بارون

هنوز بارون که می باره دلم تو سینه می ناله
هنوزم خاطرات من به اشک ابر می باله
صدای مات یاد من خبر از آرزو داره
به عشق چشم مست تو چشام هرروز می باره
هنوز بارون که می باره منم هر لحظه می بارم
که شاید تو بیای پیشم امیدوارم امیدوارم
صدای شر شر بارون میاره یاد من اون روز
که این سینه برای عشق یه قلبی داشت عالم سوز
به یادم می رسه وقتی سر راهم رسیدی تو
با اون چشمات به روی دل یه نقش نو کشیدی تو
تو اون روز شر شر بارون دل تنگم رو بهتر کرد
همین ساعات خالی رو با دستای تو پر تر کرد
از اون ساعت که اون بارون روی این لحظه هام بارید
همون روزی که اون چشمات توی بارون چشامو دید
هنوز بارون که می گیره دلم تو سینه می کوبه
برای حال زار من چقد عاشق شدن خوبه
علی حسینمردی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: