رهایی

توی قاب خیس چشمات / خالیه جای پریدن
از قفس دنیا رو ساختن / به ندیده ها رسیدن
توی این شهر پر از دود / پرسه های گنگ و مبهوت
یه لگد ، سنگ سر راه / با یه آهنگ پر از سوت
من و تاریکی کشیدن / گلا رو از ریشه چیدن
مردم کوکی این شهر / لب بستم و ندیدن
انقدر میرم و میرم / تا تو قابم جا بگیری
ای رهایی چرا باید / اینجوری ، ساده بمیری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: