پاییز هم گذشت

دلم گرفته از/ این ساعتایِ سرد
این فصلِ زندگیم / این سرنوشت شوم

لُختیِ این اتاق/ از برگ و بار عشق
پاییزِ بختمُ/ آوُرده روبروم

رنگِ رخِ من از/ پاییز بد تره
احساس می کنم/ در حال مُردنم

احساس می کنم/ این برگهای زرد
پر می زنن واسه/ از بین بردنم

انگار مُردمُ/ باید واسه خودم
کم کم پلیورِ / مشکیمُ تن کنم

باقیه وقتمُ/ مثلِ همین اتاق
صرفِ نشستنُ/ لب دوختن کنم

افسوس می خورم/ از اینکه بودیُ
من بی تفاوت از/ پیشِ تو رد شدم

دست خودم نبود/ لج باز بودمُ
مغرور بودمُ/ اینجور بد شدم

حالا بدونِ تو/ پاییز اوومدُ
ارتشِ برگ زرد/ دنیامُ قبضه کرد

تاوانِ فرصتِ/ از دست رفته رو
باید بدم با این/ پاییزِ تلخ و سرد

پاییز هم گذشت/ اما واسه منُ
روزای این اتاق/ فرقی نمی کنه

خورشیدِ غربیه/ تاریک و غم زده
فکری واسه منِ/ شرقی نمی کنه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی علی عزیزی

"سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت" حافظ. (برای استفاده از ترانه هام این ایمیل منه: azizi2ali@yahoo.com ، خوشحال میشم اگه بتونم کمکتون کنم.)