا کیوان! خیلی خیلی خیلی خیلیییی دوس داشتم یه کار متفاوت بود ♬موفق باشین♬
  • درود کیوان جان ترانه خوبی بود فقط جسارتا یکم مشت منظورتون چی بود ؟؟؟ مگه مشت کم و زیاد داره؟؟
    • درود نیما جان والا در مورد مشت فکر کردم دیدم در زبان معمولی هم میگیم چندتا مشت حواله کرد یا زد یا یکم مشت میخواد یا یکم مشت بزن یا یکم مشت ومال لازمه و ...... به همین دلیل دیدم میشه استفاده کرد چون مشت واحد مشخصی مثل عدد یا نفر یا قلاده نداره البته این اطلاعات بنده بود اگر اشتباه فکر میکنم ممنون میشم بهم متذکر بشین با سپاس از شما نیمای عزیز
      • فکر کنم بگی چند تا مشت بهتر باشه البته جسارت منو ببخشید
  • درود لذت بردم نمیدونم چرا منتظر یه ضربه محکم تو آخر ترانه بودم ترانه خوبی بود موفق باشید
    • ممنون جناب جعفر زاده راستش خودم تو فکرم بود آخر ترانه یک سحنه ی ملودرام خلق کنم با یه اتفاق به قول شما محکمتر ولی فکر کردم دیدم اگر معمولی باشه مثل خیلی از تجربیات معمولی قال لمس تره البته نمیخواستم نکته ایی بگم که بدآموزی هم داشته باشه باز هم سپاس
  • سلام آقای حریری ترانه بسیار زیبا و با احساسی رو ازتون خوندم آفرین موفق باشید.