قلب شیشه ای ۲

خونه سردُ غمنگیزه
هوا سرده و پاییزه

یه قلب شیشه ای بود که
شکستش رویِ این میزه

نه جنگی مونده باز اینجا
نه قهری با دلم داری

ازون وقتی که تو رفتی
اشکِ چشام شده جاری

هنوز حرفای من گُنگه
با اینکه نیستی تو پیشم

گرفت نفرینِ تو قطعاً
به قلب شیشه ایم بی شک

…………………………………….

حقیقت را نمی دونم
چرا رفتی تو از یادم

مگه قلبی که از شیشست (شیشه است)
چه کاری با تو داشت آدم؟

تلاش کردم واسه اینکه
توو این سینه یه سنگ جا شه

همین قلبی که تو کُشتی
باید از خوابِ ناز پا شه

دیگه ساده شده حرفام
حالا اینو تو می فهمی

تو از دست دادی عشقم را
چقدر سردی و بی رحمی

……………………………………..

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

581
۳۵