شک …

کاش می شد یه دستی امشب شک و از چشات بشوره
بارون امشب چشمات این دو راهی رو بشوره
من هنوز به خاطر تو می خوام از خودم رها شم
هنوزم عشق من اینه که به پای تو فداشم
هنوزم یه التماسه که واست ترانه سازم
بری باز دورت میگردم جونم و به پات می بازم
آره من دیوونه ام وای اگه تو بری میمیرم
دیگه از رفتن نمیگم من نفس از تو میگیرم
حق من نیست باورت شه تو رو به سایه فروختم
از همون لحظه که رفتی چشام و به جاده دوختم
سر بکش دعای شب رو که ستاره ها می دونن
تا سحر چشمای خیسم اسمتو به لب می خونن
سایه های غم گرفته رد شین از ترانه ی من
آره پائیزه تو قلبم ، بارونم بهونه ی من

"برای تو که هم هستی هم نیستی"

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مائده سیدمردانی

من و ببخش به خاطر تمام لحظه هایی که خواستم خوب باشم اما نبودم به خاطر تمام لحظه هایی که خواستم بهت نزدیک شم اما ازت دور و دورتر شدم گاهی ادم از دوست داشتن زیاد کاری و میکنه که نباید بذار به حساب اینکه خیلی دوست دارم باور کن فقط میخواستم برگردی نمیخواستم اونجوری بشه من و ببخش ....