بُرجِ آرام

توی این بُرج آرام،زندگی چه ساده تر شد
بی تو رویام تیره و تار،بی تو چشمام خیلی تَر شد

کاش بازم بیای به خوابم،تو با اون شالِ سیاهت
عکسِ چشمات چه قشنگه،تووی اون قابِ نگاهت

تووی اون قابِ نگاهت،همه دنیارو می بینم
من تووی این بُرج آرام،چشم به راهِ تو می شینم

تو میای بازم به خوابم،اما چشمات دیگه خیسه
ولی من اشکی ندارم،که به پای تو بریزه

قطره های سردِ اشکت،که رو گونه هات میریزه
آخه من چیکار کنم که،خاطرت واسم عزیزه

خاطرت واسم عزیزه،اما این فقط یه خوابه
تا میام بگم که برگرد،رویاهام نقشِ برآبه

چشمامو میبندم آروم،تا بازم بیای به خوابم
فقط یه سوالِ آسون،تو بیا بِده جوابم

کاش می شد باهم بمونیم،تووی این نامهربونی
چرا گفتی خیلی دیره؟،آخه تو عزیزِ جونی…

تو عزیزِ جونم هستی،وقتی چشمامو میبندم
سرتو بزار رو شونم،تا با خنده هات بخندم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

672
۲۸