ازم نگیر عشقو

بارون که میبارید،چترم رو میبستم
توی پیاده رو،دست "تو" تو دستم
با اینکه به سرما،بدجوری حساسم
اما با "تو" اینها،مهم نبود واسم
لبریز خوشبختی،همسایه با خورشید
چشمام زمستونو،مثل بهار میدید
"چشمای گیراتو
احساس زیباتو
ازم نگیر هیچوقت
لبخند لبهاتو
تصویر رویاتو
ازم نگیر هیچوقت"
لبخندِ رو لبهات،منو جوون میکرد
حتی تو سختیها،با "تو" خوشه این مرد
ستاره تو شبها،به "تو" حسودیش شد
از روی ماه "تو"،حتی به ماه برخورد
تلخی هر دردی،شیرین به کامم بود
انگار جهان یکجا،کلا به نامم بود
"چشمای گیراتو
احساس زیباتو
ازم نگیر هیچوقت
لبخند لبهاتو
تصویر رویاتو
ازم نگیر هیچوقت"
امید منتظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

571
۵