جسارت

یه گوشه میشینم تو تنهاییام،به پیراهن تو حسادت کنم
بهت سجده کردم که باور کنی،میخوام به خدا هم جسارت کنم

سکوتم خودش اوج فریاد شده،تا غیر از نگاتو فراموش کنم
واسه اینکه تک باشی توی جهان،برم توی شب ماهو خاموش کنم

هنوز دوس دارم حالم آشوب بشه،تا با لمس آغوشت آروم بشم
جهان توی دستت خلاصه بشه،به زندون دست تو محکوم بشم

"من از کفر تو تا خدا میرسم
به اعجاز تو تا کجا میرسم
مثه آدمی که بهشتش تویی
به هیچیه بی ادعا میرسم"

بذار غرق بشم توی دریای تو،که شاید تو بازم نجاتم بدی
کویر میشه دنیام بدون لبت،که با بوسه هات تو حیاتم بدی

هنوزم میخوام جای رویا تورو،تو شبهام بشینم تصور کنم
بازم خالی شم از تموم جهان،ولی حسمو از نگات پر کنم

من اونقدر شبیهت شدم که هنوز،منو جای تو میشِناسن همه
چطور باید این حسو شعرش کنم،ازت هر چی میگم دوباره کمه

"من از کفر تو تا خدا میرسم
به اعجاز تو تا کجا میرسم
مثه آدمی که بهشتش تویی
به هیچیه بی ادعا میرسم"

امید منتظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

701
۱۶