اتفاقی نو

کی میشه وقت ظهورت ، آسمون تیره و تاره

روی بال شاپرک ها تیر بی رحمی می باره

داسامون کندن و زخمی فصل گندما که میشه

نون و گندم دیگه انگار خرج سفره ها نمیشه

عطر یاسا دیگه هیچ وقت توی کوچه ها نمیاد

دشتای خشک شقایق آب گندیده نمی خواد

زنبوری تو این زمونه رنگ گلبرگ و ندیده

طعم زحمتای اونا مزه ی عسل نمی ده

آدما توسینه هاشون قلبای آهنی دارن

جلوی راه و نگاشون عینک سیا میذارن

همه گرم زندگیشون فکرخود نمایی هسن

ساز دل به دست شیطون هر جوری بخواد میرقصن

کره مون به دورخورشید نمی چرخه تو مدارش

مونده تو فصل زمستون نمیاد فصل بهارش

مرده مردی و حقیقت اتفاقی نو نمیشه

اگه اتفاقی باشه میدونم بی تو نمیشه

بیا آقا دیگه بسه این همه رنج و جدایی

آسمون آفتابی میشه اگه این جمعه بیایی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: