زیارت ( تقدیم به آقای تلیکانی عزیز )

بعضی وقتا بغضایی راه گلو رو می گیره
حرفایی که زیر طاق حنجره جون می گیره

اسمشون رازه نمی شه اونا رو عیان کنی
یا بشینی کنج کافه با کسی بیان کنی

بخوری قهوه، بگی، روایتِ حسرتها
کینه ها، دشمنیا، له شدنِ نسبتها

دردهای قدیمی، زخمای کوچیک و بزرگ
قصه ی هزارو یک راه نرفته،شُدی گرگ

بغضها قد می کشن،رشد می کنن،بزرگ می شن
می کوبن به در و دیوار دلت ، بیخِ ریشن

بغضها به در و دیوار دلت ،چنگ می زنن
مردمِ بیکار میان تا بتونن اَنگ می زنن

اگه ساکت بمونی می گن آخه مرگش چیه؟
اگه قیل و قال کنی می گن دیگه جنگش چیه؟

دل آسمون که پُر می شه، بارون ضرب می گیره
روی سقفِ خونه ها، دلت از غصه می میره

نمی تونی بشکنی بغضو ،گلو گیر شده
نفست حبسه تو سینه،جوونیت پیر شده

پاشو زود شال و کلاه کن، از خونه بیرون بزن
برو تو هوای تازه ، دل از این دنیا بکن

هوای تازه همون عبادته ، زیارته
دلو روشن می کنه ،واسه همه قیامته

دیوارای سبزِ بقعه ، گنبد فیرو زه ای
تو کوچه،پس کوچه ها،کنارِ میدونی،دِه ای

برو یه امامزاده یا بقعه ای زیارتی
دس بکش روی ضریح،با جون و دل عبادتی

تو هوای بارونی و زیرِ مه وضو بگیر
حاجتت رو از خدا با حجب و با خضو(ع) بگیر

اشگ بریز دعا بخون ،آروم آروم حرف بزن
بغضها کوچیک می شن،پر می کشن،بیرون می رن

تا اذون اونجا بمون ، صدا بزن خدا خدا
بعد،نمازتو بخون ببین شدی رها رها

نقد کنید ممنون می شم بضاعتم در همین حد بود.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: