دارم از چشم تو بر می گردم!

نمی دونی که چرا غمگینم

نمی دونی که چرا پردردم

اگه میبینی پر از آشوبم

دارم از چشم تو بر می گردم !

 

هرچی تاریخه تو چشمات داری

هر چی خونریزیه رو لبهاته

راز آشفتگی مردم شهر

توی لبخندای آتش زاته!

 

نمی دونم به کجا وابسطه است

راز زیبایی آدم گیرت!

مغلستان و تو چشمات داری

وحشیه چشم پُر از شمشیرت!

 

بزا دلواپسیام کم باشه

نگران تو زیباییتم

این روزا من به خدا شک دارم!

میدونه عاشق تنهاییتم

 

نمی دونی که چقد زیبایی!

قلمم عاشق ابرو هاته

هر چی آشوبه تو ذهنم بانو

حاصل دهکده موهاته

 

نمی دونی که چرا لبریزم؟

نمی دونی که چرا پر دردم؟

اگه می بینی پر از آشوبم

دارم از چشم تو بر می گردم!!!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: