.::: سرفه های سرخ :::.

تقدیم به "داریوش سراجی نوذر" که تو اوجِ جوونیش ساده از دست رفت.
در مراسمش گریه نکردم،چون باورم نمیشد و تمام ابعادم پر از درده… .

برای تو:

تحلیل میرم با تشنّج هام
هی قرص پشتِ قرص…بازم درد
هی اشک های مادرم تا صبح
بازم پدر بغضش رو مخفی کرد

تو عمقِ فیلمی فلسفی…یکهو
لپ تاب و توو دیوار میکوبم
وسواس مادر!!…مُشت توو شیشه
خب مادرم بس کن!…ببین خوبم!!!

چن روزه دانشگام تعطیله
تفریــحِ من مشروب و سیگاره
میترسم از این "سرفه های سرخ"
ترسی که رو تکرار و تکراره

با هر نفس بدخیم تر میشم
درگیر جنگم با خودم هرشب
حالم طبیعی نیست ، میدونم!
حتی خودم رو میکشم اغلب

از خونه بعدش میزنم بیرون
برعکس من این پارک آرومه
«مریم» چرا گوشیت خاموشه؟!
شاید تو هم!…خب آره معلومه

هی گیج میرم تا مطب امشب
بمبِ اتم تو مغزمه در کُل
ول کن نمیشه شیمی درمانی
دکتر ببین: لطفاً…ترامادُل

تو آینه تصویرِ یک فحشه
موهام کم کم داره میریزه
درها رو بستم!…آب و چن تا قرص
این آخرین شامم که رو میزه

۱۳۹۲/۱۲/۱۰

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام امین عزیز خیلی صادقانه بگم، با توجه به سنت و تجربه ت می تونم بگم بسیار خوب کار می کنی و سبک نوشتنت از نظر من نوید یه ترانه سرای خوب رو میده. البته اینجور نوشتن به انتشار منجر نمیشه اغلب. به همون یه ترانه سرای خوب موندن ختم میشه. چون بستر موسیقی ما نمیطلبه. یه نقد دوستانه دارم بهت. یکی اینکه خیلی توی توصیف و روایت متوالی داستان زیاده روی کردی. کاش پرداخت هایی از جنس دیگه ای رو هم اضافه می کردی، مخصوصا یه بیت پندگونه یا نتیجه گیری. توصیف بیش از حد مخاطب رو آزار میده. ترانه ت در کل من رو برد به فضای یه غزل که توی یه داستانی خونده بودم. برات می نویسمش: تو را برای ابد ترک می کنم، مریم چه حسن مطلع تلخی برای غم، مریم پکی عمیق به سیگار می زنم اما تو نیستی که ببینی چه می کشم، مریم برای آنکه تو را از تو بیشتر می خواست چه سرنوشت بدی را زدی رقم، مریم مرا به حال خودم واگذاشتند همه همه، همه ،همه اما، توهم؟ تو هم؟ مریم؟ همیشه شاد و سلامت باشی
    • سلام مجتبی جان اوّل خیلی ممنونم که به من همچین نظری داری.ترانه سرای صاحب سبکی مثل مجتبی پورکاشانی وقتی از من تعریف کنه یعنی دارم راهم رو درست میرم. در مورد نقدت، باهات کاملاً موافقم.باید نتیجه گیری میکردم.این ترانه توو خودش پیام بشری نداره و همچین موضوعاتی بدون پیام،خیلی ضعیف محسوب میشن.یه جاهایی باید جای توصیف رو با توضیح عوض میکردم که متاسفانه غرقِ داستان شده بودم.انشاالله ترانه های بعدی جبران میکنم. این شعر هم واقعاً شبیه اون بیت بود.ممنون شاد و موفق باشی رفیق @};-
  • سلام ... این کار و قبلن خوندم و بازم خوندم و قند مکرر شد ! من فکر می کنم اون جاهایی که اصرار داری کار دیالوگ وار باشه موفق نیست و نسبت به کل کارت عقب می مونه . چون زیاد تکرار میشه و این هی به سطح و عمق رفتن خوب نشده . بعضی جاها مصرع آخر رو فدا کردی و به قافیه رسیدی :شاید تو هم!…خب آره معلومه /ترسی که رو تکرار و تکراره بعضی جاها باید بازم ویرایش بشه :‌ول کن نمیشه شیمی درمانی /تو آینه تصویرِ یک فحشه / و این آخرین شامه که رو میزه بهتره ها ... تبریک میگم بهت .ممنون . پایداری رفاقت /
    • سلام احسان جان کلاً همه جا کم شدی و نیستی!! همیشه از نظراتت استفاده کردم بله...نسبت به تمام کارام این ترانه ضعیف تر بود ممنون از انتقادی که کردی و به قول خودت پایداری رفاقت... همیشه شاد باشی @};-
  • سلام آقای شیخی ترانتونوخوندم بسیار زیبا بود منتها ز این بند ترانتون زیاد خوشم نیومد انگار به قسمت های دیگه مچ نبود البته این نظر شخصیه منه و شاید در حد سلیقه ی من نیست نه اینکه بگم این بند خوب نبوده به هر حال ترانه ی خوبی رو خلق کردین @};- @};- @};- @};- لایک ۹ تقدیمتون منظور این بنده هست که عنوان کردم چن روزه دانشگام تعطیله" چه ربطی داره به مفهوم ترانه" تفریــحِ من مشروب و سیگاره" استفاده از مشروب و سیگار به عنوان تفریح" میترسم از این "سرفه های سرخ" " منظور از سرفه ی سرخ رو نفهمیدم" شاید معنیش سرفه ای که همراه با خون باشه درسته؟ ترسی که رو تکرار و تکراره"استفاده ی از تکرار برای دو بار" باز هم میگم شاید سواد درک این بند رو نداشته باشم نه اینکه این بند خوب نباشه به هر حال جسارت منو به بزرگی خودتون ببخشید @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    • سلام خانم وحیدی اول جا داره یه تشکر ویژه از شما داشته باشم که وقت صرف کردین و نظرات خوبتون رو منعکس کردین. در مورد این بند فقط باید بگم که جزئی از روایت و شخصیت پردازی راوی بود.جوانی که به یک بیماری سخت دچار است؛دانشگاه را رها میکند و همچنین خسته از شیمی درمانی...سرفه های سرخ اشاره ای به بیماری پسر عمه ی مرحومم بود.سرطان ریه... در کل این ترانه شاید خیلی سلیقه ای نوشته شده باشه و جنبه ی شخصی پیدا کرده.ولی قبول دارم که نباید به خودکشی ختم میشد. بله...تکرارِ تکرار به کار لطمه وارد کرده و ممنون از گوشزد شما در آخر بازم سپاس فراوان از توجهه تون و طلب ببخش بخاطر پیچیدگی اثر که مسلماً ضعفِ موألف بود. @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام داداش امین گل هم من و هم خودت می دونیم که توانایت بیشتر از اینهاست داداشم...کار زیبایی بود…و زیباتر حضورت توو آکادمیه...پیگیر حالت بودم.. راستی از صادق چه خبر!!؟؟...دلم براش واقعاً تنگ شده...اگه دیدیش سلاممو بهش حتماً برسون... =D> @};- @};- @};- @};- @};- =D> =D> =D> =D> =D>
    • سلام امین عزیز ممنون از حضورت رفیق...راستش این ترانه رو ۱۰ ماه پیش نوشتم زمانی که تازه ترانه رو فهمیده بودم و ممنون تر بخاطر توقع بجات راستش از صادق هیچ خبری ندارم.انشاالله هر جا باشه شاد و سلامت باشه همیشه باش @};- @};- @};-
  • @};- @};- روحشان شاد
  • سلام جناب شیخی گرامی ..ترانه تون بسیار گیرا وموثر بود.. بسیار پرحس و جاندار..کلام احساس رو به اهتزاز درمیاورد در این ترانه. بسیارهم دلنشین. واما راجع به پیام خصوصی مشکل همگانی ست قربان و اگر پای ترانه ی یه شب بنده تشریف ببرید پیام مدیر محترم آکادمی رو در این خصوص خواهید دید. ایشونم چون در موردی در باب اشکالات سایت مزاحمشون شدم از طریق پیام خصوصی و پیام خصوصی هنوز مشکلش در دست اقدام برای رفع هست تونستند پیام منو بخونند چون در بخش مدیریت بود . نگرانی در بین نیست و انشالله مشکل رفع خواهد شد. با احترام وسپاس. @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- =D>
    • سلام خانم ربانی عزیز از شما عذر میخوام.متاسفانه فکر میکردم فقط برای من پیش آمده چون هیچ کسی در این مورد سخن نگفت!حتی از دوستان خواهش کردم این مشکل رو به ادمین بگن که متاسفانه بازم کسی بنده رو مطلع نکرد. و عذر خواهی دیگر بابت تاخیر در حضور پای ترانه تون و سپاس بابت حضورتون پای این ترانه ی حقیر با احترام: همیشه باشید @};- @};- @};- @};- @};-
      • عذر خواهی لازم نیست جناب شیخی گرامی .از این جهت که سند برای حرفم بدهم گفتم کامنت مدیرمحترم رو ببینید و توضیحشونو بخونید چون خود ایشونم نتونستند بخاطر اشکال سایت در این بخش یعنی بخش پیامهای خصوصی پاسخ من رو در پیام خصوصی بدهند و چون در بخش مدیریت بود تونستند از پیامم باخبر شن و لطف کردند پاسخ دادن ومطلع شدم از اشکال. ترانه های بنده که ابدا قابل به تعارف و دعوت نیست .هستیم تا دوستانو همراهی کنیم همین. ممنون از شما @};-
      • ببخشید سوء تفاهم نشه! من منظوری نداشتم. فقط شاید یه کم از فضای آکادمی و ترانه دور بودم، شاید احساس کردم باید کمتر نظر بدم! چون دوست ندارم دچار اشتباه بشم. بازم از شما عذر خواهی میکنم.باور کنید هیچ منظوری در پسِ این کامنت نبود. موفق باشید @};- @};- @};- @};- @};-
      • بله میدونم صدالبته که همینجوره . سوء تفاهم نمیشه مطمئن باشید. :-)
      • @};- @};- @};-
  • سلام امین جان @};- ترانه خیلی خیلی زیبایی خوندم ازت بی اغراق بند های فوق العاده زیادی داشت که اگه بخوام دوباره برات بنویسم باید 80 درصر ترانه رو دوباره بنویسم. تحلیل میرم با تشنّج هام هی قرص پشتِ قرص…بازم درد هی اشک های مادرم تا صبح بازم پدر بغضش رو مخفی کرد =D> =D> =D> تو عمقِ فیلمی فلسفی…یکهو لپ تاب و توو دیوار میکوبم وسواس مادر!!…مُشت توو شیشه خب مادرم بس کن!…ببین خوبم!!! =D> =D> =D> ز خونه بعدش میزنم بیرون برعکس من این پارک آرومه «مریم» چرا گوشیت خاموشه؟! شاید تو هم!…خب آره معلومه =D> هی گیج میرم تا مطب امشب بمبِ اتم تو مغزمه در کُل ول کن نمیشه شیمی درمانی دکتر ببین: لطفاً…ترامادُل =D> من زیاد با بحث فرم در ترانه موافق نیستم از این جهت که بعضی ها توقع دارن که دقیقا به همون مقداری که فرم در سینما مهمه تو ترانه هم باید مهم باشه بله فرم مهمه ولی نه به اندازه سینما ولی این ترانه شما واقعاً ساختار و فرم مشخص و خوبی داره. اینقدر این فرم گویا و نمایانه و خوب در اومده که یه آهنگساز و تنظیم کننده دچار تردید نمیشه که چگونه و به چه سبکی باید برای این ترانه ملودی ساخت و تنظیم کرد. ولی چون خیلی از خوبیاش گفتم بذار یه ایراد هم بگیرم خیلی سخته چون واقعاً ترانتو دوست داشتم. یه ایرادی که به ذهنم میرسه اینه که کاش اسم یه خانوم رو نمی آوردی تو ترانت.چون این ترانه با اسم مریم نیمی از مخطبانش رو که خانوم ها باشن رو از دست میده کاش یه طوری میگفتی گوشیت خاموشه که معلوم نباشه گوشیه خانومه خاموشه یا گوشیه به آقاست که خاموشه.گرچه بقیه ترانه کاملا نشون میده که ترانه از زبان یه آقاست و احتمالا خانوم گوشیشو خاموش کرده.
    • تو خیلی خوبی رفیق متاسفانه پیام خصوصیم مشکل پیدا کرده و کلاً مسدود شده و این دقیقاً بعد از اون کامنت های جنجال بر انگیز اتفاق افتاد...دلیلش رو نمیدونم و متاسفانه ادمین هم اقدامی نمیکنه! میخواستم بیشتر باهات تو پیام خصوصی صحبت کنم.هم در مورد خودمون و هم در مورد ترانه هات.فک کنم اگه این شرایط ادامه پیدا کنم به زودی برم. در مورد این ترانه به من خیلی لطف داری محسن جان و فک میکنم این تشویق خیلی بیشتر از این ترانه و خودِ من بود.و سپاس در مورد اون ایراد یه کلیاتی رو بهت میگم: راستش من یه هدفی دارم از نوشتن همچین ترانه هایی که ترانه به ترانه بیشتر از قبل بهش نزدیک میشم.این ترانه رو بسیار دلی و برای مرحوم پسر عمه م نوشتم که شاید زیاد روش وقت نذاشتم ولی سعی کردم ادامه کارهای قبلیم رو بگیرم اگه یه نگاه به ترانه های قبلی کنی "تشنج" ، "استکان مرگ" ، "تن به تن" و حتی "حرف آخر" میبینی که دنباله یک مسیر مشخص رو دارم میگیرم و این ترانه برام فقط یه تمرین به حساب میان و میذارمش اینجا تا نقد بشن.ترانه هایی شیبه به "تزریق درد" رو برای تنوع مینویسم و زیاد هدفمند نیستند. القصه «مریم» رو با هدف مشخصی تو این ترانه اوردم،شاید به مشکلات جوانان امروزی مرتبط باشه ولی قبول دارم که خوب در مورد «مریم» شخصیت سازی نکردم که یاسر عزیز هم اشاره کرد.من دقیقاً یه "مردم" تو این ترانه!! و این ترانه شاید اینجوری کمتر آنگاژگی داشته باشه. در آخر ممنون ازت که این قد به من محبت داری و رفاقت... با احترام: همیشه باش @};- @};- @};-
  • سلام جناب شخی..کار بسیار زیبا و تاثیرگذار شما رو خوندم و البته بسیار غمگین و تاسف بار.. نقدهای آموزنده دوستان و توضیحات خوب شما رو هم خوندم واز این بابت ممنون از شما و دیگر دوستان.. برای دوستتون از خدا طلب آمرزش میکنم . برای شما آرزوی سلامتی... درپناه خدا @};- @};- @};-
    • سلام خانم سپید ممنون از حضورتون و خوشحال از اینکه کار رو دوست داشتین انشالله شما و خانواده ی محترمتون همیشه سلامت باشین همیشه باشید @};- @};- @};-
  • تو عمقِ فیلمی فلسفی…یکهو لپ تاب و توو دیوار میکوبم وسواس مادر!!…مُشت توو شیشه خب مادرم بس کن!…ببین خوبم!!! از خونه بعدش میزنم بیرون برعکس من این پارک آرومه «مریم» چرا گوشیت خاموشه؟! شاید تو هم!…خب آره معلومه زيبا و تلخ تسليت برادر @};- @};- @};-
  • چقدر خوب ودلنشین بود.موفق باشید جناب شیخی. @};- @};- @};- @};-
  • دوستان عزیز من قسمت پیام خصوصیم مشکل پیدا کرده و هیچ پیامی رو نمیتونم بخونم و نمیدونم پیامم به مقصد میرسه یا نه؟!،از دوستان خواهش میکنم یک نفر با پیام خصوصی به ادمین اصلاع بده تا این مشکل بر طرف بشه.پیشاپیش خیلی ممنون. @};-
  • سلام برادر... خیلی خوشحالم بازم میبینمت... هیچ حرفی ندارم...چون زیبا و پر درد بود...ممنون :<
    • علی جان،عزیزی منم خوشحال ترم که میبینمت و خوشحالم که درد رو تو این ترانه لمس کردی... و رفاقت... شاد باش همیشه و بخند @};-
  • سلام آقا امین واقعاً ترانه فوق العاده ای بود با سکانس سکانسش کیف کردم فقط یکی اینکه اساساً بغض مخفیه و مخفی کردن بغض زیاد موضوعیت نداره من بیتت رو اینجور بیشتر دوس دارم: «هی گریه های مادرم تا صبح/ بازم پدر اشکاشو مخفی کرد» یکی دیگه اینکه واژه بدخیم فکر می کنم به درستی استفاده نشده چون بدخیم و خوش خیم مطلقه و نمی شه گفت خوش خیم تر و بدخیم تر تازه به شخص هم اطلاق نمیشه پس «می شم » هم به نظرم غلط باشه @};- @};- @};- موفق باشید @};- @};-
    • تو شعر ممکنه ها! بدخیم تر از بدخیم مث سیاه تر از سیاهه میشه گفت! شاعرانه ست به نظر من
      • نه! سیاه با بدخیم متفاوته البته گاهی پیش میاد که میگن تومور مغزت بدخیتم از قبل شده! ولی سیاه کلاً مطلق نیست،مثلاً میتونیم بگیم یه کم سیاه بود یا خیلی سیاه بود و اینجا ما اجازه داره از صفت تضیلی "تر" استفاده کنیم. نمیدونم منظورم رو بهت رسوندم یا نه؟! ممنون که شرکت کردین موفق باشید خانم پهلوانی
      • بدخیم تر من هیچ وقت به این اندازه اشتباه تایپی نمیکردم. راستش باید این نکته رو اضافه کنم که بله...میتونه شاعرانه باشه. @};-
    • سلام حامد عزیز نمیدونی چقد خوشحالم که حضورت رو پای ترانه م میبینم. نقدات کاملاً بر حق بود و گردنِ بنده از مو باریک تر.سعی میکنم همچین مشکلاتی رو تو ترانه های آتی نداشته باشم. در مورد بغض کاملاً حرفت صحیحه! ولی شاید اگه بخوایم و اگه آدم دقیقی باشیم میتونیم بغض یک نفر رو "احساس" کنیم.منظورم این بود که بغض رو میشه "احساس" کرد تا "دید".اما گفتم نقدت برحق بود و هیچ توجیهی در کار نیست و ممنون از پیشنهاد خوبت،اگه امکان ویرایش باشه حتماً مورد استفاده قرارش میدم. و بدخیم: به نکته ی خوبی اشاره کردی حامد جان؛فقط یه چیزی رو باید در نظر بگیریم،اینکه هیچ وقت حالات و روان انسان رو نمیشه دقیق نمیشه توصیفش کرد.مثلا هیچ وقت یک انسان نمیتونه به اعتدال برسه! همیشه چنگ میزنه برای اعتدال ولی یا خط اعتدال رو رد میکنه یا به عقب کشیده میشه.امیدوارم منظورم رسونده باشم.ولی در مورد مطلق بودن معنیِ بدخیم باهات کاملاً موافقم که استدلالم رو در مورد صفت تفضیلی "بدخیم" بیان کردم.در مورد "میشم" شاید بشه گفت آرایه ی تشخیص یا هر چیز دیگه ای که فک کنم بشه یه حالت غیر زنده و غیر انسانی رو به یک فرد زنده تشبیه کرد. جا داره یه بار دیگه از حضور و نقد سازنده ت تشکر کنم و رفاقت... با احترام: همیشه باش @};- @};- @};-
  • درود جناب شيخي عزيز كار زيبا و قويي ازتون خوندم كه واقعا اون مقدار حزن و تاسفتونو استادانه به تصوير كشيدين من از جناب قاسمي بزرگوار بابت نقد جامعي كه انجام دادن تشكر ميكنم ولي راجب يكي از صحبتاشون كه درمورد كليشه ايي و تكراري شدن استفاده از سيگار و مشروب تو كاراي دوستان هست ميخوام يه نكته رو اضافه كنم كه جناب شيخي درسته كه از قرص و سيگار توي كاراش زياد استفاده ميكنه ولي انقد هنرمندانه هر دفعه از اين الات كار ميكشه كه اصلا تكراري به نظر نمياد @};- به شخصه هميشه از كاراي اين بزرگوار درس گرفتم @};- لايك 5
    • درود خانم کارگرعرب ممنون که به این اندازه به من و ترانه هام لطف دارین،بیش از حد و ممنون بایت توضیحتون و خوشحالم که همچین دیدی به زبان این ترانه دارین. نقدای یاسر هم خیلی عالین و بر حق همیشه سایه تون رو ترانه هام سنگینی کرده و از این بابت بی نهایت خوشحالم همیشه موفق باشید و شاعر @};- @};- @};-
  • سلام ترانه خوب و زیبایی بود تعابیرتونو دوست داشتم @};- @};- اما جابجایی ارکان توی این بند رو دوست نداشتم یه کم توی ذوق میزد: حتی خودم رو میکشم اغلب قلمتون نویسا @};- @};-
    • سلام سپاس از حضورتون بزرگوار بله...هم جابه جایی ارکان داره و هم یه جورایی جمله بندی مشکل داشت. ممنون که با دست پُر اومدین و نقدتون برام کاملاً ارزشمنده و حتماً استفاده خواهم کرد @};- شاد باشید و شاعر @};-
  • سلام آقای شیخی @};- ترانتون بسیار زیباس برا شما سلامتی و برا دوست عزیزتون آمرزش آرزو میکنم @};- @};- @};- @};- =D> =D>
    • سلام جناب زرین قلم عزیز و بزرگوار خوشحالم که مورد پسندتون واقع شده. ممنون از تسلیت...همیشه سلامت باشین و رفاقت... شاد باشید و شاعر @};- @};- @};-
  • سلام داداش امین عزیزم. وقتی اسمتو دیدم کلی ذوق کردم و وقتی ترانتو خوندم که دیگه نگو... عاشق این صحنه پردازیاتم رفیق... چه عالی و استادانه به تصویر کشیدی...واقعا کارهات قابل تحسینه...کلمات بی نقص و درست انتخاب شدن.چینش کلمات هم حساب شده و هنرمندانه ست و فضا و لحن کار هم که غیر قابل توصیفه...از این همه هنر و استادی لذت بردم... =D> =D> =D> درگذشت دوستتو هم تسلیت میگم...ان شاءالله روحش به آرامش برسه... =(( سایه ت پای کارهام خیلی سنگین شده... :-S بهرحال برات آرزوی سلامت و دل خوش دارم... موفق باشی امین جان @};- @};- @};-
    • سلام ایمان جان ممنون که این قدر به من لطف داری رفیق و این بیشتر از منه! این ترانه رو پارسال نوشته بودم همون اواخر که آکادمی بودم ولی متاسفانه نشد که ثبتش کنم. ممنون...انشاالله همیشه سلامت باشی رفیق شرمنده م اگه نتونستم بیام بهت سر بزنم.همیشه کارات رو خوندم ولی روم نمیشد با دست خالی بیام پیشت. شاید اومدم بوشهر بیام پیشت البته قبلش با هات هماهنگ میکنم. و رفاقت... شاد باش همیشه و بخند @};- @};- @};- @};-
  • سلام امین جان ،با ترانت ارتباط خوبی برقرار کردم ، متاسفانه صمیمی ترین دوست منم هفته پیش حین کار از برج افتاد، کسی که می خواستیم با هم ازین جا بریم ،هم مهندسی صنایع خونده بود هم ژنتیک کلی به هم قول داده بودیم،اما انگار جای بهتری منتظرش بود،حیفِ رفیق و برادرم ، واسه من که فقط یاد و خاطرش زندست . خیلی هم خوب از پس ترانت بر اومدی رفیق .موفق که هستی موفق تر باشی.این @};- تقدیمت .
    • سلام علیرضای بزرگوار بسیار ناراحت شدم از این موضوع! منو توغم بزرگت شریک بدون.خدا بهت صبر بده رفیق و روح اون خدا بیامرز هم قرین رحمت باشه.آدم وقتی مرگ یه جوون رو میبینه ناخودآگاه بدنش میلرزه... باغبون از بین گل ها همیشه بهترین گل ها رو از باغچه میچینه! منم این ترانه رو برای پسر عمه م نوشتم. روحش شاد ممنون که بهم سر زدی و ممنون از دسته گل زیبات رفاقت... در پناحق @};- @};- @};-
      • ممنون از همدردیت رفیق..... *باغبون از بین گل ها همیشه بهترین گل ها رو از باغچه میچینه!*دقیقا...... منم بهت تسلیت می گم رفیق . =((
      • @};- @};- @};-
  • سلام امین جان اکثر کاراتو خوندم و البته این کارو با دقت بیشتر یه نکته ای که تو کار تو و چند نفر دیگه از اعضای اینجا دیدم رگه هایی از غزل پست مدرن بخصوص از نوع مهدی موسویشه، به نظرم مهدی موسویو اگه کارای خوبشو جدا کنیم خیلی از کاراش ترویج "یاغی نویسیِ بی هدفه"، چیزی که توی کار تو هم میبینم این یاغی نویسیه و اصرارت روی این نوع زبان، زبانی که خشن هست(هرچند تو بعضی از کارات به کمکت میاد) کلیدواژه های پر بسامدی مثل مشروب و قرص وجود داره، تو استفاده از این کلمه ها، کاکرد تازه ای نمیبینم داشته باشی این یاغی نویسی ادعا داره که مربوط به ذهن پریشانه اما این طور نیست، میتونستی با فشرده کردن زمان و پرش از حال به گذشته و گذشته به حال و چرخش زمانی بین خاطره ها و المانها به پریشانی ذهن شخصیتی که ساختی هویت ببخشی ترانه خوب شروع میشه و به شخصه چند جای کارو دوست دارم بخصوص: "تو عمقِ فیلمی فلسفی…یکهو لپ تاب و توو دیوار میکوبم"... خیلی خوب روایتتو با پوچی و فلسفه و فیلم گره میزنی! انگار این ترانه هم یه فیلمه ولی نه فلسفی عمیق! بررسی بند 4: با هر نفس بدخیم تر میشم... این قسمت خیلی خوبه درگیر جنگم با خودم هرشب...از نظر زیبایی زبان و خوانش باهاش خیلی مشکل دارم"هرشب با خودم درگیر جنگم" اما وقتی ارکان جمله رو به هم میریزی هم زیبایی زبانی از بین میره و هم اینکه خوانشش بدشکل میشه حالم طبیعی نیست ، میدونم!...اینجا حرافیه! وقتی از درد و قرص و... قبلش حرف زدید، دلیلی نداره طبیعی نبودن حال شخصیتتو به این کلیشه گی دوباره بگی! حتی خودم رو میکشم اغلب... حتی و اغلب لطمه ی بزرگی به این مصراع زده، چه جوری کاراکترت اغلب خودش رو میکشه؟ وچرا قید حتی؟ پایان بند 3 رو هم سپینود اشاره کرد، منتظر ضربه هستیم ولی رخ نمیده، تکرار تکرار هم خوب نیست، لااقل تکراری بودنو با استفاده از لفظ تکرار به کار نمیبردی بهتر بود بند 5: از خونه بعدش میزنم بیرون... به جای بعدش کلمه ی بهتری استفاده کن برعکس من این پارک آرومه...کدوم پارک؟ چون تعریفی از پارک ارائه ندادی در بندهای قبل «مریم» چرا گوشیت خاموشه؟!...اینجا یه شخصیت میسازی و در حد تیپ میمونه البته و رهاش میکنی! من از کجا بدونم مریم کیه؟ چه المانی به من دادی که من متوجه بشم مثلا این دوست دخترشه یا نامزدشه یا هرکس دیگه! مریم مجهوله، فقط در حد یه اسم میمونه! شاید تو هم!…خب آره معلومه... بند5: هی گیج میرم تا مطب امشب بمبِ اتم تو مغزمه در کُل.. "در کل" خیلی بده اینجا ول کن نمیشه شیمی درمانی دکتر ببین: لطفاً…ترامادُل تو آینه تصویرِ یک فحشه موهام کم کم داره میریزه...کاش از این قسمت قبلتر استفاده میکردی و به شخصیتت پروبال میدادی نه تو پایان بندی کار درها رو بستم!…آب و چن تا قرص این آخرین شامم که رو میزه
    • یاسر جان اول از هر چیز یه تشکر کنم از وقتی که صرف کردی و کار رو نقد کردی چه در محتوا و چه در زبان و تکنیک یاسر جان حتماً خودت میدونی اولین چیزی که پست مدرنیته رو زیر سوال میبره،روایت و خطی بودنِ زمانه که تو ترانه ی من هر دوی اینا وجود داره و همچین معمولاً استفاده از قوافی نو و هزارون شاخصه ی دیگه که غزل پست مدرن داره که با ترانه ی من کاملاً در تضاده!! در مورد اپیدمی شدنه سیگار و مشروب باهات کاملاً موافقم ولی شاید این کار رو حدود ده ماه پیش نوشتم که طبیعی بود استفاده از همچین واژه هایی.البته این توجیه نیست و کوتاهی خودم رو قبول دارم. یاسر جان این یاغی نویسی رو تو هر کار اجتماعیه میتونی ببینی،مثلاً من ترانه ی "تن به تن" رو نوشتم ولی اصلاً یاغی گرانه نیست چون اونجا نیاز ندارم که طغیان یا عصیان کنم اگه دقت کرده باشی خود یغما گلرویی و سید مهدی موسوی هم بعضی وقت ها به تکرار میرسن و این دلیل داره چون جامعه ی ما اینه!! من دارم از واژه هایی استفاده میکنم که در جامعه ی من وجود داره وقتی سیگار کشیدن و نشستن تو کافه میشه نماد روشن فکری! با اینکه اشتباس ولی هر روزه چندین بار استفاده میکنیم از این واژه ها.من و ترانه م محصول این جامعه هستیم،جامعه ای که هر کسی رو عاصی میکنه.پس نتیجه میگیریم که من و ترانه م خود جامعه هستیم،جامعه ای که تو ذهنم ساخته شده.مهدی موسوی خود جامعه اس،یه جامعه ای به نام مهدی موسوی که تو ذهنش شکل گرفته و وو یاسر جان خودت میدونی اصلاً قصدم دفاع نیست فقط میخوام شرایط هنر رو مشخص کنم.همین با همه نظراتت موافقم و یاد گرفتم.کاملاً با دقت و ریز بینی مشکلات رو پیدا کردی و نشون از دانش کاملت داره.باور کن خودمم به اینا فک کرده بودم ولی متاسفانه هیچ وقت نتونستم یه کارم رو دوبار ویرایش کنم. و فقط اینجا: برعکس من این پارک آرومه «مریم» چرا گوشیت خاموشه؟! شاید تو هم!…خب آره معلومه من داستان کوتاه ننوشتم یاسر جان.درسته مریم یه تیپه و هنوز یه شخصیت نشده ولی من دارم تو فضای یک مونولوگ ترانه م رو تشریح میکنم.وقتی میگم مریم چرا گوشیت خاموشه خب مشخصه مریم جزء یه تیپ آدمایی که هر کسی رو دور میزنه و فک نمیکنم نیازی داشته باشه که بخوام به یک شخصیت تبدیلش کنم."شاید تو هم خب آره معلومه" خودش معلومه،یعنی مریم حال چه دوست دختر چه نامزد؛راوی رو دور زده ولی باهات موافقم اگه مشخص بشه چه کاره ی راویه خیلی بهتر میشد و این بازم نیازی به شخصیت شدن نداره.در مورد این پارک هم قبلش گفتم از خونه میزنم بیرون و فضا رو برای انتقال محیا کردم.اما میتونم از نظراتت در ترانه بعدی بیشتر استفاده کنم و سعی میکنم بیشتر رو شخصیت پردازی تمرکز کنم. در آخر ازت خیلی ممنونم که کار رو نقد کردی...یکی از بهترین نقد هایی بود که رو ترانه م شده بود.خب مسلماً اینجور نوشته ها باید برام یه جور تمرین باشه و نقد های تو برام پند و آموخته ای جدید. خوشحال میشم دوباره پای ترانه هام ببینمت. رفاقت... موفق باشی @};-
  • سلام جناب شیخی یه ترانه ی خوب خوندم آفرین می پسندم 1
  • ترسی که رو تکرار و تکراره این مصراع احساس منو راضی نمیکنه من دنبال یه قافیه ی خاص بودم!مثل اون درکل و ترامادول! چیزی که غافلگیرم کنه احساس میکنم یه چیزی اینجا کمه.مثلا دلیلی نداره تکرارو دوبار بگید به نطر من به جاش میشه یه کلمه ی پرحس گذاشت که یه کمیم سادگی اون بندو جبران کنه و یه شوک احساسی به مخاطب بده حرف سر ترسه!کابوسه! منی که این ترسو تجربه نکردم باید یجوری اونو لمس کنم و شما باید با کلماتتون کمکم کنید! نمیدونم منظورمو رسوندم یا نه
    • سپاس خانم پهلوانی عزیز و گرامی ممنون که تشریف اوردین بله حق با شماست،قافیه رو میشد از قبل تشخیص داد.دو بار استفاده از "تکرار" آن هم به صورت متوالی به اون مصرع و به ترانه ضربه زده.امّا در مورد انتخاب قافیه ما باید اول ببنیم که تو اون مصرع حرفی برای بیان بوده یا نه؟! اگه بوده میشه از این مشکل چشم پوشی کرد و اگر مثل این مصرع،حرف زیادی نداشته یک مشکل اساسی بوجود میاد.ولی باید اضافه کنم که این ترانه بدلیل محوریت روایت منو تا حدودی مجبور کرد تا از "تکرار" برای استمرار در حال و روان راوی استفاده کنم.امّا گردن بنده از مو باریک و قبول میکنم که میتونستم کارکردی بهتری از این مصرع بگیرم. خوشحالم که اومدین و نظر دادین و این مطمئناً کمک حال بنده خواهد بود و جا داره از شما نهایت تشکر رو داشته باشم. با احترام: همیشه باشید @};-