خیلی ســــــردی

خیلی سـردی از دستـای من
حالا تنهایی و اشـــــکای من
چشمای من خیلی از نبودنت خیسن
مثل ابر بهارن که هی میریزن
کاشکی مث همیشه دیرتر میرفتی لااقل
بی معرفت خداحافظی میکردی لا اقل
نمی تونم نفرین کنم نمیشه
تا دیروز که بودی مگه میشه
حالا رفتی تنها شــدم نه اینکه انکار کنم
به اینکه رفتی داغونم نه اینکه ازعان کنم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: