نفسِ آخر(تیرِخلاص)

رفتی حرفی ندارم اما ببین
دیگه از فکر و هوات درنمیام
فاصله ها رو میذارم روو چشام
از پسِ خاطره هات برنمیام…..

عکسایی که جاگذاشتی پیش من
به تـمـومِ طـاقـتـم نارو زدن
کاش بدونی دونه دونه ش چجوری
از خجالتِ چشام دراومدن!

نه میشه خاطراتو پس بزنم
نه میتونم تو رو برگردونمت
یه بلاتکلیفِ سرگردون و مات
تنها میتونه بسوزه با غمت

رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس
بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت
نبودت به دفترم صاعقه زد
دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت

نه کاری از من و شعرا برمیاد
نه دیگه از تنِ بی جونِ قلم
نفسِ آخرِ هر ترانه شد
رأسِ ساعتی که دل کندی ازم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

908
۶۹

  • سلام و درود @};- زین پس به جای واژه غریب و بیگانه لایک بگویم پسند ;)) @};- پسند ۲۱ تقدیم ترانه زیبا تون @};-
  • سلام خانم سپید @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • لایک ۲۰ مثل خودت که بیستی @};-
  • عکسایی که جاگذاشتی پیش من به تـمـومِ طـاقـتـم نارو زدن کاش بدونی دونه دونه ش چجوری از خجالتِ چشام دراومدن! =D> =D> =D> =D> اوووووف فوق العاده =D> @};-
  • در بروزرسانی جدید آکادمی؛یکی از ترانه هایی که توجه م رو جلب کرد"نفس آخر" بود.سعی میکنم تحلیل و بررسی کنم در حد سوادِ ناقصم. رفتی حرفی ندارم اما ببین دیگه از فکر و هوات درنمیام فاصله ها رو میذارم روو چشام از پسِ خاطره هات برنمیام….. عکسایی که جاگذاشتی پیش من به تـمـومِ طـاقـتـم نارو زدن کاش بدونی دونه دونه ش چجوری از خجالتِ چشام دراومدن! نه میشه خاطراتو پس بزنم نه میتونم تو رو برگردونمت یه بلاتکلیفِ سرگردون و مات تنها میتونه بسوزه با غمت رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت نبودت به دفترم صاعقه زد دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت نه کاری از من و شعرا برمیاد نه دیگه از تنِ بی جونِ قلم نفسِ آخرِ هر ترانه شد رأسِ ساعتی که دل کندی ازم… ____________________________________________________ رفتی حرفی ندارم اما ببین دیگه از فکر و هوات درنمیام فاصله ها رو میذارم روو چشام از پسِ خاطره هات برنمیام….. (بند اولِ هر ترانه یکی از مهم ترین ارکان یک ترانه محسوب میشه.شاید یه کم نقض گفتار در این بند دیده میشه که نمیشه ازش حسن تعلیل خوبی بیرون کشید.گفتنِ "از فکر و هوات در نمیام" یه نوع حرف زدن محسوب میشه و چرا موألف میگه "حرفی ندارم" جای سوال داره.در زبان باید انتخاب واژه ها با توجه به کارکرد در جمله انجام بشه.به فرض مثال یکی از واژه های مناسب میتونست این باشه: "هیچ اعتراضی نیست،امّا ببین".در مصرع سوم از نظر خوانش یه خورده با مشکل روبه رو میشیم و این از نظر نگارنده به نبودن"یِ میانجی" در میان "روو" و "چشام" بوجود اومده.همچنین در مصرع سوم ارتباط منطقی نیست و نه شاعرانه! "گذاشتنِ فاصله رو روی چشم" رو نمیتونیم به درستی درک کنیم. موالف بر این بوده که پرادختی جدیدی داشته باشه ولی موفق نبوده.ارتباط افقی به جز مصرع سوم در سه مصرع های دیگر کاملاً به خوبی رعایت شده.امّا ارتباط عمودی رو بین مصرع سوم و چهارم دارای ابهام میبینیم. "فاصله رو میذارم روو چشام،از پس خاطره ها بر نمیام" اینجا ارتباط علی و معلولی مشخص نیست و اگر موالف چیزی را در ذهن داشته، متآسفانه در لفافه باقی مانده.در مورد موسیقی کناری این بند باید گفت که مردف بودن این قافیه به گوش نواز تر شدنِ این بند کمک کرده.معمولاً استفاده از ردیف در ترانه به اجرای بهتر کمک میکنه. استفاده از نطقه چین در پایان مصرع چهارم، دلیلِ روشنی نداره و مخاطب به این فکر فرو میره که چرا؟! معمولاً نقطه چین رو برای حذف کلمه مورد استفاده قرار میدن و مسلماً کاربردش با سه نقطه متفاوته. هر چند که مصرع چهارم کاملاً تمام شده است و نیازی به هیچ یک از علائمِ نگارشی دیده نمیشه.) عکسایی که جاگذاشتی پیش من به تـمـومِ طـاقـتـم نارو زدن کاش بدونی دونه دونه ش چجوری از خجالتِ چشام دراومدن! (این بند یکی از بندهای خوبِ ترانه است.امِا چرا "نارو" ؟! نارو به معنای "فریب و ناجوانمردی" و آیا میتوان به طاقت همچین فعلی رو بچسبانیم،به عبارتی دیگه: به طاقتم فریب زد!! یا به طاقتم دروغ داد!! از لحاظ دستور زبانی مشکل داره.استفاده از عبارت "جا گذاشتن عکسات" بسیار اپیدمی شده به صورتی که احساس میکنیم داریم یه حرف رو هزار بار گوش میکنیم.برای استفاده از یه عبارت که زیادی مورد استفاده قرار گرفته باید تلاش بیشتری بخرج داد و یک کارکرد جدیدتر گرفت.به هر حال هیچ ترانه ای رو نمیشه پیدا کرد کاملاً پر از عبارت ها،ترکیب ها و تصویر های جدید باشه.امّا بهتر آن است که سعی کنیم کشف جدید تری در بستر زبان و تخیل انجام بدیم.مصرع سوم و چهارم یکی از بهترین مصرع های این ترانه و همینطور یکی از بهترین آرایه هایی که در ترانه های امروزی میشه پیدا کرد!! استفاده از آرایه ی کنایه در این دو مصرع بسیار زیبا و بجا بود(استاد کنایه در ترانه رو میتونیم شهریار قنبری بدونیم). همیچنین واج آرایی(د) در مصرع سوم به موسیقی ترانه کمک زیادی کرده و این یکی از نکات مثبت بود.قافیه ها رو میتونیم قابل قبول بدونیم.در کل یکی از بند های خوب بود و این نشان از تجربه و هوش بسیار بالای موالف داره. ) نه میشه خاطراتو پس بزنم نه میتونم تو رو برگردونمت یه بلاتکلیفِ سرگردون و مات تنها میتونه بسوزه با غمت (این بند یکی از نکات مثبتش قافیه هاست."نه میشه خاطراتو پس بزنم" شاید این صحنه ی تکراری ما رو ارجاع بده به بند اول و این میتونه به محکمی و استوار بودنِ مسیر ترانه کمک شایانی کنه، اینکه همچنان راوی در هجوم خاطرات دست و پا میزنه.با توجه به اینکه بند سوم میتونه اوج ترانه باشه باید گفت که این بند خوب از پسش بر اومده.استفاده از این قافیه به زیبایی کار کمک میکنه.در مصرع سوم "یه بلاتکلیفِ سرگردون و مات" شاید با یه اشتباه بر میخوریم که سلامت این بند رو زیر سوال میبره؛ "سرگردان" و "مات" هر دو به معنی "سرگشته" و "حیران" بکار برده میشوند و مشخصاً اینجا "حشو" صورت گرفته.) رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت نبودت به دفترم صاعقه زد دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت (زمانِ افعال اینجا معلق مانده."رفتنت" یک فعل ماضی است و این که کنار "برنگشت"، "نبودت"، "زد" و "گذشت" قرار گرفته به ماضی اخباری تبدیل شدنش بیشتر تأکید میکنه.اینجا گفته میشه "رفتنت" تیر خلاص واژه هاست ولی باید میشد: رفتنت تیر خلاصه واژه "بود" یا رفتنت تیر خلاصه واژه "شد" چون در مصرع دوم گفته میشه نبضِ ترانه "برنگشت" ،کِی برنگشت؟! قبلاً(گذشته). حداقل میشد با اضافه کرده "ه" به آخر "گذشت" و "برنگشت" که نشانه اختصاریِ "هست" محسوب میشه فعل رو به ماضی نقلی تبدیل کرد.در کل از نظر نگارنده این بند نباید در زمان گذشته نگاشته میشد.ترانه در زمان حال سیر میکنه و دلیلی نداره فلش بک به گذشته بزنیم.با توجه به زمان افعال پس قافیه ها نیز باطل است.امّا ارتباط عمودی قوی است.) نه کاری از من و شعرا برمیاد نه دیگه از تنِ بی جونِ قلم نفسِ آخرِ هر ترانه شد رأسِ ساعتی که دل کندی ازم… (یک بند بسیار خوب رو نظاره گر هستیم.ترانه سرا ایجاز را در این ترانه به خوبی به عرصه نمایش گذاشته.استفاده از قافیه های خوب و بکر به تاثیر گذاریِ بیشتر کمک رسان بوده.ترانه سرا باید یه کم با صبر و حوصله ی بیشتر محوریتِ ترانه رو گسترده تر میکرد؛ منظور: پایان بندی با بند سوم حول یک محور میچرخه.در یک ترانه پنج بندی باید در دیدِ خود نسبت به وقایع و مضمون یک گستردگیِ بزرگتری داشت.درونمایه ی این ترانه بر این است که راوی به هیچ وجه تحمل نبودنِ معشوق رو نداره و در هجومِ خاطرات از بین خواهد رفت. امّا در اینجا ما مخاطبین گسترده منتظر میشیم که بدونیم چرا معشوق راوی میخواد از قصه بره؟! چه مشکلاتی بوجود اوده؟! اصلاً شخصیت سازی در این ترانه کامل نیست!! در حدی که نمیدونیم راوی یک زن تشریف دارن یا مرد؟!) جمع بندی: برای اجراء مسلماً این ترانه بسیار موفق خواهد بود.امّا ما مخاطبینی داریم که آهنگ یا ترانه رو خیلی خاص تر گوش میدن و این وظیفه ی ماست که نیازهای مخاطبین رو برطرف کنیم.در صورتی که موالف این ترانه یک خانم میباشن باید گفت که زنانگی در این ترانه وجود نداشت.اگر بخواهیم فرض را بر این بذاریم که از دیدِ یک مرد نوشته شده؛ باز باید گفت که حسِ مردانگی در این ترانه مشخص نیست. یکی از مشکلات عمده ای که در بیشتر ترانه ها دیده میشه همان"رسم الخط" است.در اینجا یه بار"خاطراتو" استفاده شده و بار دیگر "سرگردان و" این جا حرف"واو" در هر دو واژه نشانه ی مفعولی است و یا باید "واو" رو به واژه چسباند و یا باید جداگانه نوشت و این به موالف مرتبط است ولی نباید از یک شکل بودن بیرون زدگی داشته باشه.مثال: "سرگردانو" ، "خاطراتو" ترانه های عاشقانه روزانه صد ها بار نوشته میشند توسط هر آدمی، هر شاعری، هر ترانه سرایی و هر... نوشتن در این ژانر بسیار مشکل تر از ژانر های اجتماعی، سیاسی، طنز و... و این بخاطر بسامد بالای ترانه و اشعار عاشقانه است. پس نتیجتاً باید برای هر مصرع و هر واژه بیش از گذشته تلاش نمود. امّا موالف این ترانه به سلامت از لب تیغ عبور کرده. ترانه ی "نفس آخر" رو یکی از ترانه های خوبِ آکادمی ترانه میبینم، در بروز رسانی جدید. از لحاظ زیباشناسی، زبانشناسی و... به تفصیل در بالا گفته شد و از لحاظ محتوا صد در صد هر ترانه ای مخاطب خود رو دارا است.این ترانه رو میتونم یک عاشقانه ی دغدغه دار حساب کنم تا بی دغدغه. دوستان این نوشته بیشتر یک تحلیل است تا یک نقد ادبی!! باشد که مفید واقع شود. ۲:۳۳ ۹۳/۱۰/۱۶ امین شیخی ________________________________________________ خانم سپید جدا از تحلیل، ترانه ی دلنشینی بود و به شخصه لذت بردم. آینده در انتظار شماست... . موفق باشید @};-
    • دوستان عزیز: این آخرین تحلیل و بررسی بنده بود و به همین خاطر نه تنها در آکادمی، بلکه در وبلاگم نیز منتشرش کردم.
      • عالی و کامل بود امین جون =D> مثل همیشه @};- :-x
    • جناب شخی بزرگوار... واقعا ممنون ازتون که محبت کردین و پاسخگوی خواهشم بودین و نقد و تحلیل ارزنده تون رو پای همین کار آوردین تا هم افتخاری برای بنده باشه و هم آموخته ای باشه برای سایر دوستان.... :-) سپاس از لطف بی دریغتون.... @};-
      • عذر میخوام جناب شیخی... امیدوارم همچنان حمایتهای بی دریغتون از کارهای حقیرمو داشته باشم...
  • بسیار زیبا بود کار شما لذت بردم .تبریک.... سلام یادم رفت ،ولی @};- نه.... :-)
  • سلام مریم جان مرسی ازترانه ی احساسی وقشنگت =D> =D> خیلی خوشحالم دوباره ازت خوندم،ازنظرات خوب دوستان هم استفاده کردم ۸-> قلمت همیشه نویسا عزیزم @};- @};- @};-
  • @};- @};- @};- @};- @};- رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت =D> =D> =D> =D> =D> =D>
  • سلام آبجی گلم بسیار زیبا و دلنشین بود…آفرین…البته میشه بهتر از اینهام باشه... =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام خانم سپید @};- ترانه زیبا و با تعابیر خوب و جالب و دوستاشتنی موفق باشید لایک تقدیمتون @};- @};- @};- =D>
  • سلام مجدد عکسایی که جاگذاشتی پیش من به تـمـومِ طـاقـتـم نارو زدن کاش بدونی دونه دونه ش چجوری از خجالتِ چشام دراومدن! =D> =D> =D> =D> رفتی حرفی ندارم اما ببین دیگه از فکر و هوات درنمیام فاصله ها رو میذارم روو چشام از پسِ خاطره هات برنمیام….. این بخش وزن و ریتمش رو نتونستم پیدا کنم رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت نبودت به دفترم صاعقه زد دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت =D> =D> =D> خیلی احساس و تصاویر زیبایی رو خلق کردید اما جسارتا عرض کنم که فقط یکی دو جا ریتمیک بود و در کلیت کار فکر نمیکنم بشه ریتم خاصی رو حفظ کرد. موفق باشید.جسارتم رو به بزرگواریتون ببخشید
  • سلام کار زیبایی رو خوندم آفرین پسندیدم @};-
  • بند پایانی زیباتر از بقیه خیلی حس قشنگی کل کار داشت. پسندیدم. @};- :-)
  • مرسی خانم سپید.یکی دو نکته کوچیک در مورد ترانه خوب شما به نظرم اومد که بیان کنم.در بند اول متوجه منظور سراینده از "فاصله ها رو میذارم روو چشام" نشدم.نکته بعدی برخی کلمات اضافه هست.مثلا در "نه میتونم تو رو برگردونمت" به نظرم ضمیر "تو" اضافه هست یا در "به تـمـومِ طـاقـتـم نارو زدن" که کلمه "تموم" تقریبا همین وضعیت رو داره .موفق باشید @};-
    • سلام جناب غمخوار.. سپاس از همراهی تون.. بله اون قسمت خواستم نشون بدم که فاصله هایی که بین من و معشوق افتاده رو میتونم تحمل کنم ولی خاطره ها رو نه...(به نوعی خاطره ها و نمودشون از دسترس من خارج اند ولی میتونم با فاصله ها کنار بیام) بله فرمایش شما متین...باز هم ممنون از حضورتون..زنده باشید @};-
  • نه کاری از من و شعرا برمیاد نه دیگه از تنِ بی جونِ قلم نفسِ آخرِ هر ترانه شد رأسِ ساعتی که دل کندی ازم… مث همیشه زیبا بود. @};-
  • سلام ترانه ی به نسبت خوب و قوی و جم و جوری بود و خیلی خوب بود که حرفتونو پس نگرفتین و تا آخر روش صحه گذاشتین نه میتونم تو رو برگردونمت...به نظر تو مفعول داره: تورو برگردونم کافیه نبودت به دفترم صاعقه زد...زیاد قابل درک نبود برای من در مجموع خوب بود @};-
    • سلام جناب قاسمی...ممنون از تشریف فرمایی تون پای این کار.. بله من با زبان عامیانه و خودمانی این قسمت رو جمع و جور کردم.. درمورد صاعقه هم خواستم رفتن معشوق رو به صاعقه تشبیه کنم که بطور ناگهانی به دفترم(ذوق شعریم) آسیب وارد کرد... ممنون از همراهی تون @};-
  • نفسِ آخرِ هر ترانه شد اینجا یکم برام سخت بود...منظورتون چیه؟!! در کل ممنونم لایک @};- @};- @};-
    • سلام جناب ذبیحی ممنون از حضور ولطف شما... لحظه ی دل کندن معشوق، نفس آخر هر ترانه شد..... (نفس آخر ترانه هام رو رفتن معشوق رقم زد)...(مرگ ترانه هام همزمان با رفتن معشوق) امیدوارم منظورو خوب رسونده باشم :-) @};-
  • رفتی حرفی ندارم اما ببین دیگه از فکر و هوات درنمیام فاصله ها رو میذارم روو چشام از پسِ خاطره هات برنمیام… @};- @};- @};- بسیار عالی @};-
  • تا حالا چند بار خوندمش خیلی واسم جذاب بود حرف واسه گفتن زیاد داشت خوووبه عاشقشم @};-
  • رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت نبودت به دفترم صاعقه زد دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت =D> =D> سلام عالی بود خیلی با احساس @};- @};- @};-
  • سلام زبان صمیمی و بیان دلنشین این ترانه باعث جذب مخاطب میشه...شروع قوی توو بند اول باعث ترغیب مخاطب برای خوندن ادامه ی ترانه میشه مهمترین ویژگی ترانه که جلب توجه میکنه، استفاده ی پی در پی از آرایه ی تشخیصه..به طوری که می بینیم "خاطره ها، عکسا، واژه ها، ترانه و غیره" همگی توی این ترانه با قلم شاعر زنده شدن: بر نیومدن از پس خاطره ها...نارو زدن عکسا به طاقت شاعر..رفتنی که تیر خلاص واژه هاست..و غیره...نمونه هایی از این تشخیص هستن و این قدررت تخیل شاعر رو نشون میده ...نقطه ضعف ترانه رو میشه وزن متغیر ترانه دونست..با ترازوی وزن عروضی، وزن غالب ترانه "فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن" بود..و یه جاهایی به شکل "مفاعیلن، مفاعیلن، فعولن" در اومده..و گاها وزن با هیچ یک از این دو مطابقت نداره..وقتی به بند بند ترانه سر میزنیم، زیبایی های ترانه ، ایراد وزنی رو تحت الشعاع قرار میدن رفتی حرفی ندارم اما ببین دیگه از فکر و هوات درنمیام فاصله ها رو میذارم روو چشام از پسِ خاطره هات برنمیام ...بند اول زیبا و دوس داشتنی بود..مقایسه "فاصله ها" و "خاطره ها" جالبه.."فکر و هوای محبوب" مثل یه یه چاه یا دام فرض شده که نمیشه ازش بیرون اومد..فقط مصرع اول جلوه و جذابیت سه مصرع دیگه رو نداره...پیشنهاد بنده اینه: رفتی انداختی دلم رو توو غمات.. عکسایی که جاگذاشتی پیش من به تـمـومِ طـاقـتـم نارو زدن کاش بدونی دونه دونه ش چجوری از خجالتِ چشام دراومدن! شخصا از "عکس" توی ترانه استفاده میکنم و اونو برای بیان دلتنگی یه واژه ی ملموس می دونم.."عکس" مفاهیم متعددی رو درون خودش داره: گذشته ای شیرین، مرور خاطرات، دلتنگی و اینکه هنوز ازت دل نکندم که عکستو نگه میدارم نه میشه خاطراتو پس بزنم نه میتونم تو رو برگردونمت یه بلاتکلیفِ سرگردون و مات تنها میتونه بسوزه با غمت واژه های مسجع "برگردون" و "سرگردون" به این بند آهنگ بیشتری بخشیدن رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت نبودت به دفترم صاعقه زد دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت این بند پر از تشبیه و تشخیصه.."رفتن محبوب" به تیر خلاص تشبیه شده..و "واژه ها" مثل موجودی زنده که این تیر خلاص به تنش میشینه..ترانه به انسانی مرده تشبیه شده که با دیگه نبضش نمیزنه..و "نبود معشوق" به صاعقه تشبیه شده..که ناگهانی بودن و شوک رفتن محبوب رو خیلی خوب نشون میده..و "گذشتن آب از سر واژه ها" که یه تشبیه از نوع تشخیصه..و هم با استفاده از یه ضرب المثل مفهوم رو به خوبی منتقل میکنه..و در کل بند متمولیه نه کاری از من و شعرا برمیاد نه دیگه از تنِ بی جونِ قلم نفسِ آخرِ هر ترانه شد رأسِ ساعتی که دل کندی ازم بند زیباییه به خصوص عبارت "تن بی جون قلم".. و بازم از تشخیص بی بهره نیست..اما اگه این بند رو در کنار بند قبل در نظر بگیریم.."نفس آخر هر ترانه شد /راس ساعتی که دل کندی ازم" یه مفهوم تکراریه..که توو بند قبل حتی چند بار تکرار شده..و اینجا میشد از تصویر متفاوتی استفاده کرد..جسارت بنده رو ببخشید..ترانه های قبلی شما رو خوندم..شما ترانه سرای توانایی هستین..لایک ۶ تقدیم شما♡♡♡♡...شاد باشید! ♡ ♡
    • درود جناب پورجمالی بزرگوار.. واقعا به دیده بنده و ترانه حقیرم منت گذاشتید که با دقت هرچه بیشتر به خوانش و نقد اون پرداختین...بسیار خوشحالم و باعث افتخار بنده س.... :-) از تک تک فرمایشات شما استفاده کردم...سپاسگزار از محبت بی دریغتون....زنده باشید @};-
  • سلام. @};- خیلی خوب بود =D> =D> =D> حرفای تازه ای داشت فقط یه جاهایی احساس کردم اگه یه ذره تغییر کنه روان تر خونده میشه مثلا فاصله ها رو میذارم روو چشام نه میشه خاطراتو پس بزنم
  • @} =D> =D> =D> =D> ;- @};- @};- @};- @};-
  • نه میشه خاطراتو پس بزنم نه میتونم تو رو برگردونمت یه بلاتکلیفِ سرگردون و مات تنها میتونه بسوزه با غمت رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت نبودت به دفترم صاعقه زد دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت فقط میتونم بگم عالی بود همین =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- لایک
  • رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت نبودت به دفترم صاعقه زد دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت ۸-> =D> @};-
  • لذت بردم از خونن این ترانه بسیار زیبا @};- @};- @};- @};-
  • خیلی ترانه زیبایی بود واقعا از خوندنش لذت بردم آفرین مریم عزیزم =D> @};- :-x =D> @};- :-x
  • نه میشه خاطراتو پس بزنم نه میتونم تو رو برگردونمت یه بلاتکلیفِ سرگردون و مات تنها میتونه بسوزه با غمت رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت نبودت به دفترم صاعقه زد دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت مریم بانو حس زیبایی ترانه شما بسیار روح انگیز و تاثیر گذار بوود .. مانا ببینمت @};- @};- @};-
  • رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت نبودت به دفترم صاعقه زد دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت زیبا و احساسی و بود مریم خانم این تیکه رو می بینم از ترانت بقیه هم خوششون اومده واقعا این تیکه از ترانت یه سر وگردن از بقیه بالا تر بود فراز و نشیب داشت اما کلیتش خوب بود =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};-
  • سلام واقعا زیبا آفرین به این احساس مریم عزیزم لایک ۲ تقدیمت رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت نبودت به دفترم صاعقه زد دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت نبودت به دفترم صاعقه زد دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت @};- @};- @};- =D> =D> =D> =D> سلام مریم جان خیلی عالی و دلنشین بود @};- @};-