وارونه فهمیدی

نبض سکوتم دست تو بوده
من سیل حرفامو یدک دارم
اونقد سکوتم نقش اول شد
به هر صدایی دیگه شک دارم

هرجا برم حالم همین جوره
حست منو تنها نمیذاره
تو مرز احساست همه دنیاس
اما یه جنگ داخلی داره

توو چشم تو من یه هنرمندم
که یخ زده، مهر جنون خورده
حتما یه وقتا با خودت میگی:
این مرد شاید سال ها مرده!

توو هجم این تفسیر ظاهر بین
اصلا دفاعی روی میزم نیس
تو خوب مجرم میکنی اما
اما، نگاهت خیلی تیزم نیس!

من رو به روی تو زمین خوردم
به آب و آتیشم زدم دیدی؟
تعریف تو از من یه عابر شد
احساسمو وارونه فهمیدی!

تووی مسیری که منو بردی
هر شیب تندی رو بهم دادی
توو بد ترین دره رها بودم
اما نکردم دیگه فریادی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: