یچیزی بگو راوی سرنوشت

یه چیزی بگو راوی سرنوشت
یه شعر قدیمی بخون گریه کن
به حال پریشون این زندگی
به تاریکی بختمون گریه کن

به مرگ سپیدار این دشت سبز
به خشکیدن تک گل سرخوشی
به بی جونی جوجه گنجشک ها
به مرگ محبت،حقیقت کشی

به آوارگی های آهوچه ها
به بی نونی سفره ها گریه کن
برای من خسته از زندگی،
به دستای پیر بابا،گریه کن

یه چیزی بگو بغضمو بشکنه
که تو هق هق گریه مرداب شم
من اونقدر مدیون عمرم شدم
میخوام پیش چشم خودم آب شم!

بگو شهر یخ پوش من بعد از این
به ویرونگی پشت پا میزنه
نمیخوام ببینم که آیندمون
داره تو لجن دست و پا میزنه*

یه چیزی بگو قصه پرداز پیر
بگو مرگ تاوان فریاد نیست
بگو آخر قصه ی عمرمون
همین اتفاقی که افتاد!نیست

خب فکر میکنم دست و پا و پشت پا قافیه نیستن
نمیدونم چم شده!قانون تصویب کردم انگار واسه خودم!بابت قافیه ها معذرت میخوام
*داره توی خون دست و پا میزنه هم میتونه باشه
حتما نظرتونو درمورد این دوتا بگید رای گیری میکنیم!*
ببخشید بدیای ترانمو

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • تبریک میگم سرکار خانم پهلوانی بسیار زیبا و روان. به نظرم اون توضیحی که دادید هم اصلا نیاز نیست چون خیلی از این دست قافیه ها استفاده میشه و اگر ترانه سرا در بند اون قرار بگیره از حس کار کاسته میشه. اما نتونستم وزن این بند رو پیدا کنم"به دستای پیر بابا،گریه کن" سپاس مانا باشید
    • سلام اقای داوری ممنونم و خوشحال از این بابت که کارمو پسندیدید راستش من تا حد زیادی مطمئن بودم که اون قافیه غلطه معمولا از این قبیل کارا میکنم که قالبو قربانی محتوا میکنم. این میتونه نقطه ضعف یه ترانه سرا باشه و من ضعفمو میپذیرم اما یه جاهایی از نظر خودم باید دقیقا همون کلمه ی خاصو به کار برد.فقط و فقط همونو واسه همینم به اون قافیه ها دست نزدم اون مصراع هم یه مقدار از نظر وزن مشکل داره.بابا رو باید کوتاه بخونید موفق باشید
      • پدر وزنو درست میکنه
      • قافیه، قافیه غمی ست عمیق!
      • من مشکلی در قافیه نمیبینم
      • پشت و پا زدن یعنی بی توجهی و دست و پا زدن یعنی گرفتار شدن خب چرا دوستان میگن مشکل داره مشخص نیست!!
      • سفره ها با پدرو میگم بابا رو نمیشه عوض کرد میگی قافین اون دوتا؟
      • خب من اشتباه متوجه شدم. نیازی به کنایه زدن نیست! اما نظرم رو در مورد عذر بدتر از گناهتون گفتم. و در مورد "بابا": یعنی برای شما سخت است یک بند رو کامل ویرایش کنید؟ اگه سخته!! پس عوضش نکنید. موفق باشید
      • کنایه نزدم شما گفتید به جای بابا بذار پدر منم گفتم بابا رو نمیشه عوض کرد.یعنی با پدر. من معمولا با دوستام کنایی حرف نمیزنم مرسی از راهنماییتون مسلما ویرایش یه بند از سر و کله زدن با این مردم و دنیاشون سخت تر نیست اگه برام سخت باشه هم دوستای خوبی دارم که باکمکهای بی دریغشون برام اسونش میکنن بابت عذر بدتر از گناهمم عذر میخوام همچنان!! مرسی
      • سلام آقای شیخی عزیز. دست و پا و پشت پا از اون جهت قافیه نیستن که مشترک بودن پا برای قافیه شدن کافی نیست. باید مصوت قبل از پا هم یکی باشه که نیست. بحث مفصلی با مهیا خانم و آقای شمس داشتیم که خرد و نگذرد تو بیت اول شاهنامه ایراد قافیه داره و دلیلش دقیقا همین بود.
      • سلام مجدد خانم جزایری از نظر شما پشت و پا زدن یک ترکیب نیست؟!
      • سلام امین جان. ترکیب هست. ولی ترکیبات هم باید به اندازه کافی موارد مشترک برای قافیه شدن داشته باشن. چرا ما قدیس را با ساندیس قافیه نمی دونیم؟ با اینکه هر دو دیس دارن؟ اینجا هم پا مشترک باشه تو دو ترکیب کافی نیست.
      • به نظر من وقتی با دو ترکیب رو به رو هستیم. نمیشه واژه ای رو ازش جدا کنیم؛ چون مفهوم ترکیب بهم میریزه. ترکیبات یک مفهوم واحد رو میرسونن... همونطور که یک واژه یک مفهوم واحد رو میرسونه!! پس دلیلی نداره بخوایم "پا" رو از این ترکیبات جدا کنیم. یه جورایی مثل قافیه کردنِ "درگیرم" با "میگیرم" که هر کدوم دو مفهوم جداگانه دارن. (این نظر شخصیمه) پشت پا زدن کنایه از بی توجهی و دست و پا زدن کنایه از گرفتار شدن... امّا اگه قرار باشه "پا" رو از ترکیبات جدا کنیم حق با شماست و من میپذیرم، ولی بحث من اینجاست که آیا حتماً باید پا رو مستقل از ترکیب بدونیم یا نه؟! یا اصلاً ترکیبات نقشی در قافیه سازی دارن؟! در مورد ساندیس و قدیس هم عیب اقوا در اختلاف توجیه هست. نا همسان بودن مصوت کوتاه در "ق" و"ن"
      • بحث مفصلی راجع به عیب اقوا داشتیم تو این صفحه که باید حتما بخونیدش. ساندیس و قدیس عیب اقوا ندارن. نا هماهنگی حرکتی مصوت قبل از هجای قافیه دارن. https://www.academytaraneh.com/arcs/89496/%d8%a8%da%86%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87/
      • بله... دوباره کتاب دکتر شمیسا رو یه نگاهی کردم و به اشتباهم پی بردم. "دست و پا" و "پشت پا" از عیوب ایطا قافیه است. ساندیس و قدیس هم حق با شماست و عیب اقواء نداره چون هم در حرکت توجیه و هم در حرکت حذو هجا دوباره تکرار شده و مشکل از حرکت هجای ماقبل هجای قافیه است؛ یعنی هجای اول کلمه. از اینکه باعث شدین دوباره این مسائل رو پیگیری کنم ممنون. در مورد "خرد" و "نگذرد" بنظر من فردوسی بزرگ این فعل رو به این صورت تلفظ میکردن"نگذَرد" و شاید به همین دلیل باشه که کسی این قافیه رو جزء عیوب اقواء ندونسته... بحث خیلی خوبی بود.
      • ببخشید؛ "نگذِرد" اشتباه تایپی بود. البته احتمال میدم همچین تلفظی داشته...
      • نگذرد و خرد تو حروف "رد" مشترکن.مصوت قبل از این حروف مشترک تو نگذرد فتحه هست و تو خرد کسره. این ناهماهنگی حرکتی رو اقوا نمیگن. اقوا موقعی هست که حروف روی ساکن باشن. مثل پذیرفت و گرفت یا مثل مجاور و معطر.تو آدرسی که نوشتم براتون همراه با مهیا جان و آقای شمس کامل بحث شده در این مورد.در مورد مستفعلن مفاعلن مستفعلن فعلن هم فکر میکنم بحث من و شما همون انگور و عنب باشه. چون هر دو حالت رو یعنی چه با مفاعلن و چه با مفاعل وقتی سرچ می کنید صدها سایت میان که این وزن رو تحت عنوان مضارع مثمن اخرب مکفوف اسم بردن.احتمالا اصلش همون مفاعل هست که با اختیار شاعری گاهی مفاعلن در نظر گرفته میشه مثل شادی تو اون مصرع. ممنون که پیگیر این بحثای مفید میشید امین جان.
      • فعل رو به اشتباه فعلن نوشتم.
      • راستش در مورد خرد و نگذرد احتمالم این بود که گویا احتمالم به صفر میل میکنه... و اون وزن: امروز روز شادی و امسال سال گل ام/رو/ز/رو/ز/شا/د/یُ/ام/سا/ل/سا/ل/گل بازم: مستفعلن مفاعلُ مستفعلن فعل وقتی یک صامت+مصوت "ای"میشه و بعد به یک مصوت دیگه می پیونده؛ اونوقت "ای" کوتاه محسوب میشه؛ مشروط به اینکه در انتهای کلمه باشه... این وزنی که شما میگین اصلاً وجود نداره در اوزان عروضی... اوزانی رو سیمین بهبهانی در اشعارشون ابداع کردن که شاید از اون اوزان باشه ولی من چیز زیادی در این مورد نمیدونم. فقط مطمئنم "مستفعلن مفاعلن مستفعلن فعل" نمیتونه "مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف" باشه. یا اصلاً معادل "مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن" نیست. امیدوارم ایندفه به طور کامل منظورم رو بدون اشتباه رسونده باشم.
  • سلام ترانتو چن بار خوندم تاحالا ....اما فرصت کم بود و من تنبل ....ببخشید ...نکات ارزشمند آقای شمس رو خوندم ....قطعا ایشون درس می فرمایند و شما خواهی درخشید ...خیلی کار دوس داشتنی بود ....موفق تر ببینمت .... @};- تقدیمت...
  • بگو شهر یخ پوش من بعد از این به ویرونگی پشت پا میزنه نمیخوام ببینم که آیندمون داره تو لجن دست و پا میزنه* یه چیزی بگو قصه پرداز پیر بگو مرگ تاوان فریاد نیست بگو آخر قصه ی عمرمون همین اتفاقی که افتاد!نیست @};- @};- @};-
  • درود دوست عزیز بعد مدت ها اومدم و بار اولی هست که از شما ترانه می خونم معمولن برای کار اول تحلیلی نمی نویسم اما کارتون خوب بود و نظراتی هم خوندم راجعبش که نشون می ده این کار ارزش تحلیل رو داشته. فضای کلی کارتونو خاکستری دیدم ، بندها به خوبی ارتباط طولی کار رو حفظ کردن و هارمونی خوبی بین واژگانتون وجود داشت. تصاویر ترانه در سطح خوبی هستن و اما ترکیب هایی هم داشتین که جلب توجه می کرد آهوچه / بچه آهو / پسندیدم اما "یخ پوش" ترکیب موفقی نبود به نظر من @};- بر خلاف دوستان / من ترانه را گرفتار شعار زدگی نمی بینم و مولف داره حرف دلشو می زنه در قالب یک ترانه ی بیدار @};- اتفاق خلاقانه ای در کار نیست و تعابیر خاصی که بتونه از ترانه شما یه کار متفاوت بسازه وجود نداره @};- عزیزی به خاص بودن وزن اشاره داشتن که تعجب کردم از حرفش فعولن فعولن فعولن فعل / جزو وزن های رایج و پرکاربرد این روزهاست و به هیچ وجه خاص نیست @};- قافیه های ترانه ی شما خوب هستن جز موردی که خودشتونم به ایرادش پی بردین @};- به مرگ سپیدار این دشت سبز به خشکیدن تک گل سرخوشی به بی جونی جوجه گنجشک ها به مرگ محبت،حقیقت کشی دشت سبز / سبز چقد می تونه غریبه باشه در این بند! حتی دشت سرد بهتر هست به نظر من.. اما سپیدار که بوی مقاومت و ایستادگی می ده و استعاره از کسیه که برای آزادی ایستاده ، مرگ غمگینی داره و گریه براش جایزه . به بی جونی جوجه گنجشک ها/// این تعبیر خوب نیس @};- به آوارگی های آهوچه ها به بی نونی سفره ها گریه کن برای من خسته از زندگی، به دستای پیر بابا،گریه کن آهوچه ها برای مولف استعاره از کودکانه و این از نظر من تعبیر خوبیه اما در بیان و ظاهر جمله ، آهو همیشه آوارس و باید به ظاهر جمله هم دقت کنید که نتیجه یک پرداخت خیلی مهمه و همین باعث شده که این مصراع شما کم جون باشه @};- داره تو لجن دست و پا میزنه* به هیچ وجه لجن رو از فضای ترانه شما دور نمی بینم وقتی توی بند قبلش مرداب به کار برده میشه ، پس پیش زمینه برای استعمال / لجن/ به وجود میاد @};- و نهایتن پایان بندی مناسبی برای کار داشتید @};- فکر می کنم ترانه سرای مستعدی هستین و امیدوارم موفق باشید @};- @};- @};- @};- @};-
    • سلام اقای شمس ،دوست عزیز و بزرگوار خیلی خوشحالم که مهمون کلبه ی ترانم شدید! نقدتون خیلی عالی و مفید بود حتما از تک تک نکاتی که ذکر کردید استفاده خواهم کرد در ضمن!نظر لطفتونه.من تمام این سروده هارو مدیون خدای خوب و مهربونیم که توانایی سرودن رو به من داده و بعد از اون هم دوستای خوب و نازنینم که همیشه در کنارم حضور دارن و کارامو پیگیری میکنن و با نقد هاشون بهم انگیزه ی نوشتن و پیشرفت میدن واقعا سپاس گزارم که وقت گرانقدرتونو پای سروده ی پر ایراد من گذاشتید پس بالاخره دست و پا و پشت پا قافیه نشدن!حدسم درست بود خیلی لطف کردید مرسی @};- @};- @};- @};- @};- :-)
  • یه چیزی بگو قصه پرداز پیر بگو مرگ تاوان فریاد نیست بگو آخر قصه ی عمرمون همین اتفاقی که افتاد!نیست =D> =D> =D> احساس کار زیبا بود
  • سـلام ؛ چقد خوشحالم که بازم یه شاعر مستعد دیگه آشنا شدم . ترانه شما استعاره های فوق العاده داره که آدمو به وجد میاره ؛ مثل قسمت : "میخوام پیش چشم خودم آب شم" ، که واقعا خلاقانه بود . اما چند تا نکته (پیشنهاد): ۱-درسته که ما در ترانه ملزم به رعایت صد در صد وزن و قافیه نیستیم ، اما شاعرای چیره دستی مثل شما ، که خدا قریحه ی فوق العاده ای بهشون عطا کرده ، به نظرم نباید مرتکب چندتا اشتباه هرچند کوچیک بشن : ۱-به پیری دست بابا گریه کن - در این قسمت ، "بابا" دارای یه سکته کوچیک هست و اشکال وزنی داره ؛ که شاید برای خیلی ها اشکال به حساب نیاد ، اما با توجه به استعداد شما ، برای شما بهتره که وزن رو کامل رعایت کنی(در چند جای دیگه هم چند اشکال وزنی وجود داره) . ۲- "پشت پا" و "دست و پا" به هیچ عنوان ، چه از نظر قانون شعری و چه حرفه ای گری قافیه نیستند ! ۳- به کار بردن کلمه "لجـن" ، که خیلی بدتصویر هست (شاعرانه نیست) ، طعم این ترانه رو کمی بد می کنه ؛ به نظرم با کلمه ی دیگه ای تصویرسازی کنید . و بازم میگم که خیلی خوشحال شدم از اینکه با یه استعداد ناب دیگه آشنا شدم . موفق باشـید ...
    • سلام ممنونم نظر لطف شماست بله حق با شماست.منم خیلی خوشحالم که لطف کردید و این نکاتو بهم گوشزد کردید البته درمورد لجن اون پایین یه جایگزین براش گذاشتم. واقعاسپاس گزارم @};- @};- @};-
  • به نظرم یک ترانه ی کاملا متفاوت بود. به شخصه لذت بردم از تعابیر و تصاویر ترانه. @};- @};- ایرادات جزیی که داشتو دوستان مطرح کردن. لایک@};- @};-
  • سلام خانوم پهلوانی اول از هر چیز ممنون که پای ترانه من اومدید @};- خیلی خیلی لطف دارین ممنون @};- ترانه تون رو خوندم بسیار خوب و تاثیر گذار بود آفرین @};- در مورد قافیه ها هم که اشاره کردید من با نظر آقای شریفی موافقم موقع خوندن ترانه اصلا به چشم نمیاد =D> =D> @};- @};- پسند ۱۳
  • سلام @};- ترانه خوبیه =D> =D> =D> یه چیزی بگو قصه پرداز پیر بگو مرگ تاوان فریاد نیست بگو آخر قصه ی عمرمون همین اتفاقی که افتاد!نیست =D> =D> =D> نظرات خیلی متفاوت بود مهم ترین چیزی که الان به ذهنم میرسه اینه که به نظر من مهم ترین فاکتور هایی که یه ترانه سرا برای موفقیت لازم داره رو دارین شما شاید فقط گذر زمان و کمی تجربه شما رو تبدیل به یکی از بهترین ها کنه. به طور معمول و میانگین سرودن یه ترانه به این شکل ؛ چقدر برای شما زمان میبره؟
    • سلام ممنونم نظر همه ی دوستان قابل احترامه و البته به جا!دلایل هم منطقیه من هنوز هیچی نیستم.هیچی!شما لطف دارید @};- درمورد سوالتونم باید بگم سوال سختیه ولی معمولا زیاد طول نمیکشه همینه که پر ایراده ترانه هام دیگه.زود تموم میشن!ویرایشم نمیکنم زیاد:-) بابت حضورتون ممنونم @};- @};- @};-
  • سلام خانم پهلوانی @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام سپینود عزیز. ترانه خوبی بود ولی یکی دو بندش پر از تصاویر نه چندان مرتبط با هم بود که آقای قاسمی با جزییات اشاره کردن.میشه ترانه های قبلت رو قوی تر دونست. موفق باشی. @};- @};- @};- @};-
    • سلام از شما ممنونم که همیشه به کلبه ی فقیرانه ی ترانه های من سر میزنید انشالله اون مشکلاتم رفع خواهم کرد.هرچند سخته :-) باز هم ممنون @};- @};- @};- @};- :-)
  • سلام خانم پهلوانی قدرت ترانه سرایی تون واقعاً برام قابل ستایشه و به قلم عمیقتون تبریک می گم اما واقعاً این همه شکایت و سیاهی رو نمی تونم به راحتی از ترانه هاتون قبول کنم در عین اینکه قائل به سفیدی مطلق هم نیستم شب آرامی بود می‌روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه‌اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین با خودم می‌گفتم: زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده‌ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می‌گردد؟ هیچ!!! زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می‌ماند زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق زندگی، فهم نفهمیدن‌هاست زندگی، پنجره‌ای باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم پرده از ساحت دل برگیریم رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی‌ست زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند چای مادر، که مرا گرم نمود نان خواهر، که به ماهی‌ها داد زندگی شاید آن لبخندی‌ست، که دریغش کردیم زندگی زمزمه پاک حیات‌ست، میان دو سکوت زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی‌ست من دلم می‌خواهد قدر این خاطره را دریابیم. سهراب.......
    • سلام راستش حتم داشتم اولین چیزی که بهش خرده بگیرید اون کلمه ی لجن باشه!ظاهرا زیادم حدسم غلط نیست:-) اقای حسینی سهراب چیزایی که باید باشه رو می بینه و مینویسه اما من چیزی که هستو میبینم و بایت چیزی که باید باشه حسرت میخورم و حسرتمو مینویسم.البته من کجا سهراب کجا! شاید به قول دوستان یکم جوزده و شعار گونه ست شعرام شاید دیگه زیادی سیاهش میکنم ولی فرق بین افسردگی دنیای من با دنیای به ظاهر منزوی سهراب تو همینه تو دیدن و نوشتنه.شاید بخاطر همینه که زیاد سهرابو دوست ندارم زندگی هرچی که هست اینی نیست من دارم دور و برم میبینم شده حس کنی زندگیت هیچ شباهتی به خودت نداره؟!زندگی ترکیبی از من و کوچولوهای نون اور(به قول خانوم ربانی) و رئیس بانک و رفتگر و کارخونه دار و معلم و....همه ایناست!حالا من اگه خوب ببینمش تو اصل ماجرا توفیری نداره. من از بی نوایی نیم روی زرد غم بی نوایان رخم زرد کرد ممنونم @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • =D> @};- :-x :-x @};- =D> =D> @};- :-x
  • سلام سپینود عزیز تقریبا یه کار این شکلی داشتی اگه اشتباه نکنم و این کار ضعیف تر از اون کار بود و یکی از کارای ضعیفت بود داری نصیحت میکنی و پشت هم شعار میدی، انتخاب عمده ای از کلمات خوب نیست، ترکیباتی ساختی که ما به ازای بیرونی من براشون متصور نیستم از سپینودی که تعابیر جالبی مثل زیر پتو بودن از ترس سرما و اسید پاشیدن زندگی رو خودش رو داره استفاده ی بی برنامه از بضی عبارات قابل قبول نیست یه چیزی بگو راوی سرنوشت یه شعر قدیمی بخون گریه کن به حال پریشون این زندگی به تاریکی بختمون گریه کن تو این بند، آیا شعر قدیمی باعث گریه میشه؟ شاید میخای بگی به گذشته فکر کن و گریه کن! راوی سرنوشت برخلاف نظر یکی از دوستان که میگن منظورت خدا بوده به نظرم منظور شاعر و خالق اثره و تاریکی بختمون توجیه پذیره چون شاعر خودشو نماینده ی جمعی میبینه ولی تاریکی بخت منو یاد مسائل عشقولانه میندازه و اما ۲ بند که به نظرم فاجعه س: به مرگ سپیدار این دشت سبز به خشکیدن تک گل سرخوشی به بی جونی جوجه گنجشک ها به مرگ محبت،حقیقت کشی به آوارگی های آهوچه ها به بی نونی سفره ها گریه کن برای من خسته از زندگی، به دستای پیر بابا،گریه کن میخای از شرایط موجود شکایت کنی، یا بگیم میخای روایت کنی پس چرا تکلیفت با اثرت مشخص نیست و چرا پیاپی شعار میدی به مرگ سپیدار این دشت سبز... پس موافقی که هنوز دشت سبزه و مرگ یه سپیدار اتفاق بزرگی نیست و اتمسفر دشت هنوز مثبته و نمیخاد گریه کرد به خشکیدن تک گل سرخوشی...تک گل سرخوشی؟ فقط خواستی یه چیزی گفته باشی! با چی من باید تناظر یک به یک برقرار کنم؟! به جونی جوجه گنجشک ها... چرا بی جونی جوجه گنجشک بده و اصلا چرا جوجه گنجشکها بی جون هستن؟! مرگ محبت...شعار بزرگیه! مخاطب امروزی از نصیحت فرار میکنه حتی از نصیحت پدر و مادرش! قضاوت نکن! از کجا میگی محبت مرده!؟ به بی نونی سفره ها و فلان و بهمان هم خوب نیست! فقط چنتا گذاره رو قطاروار پشت هم گذاشتی ولی بدون اینکه دلیل ذکر کرده باشی و شاید گریه طرفم در بیاره ولی بی فایده س و جالب نیست مرسی
    • سلام و ممنون قشنگ زدی نابود کردی کارو!مرسی ;)) شوخی میکنم دارم گلایه میکنم.نه نصیحته نه شکایت.راوی سرنوشت هرکسی میتونه باشه.تو این مورد تصمیم گیری با مخاطب! ولی شعر قدیمی منظورش خاطره ها و گذشته ست افرین.به چیزایی اشاره کردید که اصلا حواسم بهشون نبود! باید بیشتر دقت میکردم.مرسی :-) @};- @};- @};- @};- @};-
      • من پیامبریم که رسالتم پوکوندنه!
  • بسیار زیبا بود @};- @};- @};- =D>
  • سلام سپینودعزیز..ترانه ی بسیار زیبات رو خوندم ولذت بردم والان لایکش کردم..بسیارعالی . آفرین. واما دستوپازدن و پشت پازدن دو اصطلاح متفاوت با دو تعبیر اساسا" متفاوتند . واگر ترکیب رو درنظر بگیریم و پا را از دست و پا و پشت پا ..مجزا نکنیم وندانیم که قطعا" نبایس هم بدانیم .پس قوافی مجاز ومعتبر وحتی به تعبیری سالمند.باتوجه به زیر ساخت وبافت کلام که واژگان مستقل معنایی نیستند و دراصل شما دوعبارت را قافیه ساختید که هردو عبارت اصطلاحند وتفسیربه معنایی متفاوت ومستقل میشوند. دریک کلام خانوم : این "پا" از اون پاهایی نیست که ازش پا پس بکشی. باخیال راحت اینارو قافیه کن ازهیشکی م نترس . من اینجام. :-x بسیار هم عالی موفق باشی خانوم خانوما. @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- =D>
    • سلام خانم ربانی عزیز و محترم و دوست داشتنی :-x مرسی بابت توضیحات کامل و مفیدتون و حمایت سفت و سختتون از من و قافیه هام :-) همیشه شاد و سرسبز و پاینده باشید :-x :-x @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام سپینود خیلی عاالی بود آفرین @};- @};- @};- @};- =D> =D> =D> خیلی دوست داشتم ترانتون @};- :-x
    • سلام عزیزم! ممنونم ازت بابت حضور همیشگیت و شرمنده بابت قصور همیشگیم(جدیدا دارم رو سجع کار میکنم!) :-) خوشحالم که پسندیدی @};- @};- @};- @};- :-x :-x
  • سلام خانم سپینود @};- بسیار زیبا لایک تقدیمتون موفق باشید @};- @};- @};- =D> =D>
  • خانم پهلوانی عزیز سلام از خوندن ترانه ی زیباتون لذت بردم...موضوع و حال و هوای ترانه رو دوست داشتم...وزن انتخابی برای ترانه هم یه وزن خاصه: (فعولن، فعولن، فعولن، فعل) یه چیزی بگو راوی سرنوشت یه شعر قدیمی بخون گریه کن به حال پریشون این زندگی به تاریکی بختمون گریه کن "راوی سرنوشت" تشبیهی از خداونده..پس شریک کردن اون توی بخت (تاریکی بختمون) زیاد جالب نیست..میشه به این صورت اصلاحش کرد: به تاریکی بخت ما گریه کن به مرگ سپیدار این دشت سبز به خشکیدن تک گل سرخوشی به بی جونی جوجه گنجشک ها به مرگ محبت،حقیقت کشی تتابع اضافات مصرع اول و دوم یه آهنگ باشکوه رو به این بند بخشیده..البته با تصویر سپیدار توی دشت خیلی نمیشه ارتباط برقرار کرد..گل برای دشت مناسبه..اما سپیدار برای جنگل...واج آرایی حرف "ج" هم توی عبارت "بی جونی جوجه گنجشک ها" در کنار واژه های مسجع و هم آهنگ "محبت" و "حقیقت"،یه بند کاملا آهنگین رو رقم زده به آوارگی های آهوچه ها به بی نونی سفره ها گریه کن برای من خسته از زندگی، به دستای پیر بابا،گریه کن احساسی ترین بند ترانه رو این بند می دونم.."دستای پیر بابا" کنایه ی زیبا و پرمغزیه...اگه منظور از "آهوچه ها" همون "بچه آهو"هاست..یه آفرینش ادبی جسورانه و قابل قبوله..بزرگترین ضعف ترانه های امروزی کلیشه ای بودن در عبارات و واژه هاست یه چیزی بگو بغضمو بشکنه که تو هق هق گریه مرداب شم من اونقدر مدیون عمرم شدم میخوام پیش چشم خودم آب شم! ..ارتباط بین مصرع سوم و چهارم از هم گسیخته به نظر میرسه.."مدیون عمر شدن" بعنوان دلیلی برای برای "آرزوی آب شدن شاعر" اومده..اما تعلیل جالبی نیست بگو شهر یخ پوش من بعد از این به ویرونگی پشت پا میزنه نمیخوام ببینم که آیندمون داره تو لجن دست و پا میزنه ..همون طور که خودتون اشاره کردین، "پشت پا" و "دست و پا" قافیه نیستن..یا بهتره بگیم "پا" و "پا" قافیه نیستن...اما مسجع بودن واژه های "دست" و "پشت" که درست قبل از این واژه قرار گرفتن، هر چند مصوت آخرشون متغیره، باعث میشه مخاطب با یه بار خوندن متوجه این تقلب نشه..همیشه "ردیف" ضعف آهنگ قافیه رو می پوشونه..توی دو راهی قافیه و مفهوم وقتی که مفهوم شاخص و چیزی برای گفتن داره، در حدی که مثل اینجا قافیه ها خیلی توو ذوق نزنن، میشه قافیه رو قربانی کرد...در غیر این صورت بهتره از قافیه هایی استفاده کرد که پشت سرشون حرفی نباشه یه چیزی بگو قصه پرداز پیر بگو مرگ تاوان فریاد نیست بگو آخر قصه ی عمرمون همین اتفاقی که افتاد!نیست ..پایان قابل قبولی داشت..با قافیه هایی محکم..پر حرفی بنده رو ببخشید! لایک۷ رو پای این ترانه ی زیبا می زنم ..موفق و شاد باشید!♥♥♥♥
    • سلام قبل از هر چیزی تشکر میکنم ازتون بابت دقت و لطفتون فقط چند تا نکته.تو اون بند منظور از شناسه ی مون ما و راوی سرنوشت نیست.فقط ما ادما رو میگم.هرچند یه خالق همیشه خودشو تو احساسات مخلوقش سهیم دخیل و شریک میدونه.یه صمیمیت خاص! سپیدار و دشت و گل هم حق با شماست.خب چی تو این مملکت سر جاشه که سپیداراش باشن! ;)) (شوخی بود!) درمورد قافیه ها هم خیلی ممنونم که راهنماییم کردید و باز هم ممنون و ممنون و ممنون که وقت گذاشتید و این نقد زیبا و سرشار از اموزه رو برام نوشتید :-) @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • درود سپینود جان....این ترانه ت بیشتر از بقیه کارات به دلم نشست... :-) در رابطه با قافیه هم من فکر نمیکنم مشکلی باشه ...چون دو تعبیر متفاوت ازش استنباط میشه.. قلمت پربار موفق باشی....لایک۷ @};-
  • شما به معنای واقعی ترانه سرا هستید.. این استعداد نیست...خلاقیت هم نیست...این شاعرانگیه محضه زیباست
    • اقای رحیمی!!! اغراق نفرمایید بنده شاگردی میکنم هنوز.کو تا ترانه سرا شدن! ممنونم :-) @};- @};- @};-
      • اغراق نکردم شما جزو معدود ترانه سراهایی هستید که از این دست آثار بی همتا دارن این ترانه هنوزم منو درخودش فرو میبره کسی نمیتون اینو بخونه و درگیرش نشه...واقعا زیباست خوشحال میشم که نظری در مورد این ترانه من بدید: https://www.academytaraneh.com/arcs/89321/%db%8c%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c-%d9%be%db%8c%d9%84%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d9%86-2/
  • سلام دوست من کار خوبی بود اون قافیه هم چندان مهم نیست از اختیارات شاعره
  • سلام عزیزم :-) زیبا و عالی و خوب و احساسی+لایک @};- =D> @};-
  • =D> =D> =D> =D>
  • سلام خانوم پهلوانی. بی اغراق زیباترین ترانتون بود از نظر من. احسنت.احسنت =D> فقط به دستای پیر بابا،گریه کن و به بی جونی جوجه گنجشک ها فکر کنم مقداری گیر داره برای وزن و ریتم.فکر میکنما
    • سلام!ممنونم شما لطف دارید و اما درمورد وزن و ریتم منم فکر میکنم یه ریزه خیلی کم اون دو مصراع گیر داره ولی قابل اغماضه فکر میکنم کوتاه میایم :-) @};- @};- @};-
  • سلام سپینود جونم. آفرین به ترانه قشنگت. فقط اینکه بگیم به فلان چیز گریه کن فک نمی کنم درست باشه. میشه بگیم به حال فلان چیز گریه کن. یا برای ...گریه کن. :-x :-x :-x :-x :-x :-x
    • سلام دوست خوبم اره باهات موافقم اما اصولا حرف اضافه ی فعل رو میشه توی شعر تا حدودی دست کاری کرد یعنی تا جایی که به معنا اسیب نزنه از طرفی من هم یوقتایی هنجارشکن و سرکش میشم :-) اما فرمایشت کاملا درسته عزیزم مرسی که دقت کردی :-) @};- @};- @};- @};-
  • یه چیزی بگو بغضمو بشکنه که تو هق هق گریه مرداب شم من اونقدر مدیون عمرم شدم میخوام پیش چشم خودم آب شم! بسیار زیبا و احساسی لایک ۳ @};- @};- @};- =D> =D>
  • یه چیزی بگو بغضمو بشکنه که تو هق هق گریه مرداب شم من اونقدر مدیون عمرم شدم میخوام پیش چشم خودم آب شم! =D> خیلی تصویر قشنگی رو توی این بند از کارت ساختی، جالب بود قافیه ها هم بنده مشکلی نمیبینم به نظر بنده چون " دست و پا " و "پشت پا" دو تعبیر و معنای متفاوتی دارند درست هست. در کل پسندیدم . @};- :-)
    • مرسی! درمورد قافیه ها خودم هم مطمئن نبودم.از طرفیم مثل شما فکر میکردم اما اقای پور جمالی این ابهامو برام رفع کردن یه کلک شاعرانه ست @};- @};- @};- @};- باز هم ممنون
  • سلام سپینود جان این ترانتو بیشتر از ترانه های دیگت دوست داشتم واقعا زیبا بود آفرین به این احساس لایک۱ تقدیمت =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};-