لاک پشت

دیگه بریدم از اینکه هی
پشت پا میخورم توو بازیها!
حُکممو بِبُر! تمومش کن!
خستم از پرونده سازیها!

من، ابد خورده علاّفیمو!
توی بن بستِ خودم گیرم
توی ازدحامِ اکسیژن
بی هوا نفس تنگی میگیرم!

مثل لاک پشتی افتاده
دَمَر روی ریلِ را آهن
صدای قطار توو گوشامه
چه بیهودس دستو پا زدن!

حُکم اون زنیو دارم که
صُب تا شب توو آشپزخونشه
اما شب وقتی مَردش میاد
موی یکی دیگه رو شونَشه!

مثل اون بچه ی کتک خوردم
از دست بیوه ی همسایه!
وقتی زاغ میزده باباشو
از رو دیوار از رو چارپایه!

دختر یه مَردِ علیلَم که
خندَشو به بقّال میفْروشه!
یا دستشو همه لمس میکنن
وقتیکه داره فال میفْروشه!

وقتی دل بریدم از بودن
سمت مرگ پناهنده شدم!
چه بیهودس دستو پا زدن
بر میگردم توو لاکِ خودم!

سوتِ قطارو شمارشِ معکوس
ثانیه شمارو آخرش کابوس!
ده، نه، هشت، هفت، شیش، پنج، چار، سه، دو، یک…

http://uplod.ir/9d8wd5h1ivvn/primary_3ASound_Recorder_2F_D9.htm

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

804
۲۰