مبهم

شب و دلشوره و پریشونی
خودتو تووی درد حل بکنی
جای آغوش امن و آرامش
بشینی زانوتو بغل بکنی

باهجوم غمای پی در پی
همه خطّای دفترت پر شه
بزنن زیر گوش شادیتو
نون خنده هااات آجر شه

راه روبروت بازه ولی
ته جاده مبهمه، گنگه
مث ماهی که دوورو میبینه
ولی امنیتش همون تنگه

پره سنگه مسیر دنیاتو
پای لنگت به جاده اسیر
ته راهت شکستگیهاتو
میذارن پای قسمت و تقدیر

یه ترانم که تا تهش میره
ولی حرفش هنووز تو دلشه
مث نقّاشی که فقط بلده
روی بومش سکوتشو بِکشه

همه دردارو زیرو رو کردم
پی یک لحظه دلخوشی گشتم
همه راهارو رفتمو آخر
به تماشای آینه برگشتم….

از این نویسنده بیشتر بخوانید: