اون که دوسش دارم

اون که دوسش دارم خیلی مغروره
گاهی وقتا فک میکنم شاید مجبوره
من همش تو فکرشو اون تو فکرشه
دوسش دارم دستام بی اون سردشه
هنوزم شبا بی خوابی میزنه به سرم
هنوزم با خنده هاش از خوابم میپــرم
هزار بار لعنت فرستادم به اون که همراهشه
آخه مگه میشد یه بارم که شده از من جداشه
حالا بی اون زیر بارون تو خیابون قدم میزنم
فک می کنم چکار کتم چجوری برش گردونم
نمی تونم بهش فک نکنم
مگه میشه ازش دل بکنم
دلش یه جایی گیره
پیش اون شاید اسیره…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: