قفس

یه طرح تازه از قفس دوباره قاب میکنم
ترانه مینویسمو خلوتو خواب میکنم
یخ سکوتو هر نفس با گریه آب میکنم
دلو اسیر هق هق این تبو تاب میکنم
نگاه خسته شبو تابه سپیده میبرم
از پرتگاه گم شدن با چشم بسته میپرم
تو رقص برگ و باد دلم کوکه خزون لحظه هاست
تو این جنون بی هدف که رنگ مرگ قصه هاست
من پشت میله ها هنوز از عطر عاشقی پرم
تو این روزای گم شدن از زندگی نمی برم
تن خسته از شب گریه ها من بومیه دلبستنم
ماهو نظاره میکنم آهنگی از شکستنم
قبیله تنهاییام تن پوش روزای منه
رویایی از رها شدن تموم دنیای منه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

429
۳