سهراب

یه مادر که رو پیری گونه هاش
هنوز نقشه ی خیس اروند هست
یه قاب از حضور تو داره فقط
یه قابی که لبریزِ لبخند هست

یه سنگر پر از قصه ی جنگه و
نگاهش پر از تیر و ترکش شده
نبود تو دنیاشو آشوب کرد
واسه بودنت کوه خواهش شده

بهش گفتی که راهی جنگی و
واسه شهر میخوای اسطوره شی
بهش گفتی آخر یه روز می رسی
نباید واسم غرق دلشوره شی

همون شب که تو خواب مادر نگات
مث موی مجنون پریشون شدو
همون شب که بین یه میدون مین
کلاه خود تو کاسه ی خون شدو

همون قاب خنده که تو خونه بود
یهو از رو دیوار افتاد شکست
ولی دست تو خونه رو پس گرفت
حالا اسم تو روی این شهر هست

یه قران جیبی کلاه و پلاک
با تابوت و پرچم داری می رسی
درسته که شهر با تو آروم شده
واسه مادر اما تو دلواپسی

کی مثل تو یه قهرمان میشه و
کی می تونه مثل تو سهراب شه
وطن یعنی خاکی که مدیون توست
با اسم تو دشمن بازم خواب شه

پ.ن: بعد از مدتها باز هم با هم ترانه های عزیز هستم خوشحالم که هنوز هم در جمع گرم و دوستداشتنیتون هستم امیدوارم این گرما با کمک مدیران سایت بیشتر شه :)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: