تن پوشِ خورشید

چشمایِ من محوِ نگاهِ توست
روو قلب من تاثیر می ذاری
من عاشق امواج این چشمام
یک سرزمین پشت چشات داری

ساحل فقط یک گوشه ی دنجه
اینجا، توو دریای نگاه تو
وقتی که لم می دم توو این ساحل
چیزی نمیخوام جز پناه تو

آغوشِ تو تن پوشِ خورشیده
بی تو زمین دائم زمستونه
هر کس تو رو بشناسه بی تردید
برهانِ این تشبیهُ می دونه

هرشب من این آغوشُ می پوشم
با تو تنم بوی خوشی می ده
یک سرزمینِ گرم و سوزانِ
آغوشِ تو همتایِ خورشیده

شهرِ خیالم رو تووی رؤیا
شبها پر از عطر شقایق کن
روح نجیبت رو به من بسپار
این لطفُ در حق یه عاشق کن

وقتی نگاهت موج می سازه
قلبم یه دفعه زیرو رو میشه
وقتی هوا پر میشه از عطرت
دنیای من خوش عطر و بو میشه

ای کاش می شد در کنار تو
دنیا رو از دیدِ تو می دیدم
پیشم تو بودی تا شقایق رو
از باغ چشمایِ تو می چیدم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی علی عزیزی

"سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت" حافظ. (برای استفاده از ترانه هام این ایمیل منه: azizi2ali@yahoo.com ، خوشحال میشم اگه بتونم کمکتون کنم.)