دلگیر

انقدر دلگیرم تو این روزا
یه شهر با اشکام تر میشه
این غصه های لعنتی بی تو
هرشب به من وابسته تر میشه

هر شب نمیدونم کدوم ساعت
چشمامو روو عکسات میبندم
کابوس سهمم از نبودت شد
من پیش رویاهام شرمندم

تو بی خبر از حالمی اما
من لحظه لحظه در تو گم میشم
اینجا زمستونه ولی بی تو
من زندگیمو توی آتیشم

تا کم نشه یادت از این خونه
تقویمو رو پاییز میذارم
گاهی چنان غرقم تو رویا که
چای تو رَم(روهم) رو میز میذارم

روی بخار شیشه این روزا
چیزی از انگشتام جاری نیست
من موندم و رویای پوچی که
مرهم روی زخمای کاری نیست

دلگیره حتی خونه از دوریت
عطرت رو توو دنیاش حل کرده
هم پای من وابسته شد با تو
بعد از تو عکساتو بغل کرده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: