قطبِ سکوت

تو طلوع کردیُ بعد از شش ماه
نور خورشید به قلبم تابید
کوهِ یخ توویِ دلم آب شدُ
پایه ی این شبِ قطبی لرزید

بعد کوچ تو به این قطب سکوت
دسته ی مرغ مهاجر برگشت
آسمون صاف شدُ شکر خدا
باد و بورانِ شبِ برفی رفت

تا زمانی که تو اینجا هستی
گرمِ این پهنه و هر چی تووشه
خاکِ دلگیرِ پر از برفش هم
پیرهن سبزُ به تن می پوشه

صب(ح) به صب(ح) با یه نگاهِ گرمت
تن این شب زده جون می گیره
تو بمونی تووی دشتِ سینش
غنچه گل می کنه، غم می میره

بی تو یخ می زنه این قطب، نرو
تا دلم غرق نشه توو شبِ سرد
بیخیالِ همه ی مردم شو
توویِ این قطب بمون، پیشِ یه مرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی علی عزیزی

"سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت" حافظ. (برای استفاده از ترانه هام این ایمیل منه: azizi2ali@yahoo.com ، خوشحال میشم اگه بتونم کمکتون کنم.)