اندوه تو چشمات

یه اندوهی تو چشمات هست داره دنیامو می گیره مثه خورشیدی که زیباست ولی هر روز می میره
یه اندوهی تو چشمات هست شبیه طعم یک بوسه شبیه بغض یه صیاد برای مرگ یک کوسه
یه اندوهی تو چشمات هست مثه خمپاره تو مردم مثه سوزوندن اتیش توی مزرعه ی گندم
منم خورشیدی که هر روز واسه چشمات می میره وقتی چشماتو می بندی تموم دنیا دلگیره
من اون کوسم که با بغضت یه دریا اشک می ریزه می دونم کار سختی نیست می دونم خیلی ناچیزه
من اون مردم که تو میدون زیره خمپاره وا میسته یه جاده پشت سر داره جلوش یه تابلوی ایسته
یه اندوهی تو چشمات هست مثه سرمای پائیزی ولی گرماتو می فهمم تو داری اشک می ریزی
تو داری با نگاه خیس تو دنیا عشق می کاری همیشه کارت این بوده تو از دنیا طلبکاری

علیرضا ستارپور _ پائیز ۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • درود علیرضای عزیز.ممنون از احساس روونت =D> شاد باشی @};-
  • سلام اقاي ستارپور بي تعارف بايد گفت كه خيلي كار رو نميشه همون با شروع بيت اول تحمل كرد.اما نوشته شما از اول منو ترغيب كرد تا چند بار بخونم.خوب شروع شده مخصوصا بيت : یه اندوهی تو چشمات هست شبیه طعم یک بوسه شبیه بغض یه صیاد برای مرگ یک کوسه اما اخرش انگار خسته شدين و نخواستين شروع خوبتون رو با بيت عالي تموم كنين.بيت : تو داری با نگاه خیس تو دنیا عشق می کاری همیشه کارت این بوده تو از دنیا طلبکاری حس مي كنم زياد با بقيه شعر هماهنگ نيست.اندوه هايي كه در چشم مخاطب هست با اين بيت جور در نمي اد كه از دنيا طلبكار باشه.ميشد با يك بيت لطيف تر تموم كرد.فكر كنم مصرع :ولی گرماتو می فهمم تو داری اشک می ریزی، ضعف تاليف داره فهميدن گرما با اشك ريختن تناسب خوبي نداره. در كل لذت بردم عزيز. از معدود كساني بودي كه برات نوشتم.منو ببخش اميد كه دلگير نشي حتما بهتر و عاليتر ميشيد. از بيت هاي خوبت معلومه
  • یه اندوهی تو چشمات هست داره دنیامو می گیره مثه خورشیدی که زیباست ولی هر روز می میره یه اندوهی تو چشمات هست شبیه طعم یک بوسه شبیه بغض یه صیاد برای مرگ یک کوسه یه اندوهی تو چشمات هست مثه خمپاره تو مردم مثه سوزوندن اتیش توی مزرعه ی گندم منم خورشیدی که هر روز واسه چشمات می میره وقتی چشماتو می بندی تموم دنیا دلگیره من اون کوسم که با بغضت یه دریا اشک می ریزه می دونم کار سختی نیست می دونم خیلی ناچیزه من اون مردم که تو میدون زیره خمپاره وا میسته یه جاده پشت سر داره جلوش یه تابلوی ایسته یه اندوهی تو چشمات هست مثه سرمای پائیزی ولی گرماتو می فهمم تو داری اشک می ریزی تو داری با نگاه خیس تو دنیا عشق می کاری همیشه کارت این بوده تو از دنیا طلبکاری سلام ترانه زيبايي بود دوست داشتمزفقط اگه به اين صورت نوشته بشه راحت تر خونده ميشه مرسي @};- @};- @};- =D>
  • سلام علیرضای عزیز کار زیبا و جالبی بود....آفرین... =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};-
  • درود علیرضا جان برادر بهتر نبود این ابیات رو از هم جدا میکردی اولش فکر کردم که نثر نوشتی برادر @};- @};- @};-